منجی عالم(مهدی(عج))


صورت و سيرت مهدی ع
چهره و شمايل حضرت مهدی ( ع ) را راويان حديث شيعی و سنی چنين نوشته اند چهره اش گندمگون ، ابروانی هلالی و کشيده ، چشمانش سياه و درشت و جذاب ، شانه اش پهن ، دندانهايش براق و گشاد ، بيني اش کشيده و زيبا، پيشاني اش بلند و تابنده . استخوان بندي اش استوار و صخره سان ، دستان و انگشتهايش درشت .گونه هايش کم گوشت و اندکی متمايل به زردی  - که از بيداری شب عارض شده -بر گونه راستش خالی مشکين . عضلاتش پيچيده و محکم ، موی سرش بر لاله گوش ريخته ، اندامش متناسب و زيبا ، هياتش خوش منظر و رباينده ، رخساره اش در هاله ای از شرم بزرگوارانه و شکوهمند غرق . قيافه اش از حشمت و شکوه رهبری سرشار .نگاهش دگرگون کننده ، خروشش درياسان ، و فريادش همه گير " .حضرت مهدی صاحب علم و حکمت بسيار است و دارنده ذخاير پيامبران است . وی   نهمين امام است از نسل امام حسين ( ع ) اکنون از نظرها غايب است . ولی مطلق و خاتم اولياء و وصی اوصياء و قائد جهانی و انقلابی  اکبر است . چون ظاهر شود ، به کعبه تکيه کند ، و پرچم پيامبر ( ص ) را در دست گيرد و دين خدا را زنده و احکام خدا را در سراسر گيتی جاری کند . و جهان را پر از عدل و داد و مهربانی کند .حضرت مهدی ( ع ) در برابر خداوند و جلال خداوند فروتن است . خدا و عظمت خدا در وجود او متجلی است و همه هستی او را فراگرفته است . مهدی ( ع ) عادل است و خجسته و پاکيزه . ذره ای از حق را فرو نگذارد . خداوند دين اسلام را به دست او عزيز گرداند . در حکومت او ، به احدی ناراحتی نرسد مگر آنجا که حد خدايی جاری گردد .مهدی ( ع ) حق هر حقداری را بگيرد و به او بدهد . حتی  اگر حق کسی زير دندان ديگری   باشد ، از زير دندان انسان بسيار متجاوز و غاصب بيرون کشد و به صاحب حق باز گرداند . به هنگام حکومت مهدی ( ع ) حکومت جباران و مستکبران ، و نفوذ سياسی   منافقان و خائنان ، نابود گردد . شهر مکه - قبله مسلمين - مرکز حکومت انقلابی مهدی   شود . نخستين افراد قيام او ، در آن شهر گرد آيند و در آنجا به او بپيوندند ...برخی به او بگروند ، با ديگران جنگ کند ، و هيچ صاحب قدرتی و صاحب مرامی   ، باقی   نماند و ديگر هيچ سياستی و حکومتی ، جز حکومت حقه و سياست عادله قرآنی   ، در جهان جريان نيابد . آری ، چون مهدی ( ع ) قيام کند زمينی  نماند ، مگر آنکه در آنجا گلبانگ محمدی : اشهد ان لا اله الا الله ، و اشهد ان محمدا رسول الله ، بلند گردد .در زمان حکومت مهدی ( ع ) به همه مردم ، حکمت و علم بياموزند ، تا آنجا که زنان در خانه ها با کتاب خدا و سنت پيامبر ( ص ) قضاوت کنند . در آن روزگار ، قدرت عقلی توده ها تمرکز يابد . مهدی ( ع ) با تاييد الهی   ، خردهای مردمان را به کمال رساند و فرزانگی  در همگان پديد آورد ... .مهدی ( ع ) فرياد رسی است که خداوند او را بفرستد تا به فرياد مردم عالم برسد .در روزگار او همگان به رفاه و آسايش و وفور نعمتی  بيمانند دست يابند . حتی   چهارپايان فراوان گردند و با ديگر جانوران ، خوش و آسوده باشند . زمين گياهان بسيار روياند آب نهرها فراوان شود ، گنجها و دفينه های  زمين و ديگر معادن استخراج گردد . در زمان مهدی ( ع ) آتش فتنه ها و آشوبها بيفسرد ، رسم ستم و شبيخون و غارتگری برافتد و جنگها از ميان برود .در جهان جای ويرانی نماند ، مگر آنکه مهدی ( ع ) آنجا را آباد سازد .در قضاوتها و احکام مهدی ( ع ) و در حکومت وی ، سر سوزنی  ظلم و بيداد بر کسی نرود و رنجی بر دلی ننشيند .مهدی ، عدالت را ، همچنان که سرما و گرما وارد خانه ها شود ، وارد خانه های مردمان کند و دادگری او همه جا را بگيرد .

شاید این

                   جمعه بیاید

نوشته شده توسط سید حمیدرضا حسینی در جمعه بیست و یکم آبان 1389 ساعت 17:52 | لینک ثابتیک نظر

شمشير حضرت مهدی ع

شمشير مهدی ، سيف الله و سيف الله المنتقم است . شمشيری است خدائی   ،شمشيری است انتقام گيرنده از ستمگران و مستکبران . شمشير مهدی شمشير انتقام از همه جانيان در طول تاريخ است . درندگان متمدن آدمکش را مي کشد ، اما بر سر ضعيفان و مستضعفان رحمت مي بارد و آنها را مي نوازد .
روزگار موعظه و نصيحت در زمان او ديگر نيست . پيامبران و امامان و اولياء حق آمدند و آنچه لازمه پند دادن بود بجای آوردند . بسياری  از مردم نشنيدند و راه باطل خود را رفتند و حتی اولياء حق را زهر خوراندند و کشتند . اما در زمان حضرت مهدی   بايد از آنها انتقام گرفته شود . مهدی ع   آن قدر از ستمگران را بکشد که بعضی گويند : اين مرد از آل محمد ص نيست . اما او از آل محمد ( ص ) است يعنی از آل حق ، آل عدالت ، آل عصمت و آل انسانيت است . از روايات شگفت انگيزی که در مورد حضرت مهدی ع   آمده است ، خبری است که از حضرت امام محمد باقر ع نقل شده و مربوط است به 1290 سال قبل . در اين روايت
حضرت باقر   ع   مي گويند : " مهدی ، بر مرکبهای پر صدايی ، که آتش و نور در آنها تعبيه شده است ، سوار مي شود و به آسمانها ، همه آسمانها سفر مي کند " . و نيز در روايت امام محمد باقر   ع   گفته شده است که بيشتر آسمانها ، آباد و محل سکونت است . البته اين آسمان شناسی اسلامی ، که از مکتب ائمه طاهرين   ع استفاده مي شود ، ربطی به آسمان شناسی يونانی و هيئت بطلميوسی ندارد ... و هر چه در آسمان شناسی يونانی ، محدود بودن فلک ها و آسمانها و ستارگان مطرح است ، در آسمان شناسی اسلامی ، سخن از وسعت و ابعاد بزرگ است و ستارگان بيشمار و قمرها و منظومه های فراوان . و گفتن چنين مطالبی از طرف پيامبر اکرم   ص و امام باقر ع جز از راه ارتباط با عالم غيب و علم خدائی امکان نداشته است

یامهدی ادرکنی

نوشته شده توسط سید حمیدرضا حسینی در جمعه بیست و یکم آبان 1389 ساعت 17:48 | لینک ثابتبدون نظر

یا صاحب زمان زود تر بیا

غيبت کوتاه مدت يا غيبت صغري
مدت غيبت صغری بيش از هفتاد سال بطول نينجاميد   از سال 260ه. تا سال 329ه که در اين مدت نايبان خاص ، به محضر حضرت مهدی ( ع ) مي رسيدند ، و پاسخ نامه ها سؤالات را به مردم مي رساندند . نايبان خاص که افتخار رسيدن به محضر امام ع را داشته اند ، چهار تن مي باشند که به " نواب خاص " يا " نايبان ويژه " معروفند . نخستين نايب خاص مهدی ( ع ) عثمان بن سعيد اسدی است . که ظاهرا بعد از سال 260 هجری وفات کرد ، و در بغداد به خاک سپرده شد . عثمان بن سعيد از ياران و شاگردان مورد اعتماد امام دهم و امام يازدهم بود و خود در زير سايه امامت پرورش يافته بود . محمد بن عثمان : دومين سفير و نايب امام ع   محمد بن عثمان بن سعيد فرزند عثمان بن سعيد است که در سال 305هجری وفات کرد و در بغداد بخاک سپرده شد .نيابت و سفارت محمد بن سعيد نزديک چهل سال بطول انجاميد . حسين بن روح نوبختی : سومين سفير ، حسين بن روح نوبختی بود که در سال 326هجری فوت کرد . علی بن محمد سمری : چهارمين سفير و نايب امام حجه بن الحسن ( ع ) است که در سال 329هجری قمری در گذشت و در بغداد دفن شد . مدفن وی نزديک آرامگاه عالم و محدثبزرگ ثقه الاسلام محمد بن يعقوب کلينی است .همين بزرگان و عالمان و روحانيون برجسته و پرهيزگار و زاهد و آگاه در دوره غيبت صغری واسطه ارتباط مردم با امام غايب و حل مشکلات آنها بوسيله حضرت مهدی  ع بودند .

نوشته شده توسط سید حمیدرضا حسینی در جمعه بیست و یکم آبان 1389 ساعت 17:46 | لینک ثابت3758 نظر

 بسم الله الرحمن الرحيم

 

 

حضرت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشريف

معرفت امام عصر عليه السلام

« اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف نبیک، اللهم عرفنی رسولک فانک ان لم تعرفنی رسولک لم اعرف حجتک، اللهم عرفنی حجتک فانک ان لم تعرفنی حجتک ضللت عن دینی » 

 

اساس و پایه هرگونه تلاش مذهبی آگاهی دینی است. دین اگر چه مشتمل بر ابعاد عقیدتی و عبادتی هر دو، هست ولی حتی بُعد عملی دین که همان آداب و سنن و مناسک دینی باشد بدون آگاهی دینی، « دینداری» نام نخواهد گرفت. این آگاهی هرچند سطحی و کم رنگ باشد، بر رفتار شخص دیندار بر چسب « دینی بودن» می زند و هر اندازه عمیق و اندیشمندانه باشد ارزش دینداری را بالا می برد و بدان استحکام می بخشد.

قرآن کریم در مقام ارزش گذاری آگاهی دینی می فرماید: «افمن یعلم انما انزل الیک من ربک الحق کمن هو اعمی» (2)

آگاهی دینی آن چنان در دینداری مؤثر است که میزان تدّین و شعاع دینداری هر فرد را می توان با وسعت دایره آگاهی دینی او مقایسه نمود و بر اساس آن سنجید. جلوه و جلا و صفای هر عمل دینی بستگی دارد به میزان تقرّبی که شخص در هنگام عمل نسبت به خداوند احساس می کند و این احساس قرب حاصل نمی شود، مگر اینکه انگیزه عمل "آگاهی" باشد و محرک او « معرفت» نسبت به خداوند:

اول الدین معرفته و کمال معرفته التصدیق به و کمال التصدیق به توحیده و کمال توحیده الاخلاص له.(3)

امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند:

گام اول در "دینداری" معرفت خداوند است و معرفت کمال یافته نسبت به خدا این است که او را تصدیق کنند که این تصدیق با یگانه دانستن او انجام می پذیرد و یگانه پرستی پیشرفته آن است که برای خدا اخلاص بورزند.

 

 دانلود کلیپ آقاسیدانلدکلیپ تصویری شاید این جمعه بیاید آقاسی

 

 

حجم:8.1 مگابایت

رمز:.mihandownload

 

 

 

امام شناسی

یکی از ابعاد آگاهی دینی معرفت نسبت به امام عصر و حجت خدا در هر دوره و زمان است. اهمیت این معرفت نه فقط به لحاظ پیوستگی اجتماعی با رهبر الهی و جانبداری از او در صحنه اجرای حق و عدالت است، بلکه از جهت نقش آن در حفظ و حراست سایر معارف بویژه معرفت خدا و رسول است و نیز در مقام تفسیر و تبیین کلام خداوند و استمرار سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تأثیر بسزا دارد. رهبری سیاسی و اجتماعی امام معصوم مشروط به آمادگی و وفاداری و استقامت و جانبازی مردم است، اما رهبری دینی و معنوی و علمی و تربیتی او مطلق است و اوضاع و احوال اجتماعی در آن تأثیر ندارد. آنچه که در رأس همه اقسام رهبری است رهبری در امر "هدایت" یعنی رهبری معرفتی است. امام صادق علیه السلام می فرمایند:

الاوصیاء هم ابواب الله عزوجل التی یؤتی منها و لولا هم ما عرف الله عزوجل و بهم احتج الله تبارک و تعالی علی خلقه(4)

« اوصیای پیامبر ابوابی هستند که بسوی خدای بزرگ گشوده می شود و مردم از آن رهگذر به سوی خدا می روند. اگر آنان نبودند کسی خدای عزیز و جلیل را نمی شناخت، خدای متعال بوسیله ایشان در برابر خلق احتجاج می کند.»

بنابراین معرفت نسبت به امام یعنی یافتن باب معرفت حق و قرار گرفتن در میدان تشعشع نور الهی.

سرّ اینکه ائمه علیهم السلام « ابواب شناخت خداوند» هستند این است که حقیقت وجود آنها نور تنزل یافته الهی است. پس هر قلبی که به معرفت آنها روشن شد، به نور حق روشن شده است. زمانی که ابو خالد کابلی از امام باقر علیه السلام درباره فرمایش خداوند « و امنو بالله و رسوله و النور الذی انزلنا » (5)

( ایمان آورید به خدا و رسول او و نوری که فرو فرستاده ایم ) سؤال می کند، آن حضرت می فرمایند:

النور و الله الائمة من آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم الی یوم القیمة و هم و الله نور الله الذی انزل و هم و الله نور الله فی السموات و فی الارض و الله یا ابا خالد لنور الامام فی قلوب المؤمنین انور من الشمس المضیئة بالنهار و هم و الله ینورون قلوب المؤمنین . . . (6)

« به خدا سوگند نور، امامان آل محمد { صلوات الله علیهم اجمعین } تا روز قیامت هستند، ایشان آن نور الهی هستند که نازل شده، به خدا که نور الهی در آسمانها و زمین هستند، ای ابا خالد به خدا سوگند نور امام در قلبهای مؤمنان، از خورشیدی که در روز نور افشانی می کند روشنتر است سوگند به خدا ایشان قلب مؤمنان را نور می بخشند.»

نقش اساسی « معرفت امام» در تحکیم پایه های ایمان به خداوند گسترش رابطه آدمی با خدای خود از این زاویه نیز قابل توجه است که انسانها، گاه در مقام ستایش و گاهی در مقام نیایش، گاه به عنوان عرض حاجت و گاهی به عنوان طلب مغفرت، در جستجوی وسیله ای برای ارتباط با معبود خویش بر می آیند. این وسیله همان نام های نیکوی الهی است که هر یک به مناسبت نوع توجه و درخواست انسان نسبت به خدا، مطرح می شود و بر سر زبان می آید. و از آنجا که «اسم» حقیقتاً علامت و نشانه ای است برای صاحب اسم، معلوم می شود که بهترین بندگان خدا که وجودشان نمایشگاه صفات کمالی الهی است و علم و حلم و کرم و رحمت و شفقت و عزّت خداوندی در آنها جلوه کرده و در حالی که بندگان خدا هستند، آیات عظمای حق شمرده می شوند، بهترین دستاویز برای همنوعان خود در توجه و تذکر به باریتعالی به شمار می روند. بنابراین همانطور که به کار بردن اسماء حسنای الهی، زبان آدمی را به سخن گفتن با حق می گشاید، معرفت مصادیق و نمونه های بشری "اسماء الله"، قلب انسان را به معرفت حق نزدیک می سازد. هنگامی که معاویه ابن عمار از امام صادق علیه السلام درباره این سخن خدای بزرگ: « ولله الاسماء الحسنی فادعوه بها » (7) می پرسد، آن سرور می فرمایند:

نحن و الله الاسماء الحسنی التی لا یقبل الله من العباد عملا الا بمعرفتنا (8)

مائیم به خدای اسماء الحسنی که خداوند از بندگانش هیچ عملی را جز همراه با معرفت ما نمی پذیرد.

گريز از جاهليت

یکی از سخنان مشهور پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم این است که فرمودند:

« هر کس بمیرد و امام زمان، خود را نشناخته باشد به مرگ جاهلیت مرده است.»

مردم هم عصر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم درک روشنی از فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم داشته اند ولی، با گذشت زمان، در دوره امام صادق علیه السلام شخصی به نام حارث ابن مغیره نسبت به مفهوم «جاهلیت» دچار ابهام می شود، ابتدا از آن حضرت پرسش می کند: آیا این فرمایش پیامبر است که: « من مات ولا یعرف امامه مات میتة جاهلیة»

و چون امام صلی الله علیه و آله و سلم بوی پاسخ مثبت می دهند می پرسد این کدام جاهلیت است.

جاهلیة جهلاء او جاهلیة لا یعرف امامه

یعنی آیا منظور از جاهلیت در فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم جهل مطلق است یا جهل نسبت به موضوع امامت؟

امام صادق علیه السلام می فرمایند: « جاهلیة کفر و نفاق و ضلال»

معلوم می شود راوی از واژه « جاهلیت » معنای لغوی آن را فهميده آنگاه در اینکه آیا جهل بالمعنی الاعم مورد نظر است یا جهل بالمعنی الاخص تردید داشته ولی امام علیه السلام او را توجه می دهند به اینکه معنای اصطلاحی جاهلیت لحاظ شده، یعنی دوره تاریک قبل از بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که عموم مردم در نادانی و گمراهی و نفاق و ناسپاسی فرو رفته بودند. و این خود مایه تعجب است که چگونه پذیرش اسلام و پیروی از قرآن و پشتیبانی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و پرداخت زکات و انجام نماز و حج و جهاد بدون « معرفت امام » آدمی را از قعر جاهلیت بدر نمی آورد و بربام فلاح نمی نشاند! و این نیز پرسشی دیگر ببار می آورد که آیا هر حاکم و هر سلطان و سروری که با او بیعت کردند و به نامش سکّه زدند و خطبه خلافت برایش خواندند و خیمه امارت برافراشت و سپاه نیرومند بیار است، اوست امامی که اگر نشناسیم و بمیریم مانند ابوجهل و ابولهب مرده ایم؟!

آیا آن طور که از فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر می آید عدم معرفت نسبت به آن کس که امامتش اساس دین و نظام مسلمین و مستمسک اهل یقین است، موجب بقاء یا بازگشت خوهای جاهلی و افکار شرک آمیز می گردد؟

نقش معرفت در تضمین سعادت آن چنان است که با بودن معرفت، عدم درک دوران ظهور و بهرمند نشدن از فیض رویاروئی با آن حضرت، زیانی به رستگاری مؤمن نمی رساند: فضیل بن یسار می گوید از امام صادق علیه السلام درباره این آیه شریفه سؤال کردم. « یوم ندعو ا کل اناس بامامهم ». ( روزی که همه مردم را همراه با امامشان می طلبیم )، آن حضرت فرمود:

یا فضیل اعرف امامک فانک اذا عرفت امامک لم یضرک تقدم هذا الامر و تأخره و من عرف امامه ثم مات قبل ان یقوم صاحب هذا الامر کان بمنزله من کان قاعدا فی عسکره، لابل بمنزلة من قعد تحت لوائه (9)

« ای فضیل سعی کن امام خود را بشناسی، زیرا هر گاه تو نسبت به امام خود معرفت داشته باشی پیش و پس افتادن امر فرج به زیان تو نخواهد بود، چه، هر کس امامش را شناخت و پیش از قیام صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف از دنیا رفت. جایگاهی مانند آن دارد که در لشکر آن حضرت بنشسته، بلکه همچون کسی است که زیر پرچم ایشان قرار گرفته است.

آينده ی بشريت

روحیه کمال خواهی و آرمان گرائی در انسانها، جوامع بشری را همواره بسوی پیشرفت و بهزیستی سوق داده است. آنچه که در دشواریها و ناگواری ها و بلاها و مصائب، صبر و استقامت و شجاعت مقابله را در انسان حفظ کرده و افزایش داده است، امید به پیروزی بر مشکلات و ایجاد تحول در موقعیت موجود و وصول به وضعیت ایده آل است. از یکطرف، اندیشمندان و فیلسوفان  در هر دوره ای از تاریخ به ریشه یابی عوامل ظلم و فساد و جهل و عناد در جامعه پرداخته و سعی در کشف راه نجات و طریق سعادت و شیوه اجرای عدالت نموده و نظرات خود را در قالب طرحهای اساسی کوچک و بزرگ عرضه کرده اند، و از طرف دیگر رسولان الهی و پیام آوران وحی که فلسفه وجودشان دعوت مردم به "حقیقت" و گسترش "فضیلت" بوده است، وعده الهی، مبنی بر تحقق حق و برپائی نظام جهانی توحیدی را به مردم رسانده و بالاتفاق پیروزی آخر را پیروزی حق و غلبه ایمان دانسته اند.

این دو حرکت با وجود اختلافهائی که دارد به طور موازی و در یک راستا است. اینک نمونه هائی از این دو جنبش را مطالعه می کنیم.

الف) مدينه فاضله

با مراجعه به تاریخ فلسفه از دوران قبل از میلاد مسیح علیه السلام تا دور نزدیک به عصر ما، این نکته به خوبی قابل مشاهده است که همواره توجه به نظام سیاسی و اجتماعی برتر و کشف راههای اصلاح زندگی جمعی بشر، در بخشی از فلسفه تحت عنوان « سیاست مُدُن » مورد عنایت، فیلسوفان و متفکران بوده است.

طرح افلاطون در کتاب « جمهوری » برای ایجاد یک جامعه آرمانی که دارای طبقات معین بوده و یک فیلسوف بر آن حکمرانی کند، از اولین اقداماتی است که تاریخ فلسفه در این زمینه ثبت کرده است. جمهوری آرمانی افلاطون بر این اساس بنا شده که جامعه بشری هنگامی رستگار می شود که زمام حکومت، در دست فیلسوفان فرزانه افتد و آدمیان بر پایه سرشت و استعداد خود طبقه بندی شوند و تقسیم کار نیز بر همین مبنا باشد.

فیلسوف دیگری که به پیروی از افلاطون به طراحی "مدینه فاضله" (10) پرداخته ابو نصر فارابی است که از خود در این زمینه کتابهای « سیاست مدینه » و « اندیشه های اهل مدینه فاضله » را به یادگار گذارده است.

نکته قابل توجه در اندیشه فارابی، رویکرد دقیق وی به ویژگی های رهبر مدینه فاضله است که از دیدگاه او یک رهبر آرمانی است و اینکه وجود رهبر آرمانی بر شهر آرمانی مقدم است و تا او هستی نیابد، شهر آرمانی نیز هستی نمی یابد (11) او ویژگی های رئیس شهر آرمانی را این چنین بر         می شمارد:

« رئیس شهر آرمانی بايد دوازده صفت داشته باشد:

1_ تندرستی و کمال جسمانی

2_ نیرومندی درک و سرعت تصور

3_ نیروی حافظه

4_ زيرکی و هوشياری

5_ خوش سخن بودن

6_ دوستدار آموزش و آموزاندن بودن

7_ معتدل بودن در خوردن و آشاميدن و آميزش با زنان و پرهيز کردن از لهو و لعب

8_ دوستدار راستی و راستگويان و دشمن دروغ و دروغگويان بودن

9_ بزرگوار بودن و بزرگی را دوست داشتن

10_ درهم و دينار و متاع دنیوی را خوار داشتن

11_ دوستدار داد و دادگری و دشمن ستم و ستمگری بودن

12_ قدرت اراده و شکیبایی داشتن (12)

طرح "مدينه عادله"(13) بوعلی سينا نيز شبيه به انديشه فارابی است. وی در کتاب شفا پس از آنکه بیان می کند انسان موجودی گروه زی است و شرکت انسانها در زندگی از جهت بالا بودن کيفيت زندگی و رفع نیاز متقابل و دستیابی به اهداف مشترک ضروری است، می نویسد: در چنين جامعه ای معاملات مردم بايد بر اساس قانون و عدالت باشد، که اين خود يک رهبری خاص با ويژگیهای ممتاز    می طلبد، از نوع رهبری هایی که انبیا برای بشر داشته اند. (14)

دانشمند دیگری که به پیروی از بزرگان فلسفه مشّاء انسان را مدتی الطبع دانسته اند که کمال انسانی تنها در جامعه کامل تحقق می یابد، خواجه نصیرالدین طوسی است، وی با تأثر بیشتر از تعالیم دینی، مدینه فاضله را چنین تعریف می کند:

« مدینه فاضله، اجتماع قومی بود که همت های ایشان بر اقتنای خیرات و ازالت شرور مقدر بود و هر آینه میان ایشان اشتراک بود در دو چیز یکی آراء و دوم افعال، اما اتفاق آرای ایشان چنان بود که معتقد ایشان در مبدأ و معاد خلق و افعالی که میان مبدأ و معاد اتفاق افتد، مطابق حق بود و موافق یکدیگر و اما اتفاق ایشان در افعال چنان بود که اکتساب کمال همه بر یک وجه شناسند و افعالی که از ایشان صادر شود مفروغ بود در قالب حکمت و مُقوم به تهذیب و تشدید عقلی و مقدّر به قوانین عدالت و شرط سیاست، تا با اختلاف اشخاص و تباین احوال، غایت افعال همه جماعت یکی بود و طرق سیر موافق یکدیگر. (15)

"آرمان شهر" در اندیشه فیلسوفان مغرب زمین نیز جایگاه ویژه ای دارد توماس کامپانلاً، «کشور خورشید» را پیشنهاد داده است، تامس مور، کتاب "یوتوپیا" را نوشته است. مارکس و انگلس، جامعه بی طبقه کمونیسم را و راسل، دولت جهانی واحد را مطرح نموده اند. این اندیشه آن قدر جّدی است که ویل دورانت، از اوسکار وایلد نقل می کند که گفته است:

نقشه جهان نمایی که مدینه فاضله را نشان ندهد، حتی ارزش این را ندارد که به آن نگاه کنند، زیرا این نقشه مملکتی که انسانیت در آن فرود آمده است را کنار گذاشته است. هنگامی که انسانیت در چنین مملکتی فرود آمد به اطراف نظر می اندازد و همین که ناحیه بهتری پیدا کرد، کشتی خود را به سوی آن می برد. پیشرفت شرط تحقق مدینه فاضله است. (16)

برتراند راسل، ریاضی دان و فیلسوف انگلیسی که بیشتر عمر خود را در گریز از مذهب طی کرده، در عین حال نسبت به اوضاع و خیم جنگ جهانی دوم حساسیت نشان داده و در اثر تلاش فراوان موفق به دریافت جایزه صلح نوبل شده است، می نویسد:

جلوگیری از جنگ، یک راه بیشتر ندارد و آن دولت جهانی واحدی است که تمام سلاح های مهم عظیم را منحصراً در دست داشته باشد . . . به نظر من اگر چنین دولت جهانی تشکیل شود، تشکیل آن در برخی نواحی از روی میل و رضا و در بعضی دیگر از راه فتح و غلبه خواهد بود. تصور نمی کنم نژاد انسان آن سیاستمداری و قابلیت را داشته باشد که تنها به میل و رضای خود به تأسیس دولت جهانی گردن نهد. به این دلیل است که خیال می کنم در تأسیس و برقراری و حفظ و نگهداری آن در سنین اول عمر، اعمال فشار و زور لازم است. (17)

هم او می گوید:

اکنون از لحاظ فنی مشکل بزرگی در راه یک امپراطوری جهانی وجود ندارد، ناچار یا باید حکومت واحدی را قبول کنیم یا آنکه به عهد بربریّت برگردیم و به نابودی نژاد انسانی راضی شویم (18)

آلبرت انیشتن، فیزیک دان مشهور دوران ما نیز در زمینه نیاز قطعی جامعه به یک حکومت واحد، می گوید:

ملل جهان از هر نژاد و رنگی که باشند، باید زیر یک پرچم واحد بشریت، در صلح و صفا و برادری و برابری زندگی کنند(19)

آنچه مایه تأسف است این که، آدمی در تحقق بخشیدن به این آرزوی دیرینه خود معمولاً راه انحراف می پیماید و به نیروها و امکانات مادی خود متوسل می شود.

ب) بشارت به ظهور منجی

از جمله نقاط تلاقی ادیان بزرگ، نوید امید بخش به یک آینده روشن و پیروزی قطعی حق بر باطل، به دینداران مخلص و وفاداران پر استقامت است. این « آینده گرایی »، (20) مشتمل بر اعتقاد به دوره آخر الزمان و انتظار ظهور منجی است. بعنوان نمونه:

در آئين زرتشت

زرتشت، خود نوید داده است که پس از وی افرادی به عنوان منجی خواهند آمد و جهان را از آسیب و گزند اهریمن رهائی خواهند بخشید. این افراد. « سوشیانت »، نام دارند. زرتشتیان معتقدند در هزاره های یکم و دوم و سوم پس از زرتشت سه تن از این سوشیانتها (رهانندگان) از نسل زرتشت به جهان خواهد آمد که مهمترین آنان، آخرین ایشان است و او «سوشیانت پیروزگر» خوانده شده است و در زبان اوستایی «استوت ارت» نام دارد:

بدان هنگام که استوت ارت پیک مزدا آفریده، بدر آید گرزی پیروزمند بدست دارد، گرزی که فریدون دلیر به هنگام کشتن اژدهاک در دست داشت . . . استوت ارت بدین گرز، دروغ را از گیتی _ خانه راستی _ بیرون خواهد راند. استوت ارت با چشم خرد به همه آفریدگان بنگرد، استوت ارت با چشم بخشایش سراسر جهان خاکی را بنگرد و نگریستنش جهان را نیستی ناپذیر کند. یاران استوت ارت پیروزمندانه بدر آیند: نیک اندیش و نیک گفتار و نیک کردار و نیک دین. (21)

در آئين يهود

در عهد عتیق، که مجموعه کتب مقدسه یهود است در مزامیر داود علیه السلام چنین می خوانیم:

و اما منتظران خداوند وارث زمین خواهند بود، هان بعد از اندک زمانی شریر نخواهد بود و اما حلیمان وارث زمین خواهند شد و از فراوانی سلامتی متلذذ خواهند گردید . . .

صالحان وارث زمین خواهند بود و در آن تا به ابد سکونت خواهند نمود. دهان صالح حکمت را بیان می کند و زبان او انصاف را ذکر می نماید. شریعت خدای وی در دل اوست، پس قدمهایش نخواهند لرزید (22)

در آئين مسيحيت

در انجیل یوحنّا باب های 14 و 16 آمده است:

و من از پدرم خواهش می کنم تا یک پشتیبان و تسلّی بخش دیگر به شما بدهد که همیشه با شما بماند. این پشتیبان و تسلی بخش، همان روح پاک خداست که شما را با تمام حقایق آشنا می کند. . . (23)

وقتی روح پاک خدا که سرچشمه همه راستی ها است بیاید، تمام حقیقت را به شما نشان می دهد (24)  

مهدويّت در قرآن

قرآن کریم به عنوان آخرین و بزرگترین حلقه از سلسله کتب آسمانی و به عنوان پیام فراگیر الهی که تمامی انسانها را تا پایان تاریخ مخاطب گرفته و اصول کلی سعادت بشر را برای همیشه ترسیم کرده است، اهتمامی ویژه در معرفی عصر غلبه حق بر باطل نموده است.

آیات کریمه قرآن با هماهنگی خاصی ضرورت و قطعیّت ظهور منجی الهی و گسترش جهانی دین حق و حکومت یکپارچه مؤمنان و صالحان بر کره خاکی را نوید می دهد.

دسته اول: آیات مربوط به نجات مؤمنان و صالحان

1_ و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین (25)

« و ما اراده کردیم که منّت بگذاریم بر آنان که در زمین ضعیف نگه داشته شدند و آنان را زمامداران زمین گردانیده و وارثان زمین قرار دهیم »

شیخ طوسی از امیر المؤمنین علیه السلام روایت می کند که درباره آیه فوق فرمودند:

هم آل محمد یبعث الله مهدیهم بعد جهدهم فیعزهم و یذل عدوهم (26)

ایشان آل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستند که پس از تلاش آنها مهدی شان را برمی انگیزد تا بر ایشان عزت به ارمغان آورد و دشمنشان را خوار فرماید»

کلمه نرید (ما اراده کردیم)، به صیغه جمع به کار رفته است تا عظمت و جلال خداوند را حکایت کند و نیز نشان می دهد که پیشوایی مستضعفان امری است که اراده حضرت حق به آن تعلق گرفته، اراده ای که به هر چیز تعلق گیرد بدون تردید آن چیز در شرایط و ظرف خاص خود محقق خواهد شد.

2 _ و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الرض یرثها عبادی الصالحون (27)

همانا ما در کتاب زبور پس از تورات که زمین را بندگان صالح من به ارث می برند.

زمانی که خداوند خبر از کتابت امری می دهد . نشانگر این است که آن امر قطعی و مسلم است و قضای حتمّیه الهی به تعلق گرفت است. سابقه تاریخی بحث از ظهور منجی بشریت نیز در آیه فوق بیان شده است. درباره « زیور » و « ذکر » در آیه فوق بنا به گزارش مرحوم طبرسی در مجمع البیان، سه قول وجود دارد:

اول اینکه زبور نام کتب همه انبیا باشد و مراد از ذکرام الکتاب یعنی همان لوح محفوظ باشد.

دوم اینکه زبور نام همه کتبی باشد که پس از تورات نازل شده و ذکر نام تورات باشد.

سوم اینکه زبور نام کتاب حضرت داود علیه السلام و ذکر نام تورات باشد. (28) زمخشری قول سوم را ترجیح می دهد (29) و طبرسی نیز این روایت را درباره "عبادی الصالحون" از حضرت باقر العلوم علیه السلام نقل می کند: هم اصحاب المهدی فی آخر الزمان

3_ و عدالله الذین امنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم امنا یعبدوننی لا یشرکون بی شیئا و من کفر بعد ذلک فاولئک هم الفاسقون (30)

خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته پیشه کردند نوید داده است که آنها را به خلافت زمین می گمارد آن چنان که پیشینیان را به خلافت رسانید، و آن دین که بر ایشان پسندیده است را رائج خواهد گردانید و روزگار آنها را از ترس و هراس به امن و آسایش بدل خواهد ساخت آن چنان که مرا بپرستند و برایم کسی را شریک قرار ندهند. و پس از آن هر که ناسپاسی کند گنهکار خواهد بود.

علی بن ابراهیم قمی در تفسیرش می نویسد این آیه درباره قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده است. (31) طبرسی نیز در مجمع البیان می نویسد درباره این آیه اختلاف است و آنچه که از اهل بیت علیهم السلام روایت شده این است که آیه درباره مهدی آل محمد علیهم السلام است آنگاه روایت می کند که حضرت زین العابدین علیه السلام پس از تلاوت آیه فوق فرمود:

هم و الله شیعتنا اهل البیت یفعل الله ذلک بهم علی یدی رجل منا و هو مهدی هذه الامة (32)

سوگند به خدا آنان شیعیان ما اهل البیت هستند که خداوند بدست مردی از ما که مهدی این امت است بر ایشان چنان می کند.

دسته دوم آیاتی است که جهانگیر شدن اسلام و غلبه حق بر باطل و توحید بر شرک و عدالت بر ستم را نوید می دهد:

1_ هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق و لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون (33)

« اوست خدائی که پیامبرش را برای هدایت و همراه با دین حق فرستاد تا آن را بر همه ادیان غالب گرداند اگرچه مشرکان را خوش نیاید.»

با وجود اینکه در اواخر عمر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در منطقه شبه جزیره، دین اسلام بر همه ادیان غلبه یافته بود اما قرآن کریم در این آیه خبر از پیروزی کلّی می دهد که در همه زمین سایه اش گسترده شود.

مرحوم طبرسی از مقداد بن اسود روایت می کند که گفت از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که می فرمود:

لا یبقی علی ظهر الارض بیت مدر و لاوبر الا ادخله الله کلمة الاسلام (34)

بر روی زمین هیچ کوخ و هیچ خیمه ای نماند جز اینکه خداوند کلمه اسلام را در آن حاکم گردانیده باشد.

2_ و قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا (35)

از امام محمد باقر ( علیه السلام ) روایت شده است که درباره آیه فرمود:

اذا قام القائم ذهب دولة الباطل (36)

زمانی که قائم برخیزد، حکومت باطل برود.

دسته سوم _ آیاتی است که تداوم امامت و وصایت نبی مکرّم صلی الله علیه و آله و سلم اسلام را نشان می دهد:

1_ و یقول الذین کفروا لولا انزل علیه آیة من ربه انما انت منذر و لکل قوم هاد (37)

و کافران می گویند چرا بر او آیتی از پروردگارش فرود نمی آید؟ تو فقط انذار می کنی و هر گروه را هدایت گری است.

سیوطی از چند طریق روایت می کند که وقتی آیه فوق نازل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دستشان را بر سینه خود گذاشتند و فرموند: انا المنذر و آنگاه به علی علیه السلام اشاره کردند و فرمودند:

انت الهادی یا علی بک یهتدی المهتدون من بعدی (38)

ای علی، توئی هادی که پس از من حق پویان به تو راه می جویند.

همان طور که جریان هدایت الهی بوجود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ختم نگردید و پس از ایشان بدست امیر المؤمنین استمرار یافت پس از علی علیه السلام نیز پایان نمی پذیرد و همواره خداوند برای هر امتی هدایتگری قرار می دهد و حقیقت جویان در هر زمان به جستجوی او می پردازند.

2_ تنزل الملائکة و الروح فیها باذن ربهم من کل امر (39)

در آن شب فرشتگان و روح به اذن پروردگارشان برای هر امری فرود می آیند.

آیه فوق در سوره مبارکه قدر و مربوط به شب قدر است. شب قدر که در فرهنگ اسلامی مهمترین شب در طول سال است، مخصوص به زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نبوده و پس از ایشان نیز هر سال تکرار می گردد. زمخشری در تفسیرش می نویسد: (40) 

و معنی لیلة القدر: لیلة تقدیر الامور و قضائها من قوله تعالی، فیها یفرق کل امر حکیم (41)

شب قدر یعنی شبی که در آن تقدیر امور می شود و قضای الهی معین می گردد، این معنا از فرمایش خداوند بدست می آید:« در آن شب هر امر استحکام یافته ای مجزّا می گردد»

مهمترین رخداد شب قدر نزول فرشتگان و روح است، بکار بردن واژه نزول نشان می دهد که این نزول باذن پروردگار هست اما به سوی او نیست. پس جای این پرسش هست که به سمت کیست؟ امام محمد تقی علیه السلام می فرمایند:

انه لینزل فی لیلة القدر الی ولی الامر تفسیر الامور سنة سنة یؤمر فیها فی امر نفسه بکذا و کذا و فی الناس بکذا و کذا (42)

سال به سال در شب قدر تفسیر امور بر ولیّ نازل می گردد، هم دستور آنچه مربوط به شخص اوست بوی می رسد و هم جزئیات آنچه مربوط به مردمان است.

شیخ مفید آورده است که حضرت جواد علیه السلام از پدران خود از امیرالمؤمنین از پیامبر اکرم (صلوات الله علیه و علیهم ) نقل کرده اند که به اصحاب خود فرمود:

امنوا بلیلة القدر فانه ینزل فیها امر السنة و ان لذلک ولاة من بعدی: علی ابن ابیطالب واحد عشر من ولده (43)

ایمان آورید به شب قدر که امر یکسال در آن فرود می آید و برای این کار پس از من متصدیانی هستند که عبارتند از علی ابن ابیطالب علیه السلام و یازده تن از فرزندانش.

امام صادق علیه السلام به نقل از پدر خویش می فرماید:

زمانی، علی علیه السلام سوره اناانزلنا را می خواند و فرزندانش حسن و حسین صلی الله علیه و آله و سلم نزد او بودند. حسین به پدر عرض کرد ای پدر وقتی تو این سوره را می خوانی شیرینی و حلاوت دیگری از آن حس می شود.

علی علیه السلام فرمود ای فرزند پیامبر و فرزند من! من از این سوره چیزی می دانم که تو (اکنون) نمی دانی. چون این سوره فرود آمد، جدّ تو پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مرا خواست، وقتی نزد او رفتم سوره را خواند، آنگاه دست خویش به روی شانه راست من نهاد و فرمود ای برادر و  وصیّ من و ای ولیّ امت من پس از من، و ای جنگنده بی امان با دشمنان من . . . این سوره پس از من از آن توست و پس از تو از آن دو فرزند توست. جبرئیل _ که در میان فرشتگان، او برادر من است _ حوادث یکسال امت مرا ( در شب قدر ) به من خبر می دهد پس از من این اخبار را به تو خواهد داد. و لها نور ساطع فی قلبک و قلوب اوصیائک الی مطلع فجر القائم ( و این سوره در قلب تو و قلب اوصیای تو همواره نوری تابناک خواهد افشاند تا به هنگام طلوع سپیده دمان ظهور قائم ) (44)  

عقيده ی همه ی مسلمانان

مسلمانان گرچه در پاره ای از مسائل اختلافاتی دارند ولی هم چنان که در اصل توحید و نبوت نبی گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و حیات اخروی دیدگاهی متفق دارند، در ظهور منجی عالم بشری و پیوستگی او با عترت نبوی نیز همه بر یک باورند. امر وصایت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با همه اهمیّت و عظمتش دستخوش آراء و امیال گروهی دنیا دوست قرار گرفت، تا آنجا که پاسخ عامّه مسلمانان به سیل خروشان فضائل علوی که از مجرای احادیث نبوی به آنها رسیده، جز محبتی کم رنگ نبود، اما اهتمام عمیق حضرت رسالت صلی الله علیه و آله و سلم به معرفی مهدی امت علیه السلام به جدّ مورد پذیرش عموم واقع شد، اگرچه برخی آثار و لوازم چنین عقیده ای نزد همگان محرز نیست. مخالفت با اصل ایمان به مهدی فاطمی علیه السلام جز در نوشته شماری ناچیز از نویسندگان به چشم نمی خورد که این خود قلّت بضاعت علمی آنان را بر ملا ساخته است.

موضوع مهدویت در سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آن چنان گسترده است که گروهی از قوی ترین عالمان حدیث اهل سنت، کتاب و یا کتابهای مستقلّی در شرح آن نگاشته اند و ابعاد گوناگون آن را در ابواب مختلف بیان نموده اند. (45) حافظ ابوعبدالله گنجی شافعی (م 658 ه.ق) که خود یکی از آن عالمان است می نویسد:

قد تواترت الاخبار و استفاضت بکثرة رواتها عن المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم فی امر المهدی علیه السلام و انه یملک سبع سنین و یملاء الارض عدلا (46)

اخبار متواتر و روایات مستفیض از حضرت مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم درباره مهدی علیه السلام و اینکه او هفت سال حکومت می کند و زمین را پر از عدل می نماید، رسیده است.

بر توضیح حافظ گنجی می افزائیم نه فقط مجموعه روایات مربوط به مهدوّیت متواتر است، بلکه هر یک از زیر عنوانهای این موضوع دهها و بلکه صدها حدیث دارد. به عنوان نمونه به جدول ذیل توجه نمائید:(47)

                      موضوع                                                                                      تعداد حدیث

_ مهدی علیه السلام از عترت و ذریه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است:                 389    

_ مهدی علیه السلام همنام و هم کنیه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است:              48

_ مهدی علیه السلام دارای غیبتی طولانی است:                                                      91

_ مهدی علیه السلام زمین را پر از عدل و داد می نماید:                                              129

_ مهدی علیه السلام از فرزندان زهرا علیها السلام است:                                        192 

ابن حجر عسقلانی (م 852 هجری قمری ) که در زمان خود به حافظ عصر شهرت داشته نیز در شرح صحیح بخاری می نویسد:

تواترت الاخبار بان المهدی من هذه الامة و ان عیسی علیه السلام سینزل و یصلیّ خلفه (48)

روایات به حد تواتر رسیده است که مهدی علیه السلام از این امت است و این که عیسی علیه السلام به زودی فرود می آید و در نماز به او اقتدا می کند.

نمونه هائی از این روایات به شرح زیر است:

الف) پيشوايان دوازده گانه

احادیث فراوانی نقل شده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند ائمه پس از من دوازده نفر هستند. در جزء چهارم صحیح بخاری در کتاب الاحکام از جابر ابن سمرة نقل می کند که گفت از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که فرمود: یکون اثنی عشر امیرا (دوازده امیر خواهد آمد) آنگاه کلمه ای فرمود که من نشنیدم، پس پدرم گفت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است: کلهم من قریش.

این سخن در صحیح مسلم چنین آمده است، ان هذا الامر لا ینقضی حتی یمضی فیهم اثنی عشر خلیفة، قال ثم تکلم بکلام خفی علی فقلت لابی ما قال: قال، قال کلهم من قریش (49)

دیانت اسلام پایان نخواهد گرفت تا آنکه دوران دوازده خلیفه بسر آید، (جابرابن سمره) گفت آنگاه پیامبر سخنی فرمود که من نشنیدم از پدرم پرسیدم چه فرمود؟ گفت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود همه آنها از قریش خواهند بود.

حدیث فوق برای برخی از علمای عامه به صورت معمّای لا ینحل جلوه کرده است. زیرا هر فهرستی از خلفای پس از پیامبر (آنها که به عنوان خلیفه قدرت را در دست گرفتند و بر مسلمین امارت کردند) را در نظر بگیریم، نمی توان 12 خلیفه قریشی قابل تطبیق بر فرمایش پیامبر از آنها استخراج کرد. اما دیدگاه امامیه در این زمینه آن چنان قاطع و روشن است که آنها خود را «شیعه اثنی عشریه» می نامند.

در کتب دیگران نیز قرائنی در تأیید نظریه شیعه می توان یافت.

ترمذی در حدیثی از قول آن حضرت آورده است که همه پیشوایان این امت تا قیامت از قریش خواهند بود(50) بنابراین هیچ فهرستی از خلفای راشدین و بنی امیه و بنی مروان و حتی بنی عباس نمی تواند عدد 12 مورد نظر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را تأمین کند زیرا این سلسله ها تا قیامت دوام نیافتند. از طرفی قندوزی تصریح می کند که پیامبر در ادامه سخن خود فرمودند: کلهم من بنی هاشم(51)

همچنین برای آنکه عدد 12 به هیچ صورت قابل توجیه و تأویل نباشد، به عبارات گوناگون در کلام آن حضرت نقل شده است:

یملک هذه الامة اثنی عشر خلیفة کعدة نقباء بنی اسرائیل(52)

دوازده خلیفه، به عدد نقباء بنی اسرائیل در این امت حکومت می کنند.

تعداد نقبای بنی اسرائیل به نص قرآن کریم « و بعثنا منهم اثنی عشر نقیبا»(53) دوازده بوده است. در دیگر روایات تعداد ماههای سال،(54) (عدد شهور الحول ) یا تعداد اسباط بنی اسرائیل که به نصّ قرآن « و قطعنا هم اثنتی عشرة اسباطا امما»(55) دوازده بوده یا تعداد حواریون حضرت عیسی علیه السلام را یاد آور شده اند.(56)

منابع شیعی حدیثی را نقل کرده اند از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که فرمود:

آنگاه که مرا به معراج بردند و به سدرة المنتهی رسیدم خدای بلند مرتبه مرا خطاب فرمود: ای محمد عرض کردم لبیک آقای من، فرمود هیچ پیامبری را نفرستادم مگر اینکه وقتی دورانش سر آمد وصیش را به جای او قرار دادم، پس علی ابن ابیطالب را وصی و امام پس از خود قرار بده که من شما را از یک نور آفریدم و پیشوایان هدایتگر پس از شما را از نور شما خلق کردم، آیا دوست داری آنها را ببینی ای محمد صلی الله علیه و آله و سلم؟ عرض کردم آری ای پروردگار، فرمود سرت را بالا کن پس سر بلند کردم امامان پس از خود را به صورت دوازده نور دیدم. (57)

ب) نزول عيسی ابن مريم عليهما السلام

بر اساس دیدگاه قرآن کریم، حضرت عیسی حقیقتی است زنده که از شرّ صلیب یهود رهائی یافته و خداوند او را در مقام رفیعی جای داده است. آنچه از احادیث موثق بدست می آید این است که بازگشت آن حضرت در آخر الزمان در زمان ظهور مهدی موعود علیه السلام خواهد بود. معتبرترین منابع حدیثی اهل سنت که صحیح بخاری و مسلم باشد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم چنین نقل کرده اند:

کیف انتم اذا نزل ابن مریم فیکم و امامکم منکم (58)

چگونه خواهید بود زمانی که عیسی بن مریم در میان شما فرود آید در حالی که امام و رهبر شما از شماست.

جمله «و امامکم منکم» نشان می دهد نزول عیسی برای رهبری این امت نیست، رهبر امت از خود امت است، معلوم می شود رهبر امت شخصیتی است که بر عیسی مقدم است. گنجی شافعی نیز روایتی آورده است که نشان می دهد جناب عیسی علیه السلام پیشنهاد امامت جماعت را به خود آن رهبر بر می گرداند و می فرماید: این نماز برای آنکه تو امامت کنی بر پا شده است « انما اقیمت الصلوة لک». (59)

ج) عدالت گستری

شیعه و سنی روایات فراوانی نقل کرده اند که در آنها ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه به عنوان یک ضرورت تاریخی و قضای حتمی و بخشی از برنامه خداوند برای جامعه بشری پیش از برپایی قیامت، ذکر شده است. در بسیاری از این روایات جمله معروف «یملاء الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا» یا مشابه این به چشم می خورد که نشان می دهد عدالت گستری، پیامد قطعی ظهور آن منجی انسانهاست.

شیخ صدوق از حضرت حسین ابن علی علیهم السلام روایت می کند که فرمود من از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چنین شنیدم که می فرمود:

لو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطول الله ذلک الیوم حتی یخرج رجل من ولدی فیملاءها عدلا و قسطا کما ملئت جورا و ظلما (60)

اگر از دنیا بیش از یک روز باقی نمانده باشد، خداوند چنان آن روز را طولانی می کند تا مردی از خاندان من قیام کند و زمین را از عدل و داد پر سازد همانطور که ظلم و ستم آن را فرا گرفته است.

متقی هندی (م 975) از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روایت می کند: «یخرج رجل من اهل بیتی یواطی، اسمه اسمی و خلقه خلقی یملاءها قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا» (61)

_ مردی از اهل بیت من قیام خواهد کرد که نامش نام من و خویش خوی من است، زمین را از عدل و داد پر می سازد همچنان که از ظلم و ستم آکنده است.

این ویژگی (جهانگیر شدن عدالت) خود نشانی است برای بازشناسی مهدی واقعی از مهدی نمایان یا منسوبین به مهدویت که در شرایط نامطلوب اجتماعی در طول تاریخ، یا خود داعیه مهدویت داشته اند و یا گروهی به گمان، آنها را مهدی موعود می شمرده اند.

نگاهی به تاريخ عسکرييّـن عليهما السلام

ولادت مخفی امام عصر علیه السلام و غیبت صغرای آن حضرت موضوعاتی است که در آینده بدانها خواهیم پرداخت. ولی بلحاظ بُعد تاریخی این مساله و شرایط ویژه ای که بستر این دو جریان قرار گرفت، لازم است پیشاپیش، موقیعت اجتماعی_ سیاسی پدر و جد آن حضرت مورد مطالعه قرار گیرد تا ضرورت تاریخی آن دو حادثه بهتر معلوم گردد.

پس از مامون برادرش معتصم در سال 217 هجری قمری به خلافت رسید. وی پس از ده سال مرکز حکومت خود را از مدینه السلام به سامرا انتقال داد. دلیل این تغییر را چنین ذکر کرده اند (62) که وجود تعداد زیادی از موالی ( ترک ها و سایر عجمها ) در بغداد که در ارتباط با دربار بودند ( و ظاهراً خلیفه از آن ماموران ترک و غیر عرب برای حفظ جان خود و فرماندهی لشکرش استفاده می کرده)، موجب نارضایتی مردم می شد چرا که مردم از اذیت و آزار آنان در امان نبودند، لذا معتصم تصمیم گرفت پایتخت جدیدی بنا کند و لشکریان خود را به آنجا ببرد.

سامرا تا پایان خلافت معتمد یعنی بیش از نیم قرن (از 227 هجری قمری الی 279) پایتخت عباسیان بود و در این مدت بسیار گسترش یافت و آباد گردید. بعد از معتصم نوبت به واثق رسید که تا سال 232 هجری قمری خلیفه بوده و آنگاه متوکل بر سر کار آمد که تا سال 248 خلافتش ادامه یافت.

امام دهم شیعیان، حضرت هادی علیه السلام در سال 212 در مدینه متولد شدند و در سال 220 پس از شهادت امام نهم علیه السلام به امامت رسیدند. متوکل در سال 234 از آن حضرت دعوت نمود که به سامرا بروند.

این دعوت با اکراه و اجبار همراه بوده و بدنبال نامه ای بود که عبدالله ابن محمد هاشمی حاکم مدینه به متوکل نوشت و در آن از نفوذ زیاد حضرت علی ابن محمد علیه السلام در میان مردم یاد کرد و خبر از جنبش اجتماعی به رهبری امام، علیه متوکل داد. زمانی که خبر این سعایت به امام علیه السلام رسید خود نامه ای به متوکل نوشتند و در آن از حاکم مدینه بوی شکایت کردند. متوکل در اینجا سیاستی دو گانه در پیش می گیرد از طرفی برای جلب نظر امام حاکم مدینه را خلع می کند و شخص دیگری را به جای او بر می گمارد و از طرف دیگر نامه ای محترمانه به امام می نویسد به این مضمون که ما مشتاق دیدار شما هستیم و اگر صلاح می دانید با هر که می خواهید نزد من بیایید.

نامه متوکل را یحیی ابن هرثمه برای امام هادی علیه السلام برد. این نامه نگرانی زیادی در بین مردم مدینه ایجاد کرد. منزل امام در مدینه را تفتیش کردند و بالاخره آن حضرت را به سامرا بردند تا دست دوستان و شیعیان آن حضرت از ایشان کوتاه شده و از نزدیک بتوانند مراقب احوال امام باشند.

پس از به هلاکت رسیدن متوکل پسرش منتصر مدت 6 ماه به خلافت نشست و آنگاه نوبت به مستعین پسر عموی منتصر رسید که تا سال 251 قدرت را در دست داشته و پس از وی معتز بر سر کار آمد. امام هادی علیه السلام در زمان معتز و در سوم رجب سال 254 به شهادت رسید.

امام یازدهم شیعیان حضرت ابو محمد حسن ابن علی الزکی العسکری علیه السلام در سال 232 در شهر مدینه تولد یافته و در سن 2 سالگی همراه با پدر به سامرا انتقال پیدا نمودند. آن حضرت 22 ساله بود که پدر ارجمندش به شهادت رسید، مدت امامت آن حضرت (260_254) 6 سال بود که این زمان مصادف بود با خلافت معتز تا سال 255 و خلافت مهتدی تا سال 256 و خلافت معتمد.

همانطور که ملاحظه می شود دوران امامت این دو امام مصادف بوده است با خلافت 8 خلیفه عباسی که غالباً به مرگ طبیعی از دنیا نرفته اند و این خود آشفتگی اوضاع اجتماعی و سیاسی آن زمان را نشان می دهد.

ميلاد

ولادت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در نیمه شعبان سال 255 (63) هجری قمری در شهر سامرا در خانه امام حسن عسکری علیه السلام واقع شد. شیخ مفید (م 412 هجری قمری) می نویسد:

و کان مولده علیه السلام لیلة النصف من شعبان سنة خمس و خمسین و مأتین و امه ام ولد یقال لها نرجس و کان سنه عند وفاة ابیه خمس سنین اتاة الله فیها الحکمة و فصل الخطاب و جعله ایه للعالمین.

میلادش در شب نیمه شعبان سال 255 بود و مادرش جاریه ای که به او نرگس می گفتند و در زمان وفات پدر از عمر مبارکش پنج سال گذشته بود. خداوند در این سن به وی حکمت و فصل الخطاب عطا فرموده و او را آیتی بر اهل عالم قرار داد.

ولادت امام در شرایطی رخ داد که دولت عباسی، با وجود آنکه گرفتار اختلافات درونی دستگاه حکومت و فتنه های و قیامهای مردمی در گوشه و کنار کشور اسلامی بود، نیروهای اطلاعاتی خود را در نظارت بر خانواده امام هادی و امام عسکری علیهما السلام بسیج کرده بود.

از این رو طبیعی است تولد آن مولود موعود باید در شرایطی استثنایی و با استتار کامل و تحت عنایات ویژه خداوندی انجام گیرد، باید آن سنّت موسوی (64) تجدید گردد و حضرتش از گزند دژخیمان محفوظ بماند.

ماجرای ولادت امام عصر علیه السلام را شیخ صدوق (م 381) و شیخ طوسی (م 460هجری قمری) هر دو در روایاتی شبیه بهم از حکیمه دختر امام نهم علیه السلام و عمّه امام حسن عسکری علیه السلام روایت کرده اند. بنابراین روایت، حکیمه، در شب نیمه شعبان بدر خواست امام یازدهم نزد نرجس خاتون (65) مادر امام زمان می ماند و مژده ولادت را از زبان فرزند برادر خود می شنود تعجب حکیمه خاتون زمانی بیشتر می شود که تا نیمه شب هیچ اثر ظاهری از حاملگی یا زایمان در نرجس نمی بیند ولی نهایتاً حضرت مهدی سلام الله علیه متولد می شوند و وقتی حکیمه آن جناب را بدست پدر می دهد به امر پدر به سخن می آیند و شهادتین می گویند و به امامت یکایک ائمه شهادت داده آنگاه تلاوت می کنند:

« بسم الله الرحمن الرحیم و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین و نمکن لهم فی الارض و نری فرعون و هامان و جنود هما ما کانوا یحذرون». (66)

موضوع ولادت مخفی آن حضرت، قبلاً از جانب پدران بزرگوارش پیشگویی شده بود. و در قالب چهارده روایت (67) بدست ما رسیده، از جمله این روایت است که سعید ابن جبیر از امام زین العابدین علیه السلام نقل کرده است: « القائم منا یخفی علی الناس ولادته حتی یقولوا لم یولد بعد لیخرج حین یخرج و لیس لاحد فی عنقه بیعة». (68)

قائم ما کسی است که ولادتش بر مردم مخفی است، تا آنجا که می گویند هنوز بدنیا نیامده است، او دز حالی قیام می کند که هیچ کس را بر عهده وی بیعتی نیست.

همانطور که از روایت فوق بر می آید نهانزادگی امام عصر علیه السلام گروهی را دچار تردید ساخت و به جای آن که زمینه تحقیق بر ایشان فراهم آورد، بهانه انکار بدستشان داد، اعلام کردند «امام حسن عسکری فرزند نداشته» و چگونه می شود شخصی فرزند داشته باشد و کسی از آن آگاه نباشد (69) و یا: (امام دوازدهم) شخصیت موهومی است و به دروغ به امام حسن عسکری که بدون فرزند مرد نسبت داده شده و... علویین معاصر امام عسکری از اینکه امام حسن عسکری علیه السلام با فرزند پسری از دنیا فوت کرده باشد، خبری ندارند. (70)

اگر کسی نخواهد امامت یا ظهور حضرت مهدی را به عنوان یک باور دینی بپذیرد، باز هم بر اساس اسناد موجود نمی تواند واقعیت تاریخی ولادت آن حضرت را انکار نماید. واقعیتی که علاوه برده ها روایتی که محدثین در تایید آن آورده اند، مورّخین به نام، به وقوع آن اذعان نموده اند:

علی ابن حسین مسعودی می نویسد:

و فی سنة ستین و مأتین قبض ابو محمد الحسن ابن علی ابن محمد ابن علی ابن موسی ابن جعفر ابن محمد ابن علی ابن الحسین ابن علی ابن ابیطالب علیهم السلام فی خلافة المعتمد و هو ابن تسع و عشرین سنه و هو ابو المهدی المنتظر (71)

در سال 260 ابو محمد حسن بن علی بن محمد ابن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی ابن ابیطالب علیه السلام در زمان خلافت معتمد، در حالیکه 29 سال از عمرش   می گذشت از دنیا رفت. او پدر مهدی منتظر است.

شمس الدین ابن خلّکان می نویسد:

ابوالقاسم محمد ابن الحسن العسکری ابن الهادی ابن محمد ابن الجواد دوازدهمین امام شیعه است. لقب معروف او حجّت است. شیعه هم او منتظر و قائم و مهدی می داند، او در روز جمعه نیمه ماه شعبان سال 255 متولد شد. هنگام در گذشت پدر، عمر او پنج سال بود. نام مادر او خمط است و برخی گفته اند نرجس (72)

شیخ سلیمان قندوزی نیز می نویسد:

فالخبر المعلوم المحقق عند الثقات ان ولادة القائم علیه السلام کانت لیلة الخامس عشر من شعبان سنة خمس و خمسین و مأتین فی بلد سامرا (73)

_ آن گزارشی که {صحت آن} معلوم بوده و نزد موثقین به اثبات رسیده است این که ولادت قائم علیه السلام در شب پانزدهم سال 255 در شهر سامرا بوده است.

امام حسن عسکری علیه السلام ضمن مخفی نگاهداشتن فرزند خود، در فرصت های مناسب آن حضرت را به دوستان و شیعیان خود نشان داده و معرفی می کردند تا بوجود حجّت خدا یقین داشته باشند و تردیدی به دل راه ندهند. شیخ صدوق از ابو غانم خادم روایت می کند:

ولد لابی محمد ولد فسماه محمد فعرضه علی اصحابه یوم الثالث و قال هذا صاحبکم من بعدی و خلیفتی علیکم و هو القائم الذی تمتد الیه الاعناق بالانتظار فاذا امتلأت الارض جورا و ظلما خرج فملأها قسطا و عدلا (74)

_ برای ابو محمد فرزندی بدنیا آمد که او را (م _ ح _ م _ د) نامیده پس در روز سوم او را به یارانش نشان داد و فرمود پس از من صاحب شما و خلیفه بر شما این است. او همان قائمی است که در دوران انتظار، مردم بسویش گردن می کشند و زمانی که زمین از ظلم و ستم پر شده باشد قیام می کند و آن را از عدل و داد پر می سازد.

و نیز از جانب محمد بن عثمان نقل کرده است که چون آن حضرت متولد گردید، امام حسن عسکری عثمان ابن سعید را احضار نمود و فرمود: اشتر عشرة الاف رطل خبزا و عشرة الاف رطل لحما و فرقه، احسبه قال: علی بنی هاشم و عق بکذا و کذا شاة (75)

_ ده هزار رطل نان و ده هزار رطل گوشت بخر و آن را توزیع کن (راوی می گوید:) گمان می کنم فرمود میان بنی هاشم توزیع کن، آنگاه فرمود: گوسفندی چنین و چنان عقیقه کن.

احمد ابن حسن ابن اسحاق قمی نیز روایت کرده است که وقتی خلف صالح علیه السلام متولد گردید نامه ای به همان دست خط شناخته شده امام عسکری به جدّ من احمد ابن اسحاق رسید که در آن آمده بود:

ولد المولود فلیکن عندک مستورا و عن جمیع الناس مکتوما فانالم نظهر علیه الّا الاقرب لقرابته و المولی لولابته احببنا اعلامک لیسرک الله به کما سرنا و السلام (76)

_ مولود {منتظر} بدنیا آمد، این مطلب باید نزد تو پنهان بماند و آن را از همه مردم مخفی نمائی، ما کسی جز خویشاوندان را به جهت قرابتشان و دوستان را به جهت ولایتشان، بر این قضیه آگاه   نساخته ایم، دوست داشتیم به تو نیز بگوئیم تا همانطور که ما خشنود شدیم خداوند تو را نیز خرسند سازد، والسلام.

همچنین روزی چهل تن از شیعیان نزد امام یازدهم گرد آمدند و از آن امام تقاضا کردند تا حجّت پس از خویش را به آنان بنمایاند و بشناساند، امام با خشم مخصوص تقاضای آنها را پذیرفت، آنها پسری را دیدند همچون پاره ای از ماه که امام عسکری علیه السلام درباره وی فرمود:

هذا امامکم من بعدی و خلیفتی علیکم اطیعوه و لا تتفرقوا من بعدی فی ادیانکم لتهلکوا، اما انکم لا ترونه بعد یومکم هذا (77)   _ این پس از من امام شماست و خلیفه من بر شما، از او فرمان برید و پس از من در دین های {ساخته} خودتان پراکنده نشوید که هلاک خواهید شد، بدانید که از امروز به بعد او را نخواهید دید.

نام ها و نشان ها

برای امام عصر ( ارواحناه فداه) اسامی و القاب بسیاری است که گاه به عنوان موعود ادیان و محبوب رسولان بر آن حضرت نهاده اند و گاه به عنوان مظهر مراتب ایمان و مظهر احکام قرآن، و گاه بسبب خصلت های الهی آن حضرت و گاه به جهت فریاد رسی و امداد رسانیش و گاه به دلیل عدالت گستری و رعیت پروریش و گاه ...

باری مرحوم محدث نوری در کتاب نجم الثاقب، 182 اسم از اسماء آن جناب که در قرآن و کتب دیگر ادیان و اخبار اهل البیت علیهم السلام و غیره آمده را ذکر می کند. اینک دسته گلی از آن گلزار:

بقيـة الله

امام عصر علیه السلام بقیة الله است، باقیمانده سلسله حجج الهی است. در کتاب غیبت فضل ابن شاذان از حضرت صادق علیه السلام آورده است:

فاذا خرج اسند ظهره الی الکعبة و اجتمع الیه ثلثمأة و ثلاثة عشر رجلا فاول ما ینطق به هذه الایة «بقیة الله خیر لکم ان کنتم مؤمنین» ثم یقول انا بقیة الله و حجتة و خلیفته علیکم. فلا یسلم الیه مسلم الا قال «السلام علیک یا بقیة الله فی ارضه (78)»

آنگاه که قیام کند به کعبه تکیه می زند و 313 تن از مردان به گردش فراهم می آیند، اول سخنی که می گوید تلاوت این آیه است: « بقیة الله خیر لکم ان کنتم مؤمنین»، آنگاه می گوید: منم بقیة الله و حجت خدا بر شما. پس از آن هیچ کس بر او سلام نمی کند جز اینکه در هنگام سلام می گوید: «السلام علیک یا بقیة الله فی ارضه».

قائم

آن حضرت را قائم نامیده اند یا بدین جهت که قیام به حق می کند و یا از این رو که در زمانی که مردم او را از خاطر برده اند قیام می نماید. شیخ طوسی از ابو سعید خراسانی روایت می کند:

قال قلت لابی عبد الله علیه السلام المهدی و القائم واحد؟ فقال نعم، فقلت لای شیء سمی المهدی، قال لانه یهدی الی کل امر خفی و سمی القائم لانه  یقوم بعد ما یموت، انه یقوم بامر عظیم (79)

_ می گوید به حضرت صادق علیه السلام عرض کردم آیا مهدی و قائم یکی هستند؟ فرمود بله، عرض کردم چرا او را "مهدی" می نامند؟ فرمود زیرا به هر امر پنهانی هدایت می شود، و او را "قائم" می نامند زیرا بعد از آنکه {نام و خاطره اش} می میرد زنده می گردد، او به امر عظیمی قیام خواهد کرد.

در زمان امام هشتم علیه السلام دعبل خزاعی شاعر شیعی، پس از سرودن قصیده معروفش آن را در محضر امام خواند و در پایان به این نام امام زمان علیه السلام اشاره نمود:

 یقوم علی اسم الله و البرکات خروج امام لا محالة واقع
و تجزی علی النعماء و النقمات یمیز فینا کل حق و باطل

_ ناگزیر قیام امامی که به نام خدا و با تکیه بر برکات الهی قیام می کند، انجام خواهد پذیرفت.

_ او حق و باطل را در میان ما از هم ممتاز می سازد و پاداش و سزای خوبی و بدی را می پردازد.

امام رضا علیه السلام با شنیدن این ابیات گریه شدیدی کردند، آنگاه فرمودند:

یا دعبل نطق روح القدس بلسانک (80)

_ ای دعبل روح القدس به زبان تو سخن گفت.

مسأله ای که گاه مطرح می شود این است: آیا هنگام ذکر این نام امام زمان علیه السلام قیام لازم است؟ و آیا این عمل پشتوانه تاریخی دارد؟ پاسخ این که بنابر برخی روایات این کار در زمان ائمه علیهم السلام قبل از ولادت امام زمان انجام گرفته است:

امام رضا علیه السلام در یکی از مجالس خراسان حضور داشت، کلمه قائم مذکور شد پس آن جناب ایستاد و دست مبارکش را بر سر نهاده فرمود: اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه این عمل در عصر امام صادق علیه السلام نیز معمول بوده است خدمت آن جناب عرض شد علت چیست که در موقع ذکر قائم باید قیام کرد؟ در جواب فرمود:

صاحب الامر غیبتی دارد بسیار طولانی و از کثرت لطف و محبتی که به دوستانش دارد هر کس وی را به لقب قائم که مشعر است به دولت او و اظهار تأثری است از غربت او یاد کند، آن جناب هم نظر لطفی به او خواهد نمود. چون در این حال مورد توجه امام واقع می شود سزاوار است از باب احترام بپاخیزد و تعجیل فرجش را از خدا بخواهد (81)

 صاحب

 این لقب، از القاب مشهور آن حضرت است که به صور مختلف ذکر شده است از جمله « صاحب الغیبة»، « صاحب الزمان»، «صاحب العصر»، «صاحب الدار»، «صاحب الامر» و «صاحب الشرف».

 ماء معيـن

 خدای متعال در آخرین آیه از سوره مبارکه ملک می فرماید: « قل أرأیتم ان اصبح ماءکم غورا فمن یأتیکم بماء معین».

_ بگو هیچ فکر کرده اید که اگر آبی که از آن بهره می برید در زمین فرو رود چه کسی آب گوارا برایتان می آورد؟

غور به معنای فرو رفتن است (82) و معین از ریشه عین است و ماء معین به معنای آبی است که ظاهر و آشکار بر روی زمین است. ابو بصیر از امام محمد باقر علیه السلام درباره آیه فوق روایت کرده است:

هذه نزلت فی الامام القائم یقول: ان اصبح امامکم غائبا عنکم لا تدرون این هو، فمن یأتیکم بامام ظاهر یأتیکم باخبار السموات و الارض و حلال الله و حرامه به ثم قال علیه السلام و الله ما جاء تأویل هذه الایة و لا بد ان یحیی ء تأویلها. (83)

_ این آیه درباره امام قائم نازل شده است می فرماید پیشوای شما اگر از شما پنهان گشت به طوری که ندانستید کجاست، آنگاه، چه کسی برایتان امامی آشکار خواهد آورد که اخبار آسمان ها و زمین و حلال و حرام خدا را بیان کند؟ آنگاه فرمود: سوگند به خدا تأویل این آیه نیامده است و ناگزیر خواهد آمد.

 نشان ها

 اوصاف ظاهری امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف از دو طریق به ما رسیده است یکی از طریق روایاتی که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه معصومین علیهم صلوات الله منقول است و دوم از اخبار کسانی که به شرف لقای آن حضرت نائل آمده اند. در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم چنین آمده است:

« المهدی من ولدی ابن اربعین سنة کان وجهه کوکب دری فی خده الایمن خال اسود». (84)

مهدی از فرزندان من است {هنگامی که ظاهر می شود} چهل ساله است، چهره اش مانند ستاره درخشان است و بر گونه راست وی خالی سیاه رنگ.

از دیگر مشخصات ظاهری آن حضرت موارد زیر است. شاب مربوع (جوانی است میانه قد)، اجلی الجبینین (فراخ است پیشانی مبارکش)، حسن الوجه و نور وجهه یعلو سواد لحبته و رأسه (نیکو رو است و نور رخسارش چنان درخشانست که بر سیاهی موی سرورویش غلبه دارد)، افلج الثنایا (میان دندانهای مبارکش گشاده است) (85) کانه قطع قمر (مانند پاره ماه است). د

بر اساس برخی روایات شکل و شمائل و خلق و خوی آن جناب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم شباهت دارد، از ایشان روایت است.  

_ المهدی من ولدی اسمه اسمی و کنیته کنیتی، اشبه الناس بی خلقا و خلقا(86)

مهدی از فرزندان من است، نام او، نام من و کنیه او همچون من {ابوالقاسم} است، از همه مردم در صورت و سیرت به من نزدیکتر است.

_ المهدی من ولدی اسمه اسمی و کنیته کنیتی و شمائله شمائلی و سنته سنتی (87)

_ مهدی از فرزندان من، هم نام و هم کنیه من است، شمائلش مانند من و سیره اش همچون من است.

و بالاخره در برخی روایات آمده است: « المهدی طاوس اهل الجنة» (89):

 

به حسن خلق و وفا کس به یار ما نرسد

  ترا در این سخن انکار کار ما نرسد  
 

اگر چه حسن فروشان به جلوه آمده اند

کسی به حسن و ملاحت به یار ما نرسد  
 

هزار نقش بر آید ز کلک صنع و یکی

  به دلپذیری نقش نگار ما نرسد  
 

هزار نقد به بازار کائنات آرند

  یکی به سکّه صاحب عیار ما نرسد  

و به ما آموزش داده اند که در مقام اشتیاق چنین زمزمه کنیم:

« اللهم ارنی الطلعة الرشیدة و الغرة الحمیدة و اکحل ناظری بنظرة منی الیه و عجل فرجه و سهل مخرجه و اوسع منهجه و اسلک بی محجته» (90)

_ بار خدایا، آن خورشید تابان و سپیده نمایان را به من نشان بده و دیدگان مرا به یک نگاه بر جمال او روشنی و قوت ببخش، فرجش برسان، قیامش آسان کن و راهش بر او بگشای و مرا بر طریق او بگمار.

و اما شرط دیدار را از خود آن حضرت بشنوید:

« و لو ان اشیاعنا وفقهم الله لطاعته علی اجتماع من القلوب فی الوفاء بالعهد علیهم لما تأخر عنهم الیمن بلقائنا و لتعجلت لهم السعادة بمشاهدتنا علی حق المعرفة و صدقها منهم بنا فما یحبسنا عنهم الا ما یتصل بنا مما نکرهه و لا نؤثره منهم» (91)

_ اگر شیعیان ما، که خداوند توفیق طاعتشان، عطا فرماید، همبستگی قلبی در وفاداری به پیمانی که با ما بسته اند داشتند، فیض دیدار ما برایشان به تأخیر نمی افتاد و به زودی به سعادت رویاروئی با ما نائل می شدند، آنهم با شناخت صحیح و صادقانه نسبت به ما، پس چیزی جز رفتار ناپسند و آنچه ما از ایشان انتظار نداریم، ما را از آنان دور نمی داد.

 آغاز امامت حضرت امام عصر عجل الله فرجه الشريف

 امام حسن عسکری علیه السلام در سال 260 هجری قمری با گذشت 28 سال از عمر شریفش و پس از طی یک دوره 6 ساله امامت در شهر سامرا به شهادت رسید.

آن حضرت در اول ربیع الاول همان سال بیمار می شوند و پس از یک هفته بیماری در روز هشتم وفات می نمایند. خبر بیمار شدن ایشان بلافاصله به عبید الله ابن یحیی ابن خاقان می رسد. از اینکه فوراً وزیر را مطلع می کنند معلوم می شود، انتظار داشته است. بلافاصله به دارالخلافه میرود و به دستور معتمد پنج نفر از اطرافیان خاص خلیفه را به خانه امام گسیل می دارد. معتمد به آنان دستور داد در خانه ابو محمد علیه السلام بمانند و هر چه رخ می دهد به او گزارش کنند و همچنین به قاضی القضات ابن بختیار فرمان داد ده نفر از معتمدین را انتخاب کند و به خانه امام بفرستد و آنان هر صبح و شام نزد او بروند و حال او را زیر نظر بگیرند (92). دو یا سه روز بعد به خلیفه خبر دادند حال ابو محمد علیه السلام سخت تر شده است و بعید است بهتر شود، خلیفه دستور داد شب و روز ملازم خانه او باشند تا آنکه پس از چند روز رحلت فرمود.

وقتی خبر در گذشت آن حضرت انتشار یافت، سامرا به حرکت در آمد و سراپا ناله و فریاد گردید و بازارها تعطیل شد. زمانی که جنازه آماده دفن شد، خلیفه برادر خود عیسی ابن متوکل را فرستاد تا بر آن حضرت نماز بگذارد، هنگامی که بدن مطهّر را برای نماز روی زمین گذاشتند عیسی نزدیک رفت و صورت آن حضرت را باز کرد و به علویان و عباسیان و نویسندگان و شهود نشان، داد و گفت:

هذا الحسن ابن علی ابن محمد ابن الرضا علیه السلام مات حتف انفه علی فراشه (93)

_این حسن بن علی بن محمد بن رضا علیهم السلام است که به طور طبیعی در بستر خود از دنیا رفته است.

آنگاه نام کسانی که طی آن چند روز در خانه آن حضرت بودند را به عنوان شاهد برد و بر آن حضرت نماز گزارد.

رحلت امام در سن جوانی و برخوردهای فوق از ناحیه خلیفه معتمد، به خوبی نشان می دهد که امام حسن عسکری علیه السلام به مرگ طبیعی و یا مرگ ناشی از یک بیماری خاصّ مهلک از دنیا  نرفته اند.  

پس از شهادت ایشان (و قبل از آن تشریفات درباری برای نماز) شیعیان و دوستان خاص آن حضرت در خانه ایشان تجمع کردند. از طرفی جعفر ابن علی برادر ایشان که به فسق و فجور مشهور بود و با دربار معتمد نیز رابطه داشت، بی خبر از وجود حضرت مهدی علیه السلام، خود را صاحب عزا و جانشین امام حسن عسکری علیه السلام می پنداشت و لذا در ورودی خانه امام خود را در معرض تسلیت دوستان و شیعیان ایشان قرار داد. ابو الادیان، یکی از خدمتگذاران امام که ناقل این خبر است می گوید امام حسن علیه السلام به من فرموده بودند پس از رحلت من، آنکس که بر من نماز می گذارد، امام پس از من است، اما زمانی که جعفر را بر در خانه آن حضرت دیدم پیش خود گفتم:

ان یکن هذا الامام فقد بطلت الا مامة لانی کنت اعرفه بشرب النبیذ و یقامر فی الجوسق و یلعب بالطنبور (94)

_اگر این شخص بخواهد امام باشد، روزگار امامت بسر رسیده، زیرا من او را می شناسم که در زورق خود می نشیند، شراب می نوشد قمار بازی می کند و موسیقی می نوازد.

پس از آن عقیده، خادم خانه امام، بیرون آمد و به جعفر گفت جنازه برادرت را کفن کردند بیایید نماز بخوانید. زمانی که به حیاط خانه داخل شدیم امام عسکری را کفن کرده و در تابوت گذاشته بودند. جعفر پیش رفت تا بر امام نماز گزارد. وقتی که خواست تکبیر نماز را بگوید، به ناگاه، کودکی گندمگون و سیاه موی که دندانهای پیشینش قدری با هم فاصله داشت، بیرون آمد و لباس جعفر را گرفت و او کنار کشید و گفت:

تأخر یا عم فانا احق بالصلوة علی ابی

_«عقب بایست عمو! من به نمازگزاردن بر پدرم سزاوارتم.»

جعفر با قیافه درهم و دگرگون کنار رفت و آن کودک بر امام نماز خواند.

غيبــت صغـری

 غیبت صغرای امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف از نهم ربیع الاول سال 260 هجری. قمری، همزمان با شروع امامت آن حضرت آغاز می شود و تا نیمه شعبان سال 329 هجری. قمری یعنی بیش از 69 سال به طول می انجامد. اینکه آن حضرت در دو مرحله غیبت داشتند از قبل در روایات پیشوایان معصوم علیه السلام پیشگویی شده بود. اسحاق ابن عمار صیرفی می گوید: از امام جعفر صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:

« للقائم غیبتان احدیهما قصیرة و الاخری طویلة فالغیبة الاولی لا یعلم بمکانه فیها الا خاصة شیعته و الاخری لا یعلم مکانه فیها الا خاصة موالیه (95)»

_ قائم دو غیبت دارد: یکی کوتاه و دیگری طولانی، در غیبت اول به جز شیعیان خاص او کسی از مکان وی آگاه نیست و در غیبت دوم تنها خدمتگزاران خاص او از مکان وی اطلاع دارند.

زراره نیز از آن حضرت نقل کرده است که فرمود: «ان للقائم غیبتین یرجع فی احدیهما و الاخری لا یدری این هو، یشهد الموسم و یری الناس و لا یرونه(96)»

_ برای قائم دو غیبت خواهد بود در یکی از آنها مردم می توانند {توسط نواب خاص} به او مراجعه کنند اما در غیبت دوم معلوم نیست او کجاست. در مراسم حج حاضر می شود و مردم را می بیند اما مردم او را نمی بینند.

تفاوت اساسی دو غیبت، همانطور که از روایات فوق نیز بر می آید این است که در غیبت اول ارتباط مردم با آن حضرت به کلی قطع نشده و شیعیان به وسیله نامه و از طریق نائبان خاص ولی عصر ارواحنا فداه، با ایشان در ارتباط بودند. ولی در غیبت دوم این گونه ارتباط نیز قطع گردید.

دو مرحله ای بودن غیبت و کوتاه بودن مدت غیبت اول به دلیل عدم امکان قطع کامل امام با جامعه شیعه بوده است. توضیح اینکه محدودیت عسکریین علیهم السلام از جهت ارتباط با شیعه و محرومیت شیعه از شرکت در جشن ولادت امام عصر عجل الله فرجه و استتار آن حضرت در دوران کودکی به وسیله پدر بزرگوارشان و قلت عدد شیعیانی که ایشان را زیارت کرده بودند. جامعه امامیّه را در بدو امامت آن حضرت دچار حیرت و تشتت نموده بود، تا جائی که جعفر ابن علی به خود اجازه می داد خود را جانشین آن حضرت معرفی کند، و بنابر نقل مسعودی (97) اختلاف بر سر امامت، شیعه را پس از امام حسن عسکری علیه السلام به بیست فرقه رسانده بود. پس اینکه امامیّه مجدداً متحد می شوند و اختلاف و تشتت از میان آنان رخت بر می بندد مرهون الطاف امام عصر علیه السلام در پاسخ به نامه های شیعیان و زحمات نواب آن حضرت در ایجاد این ارتباط است. 

 امامت در کودکی

 سن حضرت مهدی علیه السلام در آغاز امامت چهار سال و پنج ماه بوده است. اگر امامت، یک رهبری معمولی تلقی شود در ذهن ایجاد می شود که آیا کودکی در این سّن و سال، می تواند مسئولیت عظیم و خطیر امامت را به عهده بگیرد؟

پاسخ این است که قیاس امامت با یک رهبری عادی خطا است. با اینحال اگر امامت را به عنوان یک نبوغ طبیعی فوق العاده نگاه کنیم (که البته صحیح نیست) باید گفت افراد فراوان بوده و هستند که استعداد و پیشرفت آنها در سنین کودکی و نوجوانی موجب شگفتی همگان شده است و اگر امامت را مبتنی بر «اصطفاء» بدانیم نه استعداد، چه مانعی هست که خداوند این موهبت را به یک کودک ارزانی دارد، ضعف جسمانی که مانع نیست و رشد عقلانی هم می تواند موهبتی باشد.

از طرفی این مسأله نور ظهور هم نیست و در تاریخ اسلام و نیز در میان پیامبران قبل از اسلام سابقه دارد. در بین جانشینان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم رهبری امام نهم و امام دهم علیهما السلام به ترتیب در نه سالگی و هشت سلگی آغاز شده است و در میان انبیاء سلف، جناب عیسی و جناب یحیی علیهما السلام نبوت خود از کودکی آغاز کرده اند.

 نوّاب خاص

 در مبحث امامت « نیابت خاصّه» بدین معناست که فرد یا افرادی با ذکر مشخصات از جانب امام علیه السلام جهت انجام مأموریتی معرفی شوند. در مقابل اصطلاح « نیابت عامّه» به کار می رود که مخصوص فقهای جامع الشرایط است و این وصف یعنی فقیه جامع شرایط بودن یا راوی احادیث ائمه علیهم السلام بودن، وصفی است است عام که در هر کس یافت شود، ( در زمان یا مکانی که دسترسی به امام ممکن نیست) وی عنوان « نیابت عامّه » پیدا می کند:

امام صادق علیه السلام فرمود: « و اما من کان من الفقهاء صائنا لنفسه حافظاً لدینه مخالفاً لهواه مطیعاً لامر مولاه فللعوام ان یقلدوه» (98)

_ هر کس از فقها که خویشتن دار وپاسدار دینش باشد، با هوای نفس خود مخالفت کرده و پیرو امر مولایش باشد، مردم می توانند از او تقلید نمایند.

و امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در توقیع اسحاق ابن یعقوب فرمود: « و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواة حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجة الله» (99).

_ در رخدادهای تازه به روایان احادیث ما مراجعه کنید چه آنها حجت من بر شما و من حجت خدا هستم.

نوّاب خاصّه امام زمان علیه السلام که گاهی «نوّاب اربعه» یا «سفراء» یا «وکلاء» نیز نامیده می شوند عبارتند از:

1_ جناب ابو عمرو عثمان ابن سعید عمری

2_ جناب ابو جعفر محمد ابن عثمان ابن سعید

3_ جناب ابوالقاسم حسین ابن روح نوبختی

4_ جناب ابوالحسن علی ابن محمّد سمری

اولین نائب خاص حضرت مهدی علیه السلام عثمان ابن سعید عمری بود. وی از یاران، شاگردان و اصحاب مورد وثوق امام دهم و امام یازدهم علیهما السلام بوده و مردی جلیل القدر و مورد اطمینان که از یازده سالگی (100) در محضر امام هادی علیه السلام به خدمتگزاری و کسب فقه و حدیث و تعالیم اسلامی اشتغال داشته است. وی را عسکری و اسدی می گفتند و به « سمّان» یا «زیارت» نیز شهرت داشت زیرا به منظور مخفی نگاهداشتن فعالیتهای اصلی خویش به تجارت روغن اشتغال یافته بود.

شیخ طوسی ره می نویسد: «و کان الشیعة اذ احملوا الی ابی محمد علیه السلام ما یجب علیهم حمله من الاموال انفذوا الی ابی عمرو فیجعله فی جراب السمن و زقاقه و یحمله الی ابی محمد علیه السلام تقیه و خوفا» (101)

_ شیعیان امام حسن عسکری علیه السلام زمانی که می خواستند واجبات مالی خود را نسبت به آن حضرت ادا کنند، آن را برای ابو عمرو می فرستادند و او برای رعایت تقیه و احتیاط آن اموال را در مشک ها و ظروف روغن می گذاشت و به خدمت حضرت ابو محمد حسن بن علی علیه السلام  می برد.    

وی همچنین از احمد ابن اسحاق ابن سعد قمی نقل می کند که روزی، محضر امام هادی علیه السلام مشرف می شود و عرض می کند من گاهی مسافرت می روم و در شهر حضور ندارم و در زمان حضور نیز گاه نمی توانم خدمت شما برسم سخن چه کسی را بپذیرم و به دستورات که عمل کنم؟ امام علیه السلام می فرمایند: «هذا ابو عمرو الثقة الامین ما قاله لکم فعنی یقوله و ما اداه الیکم فعنی یؤدیه»

_ این ابو عمرو است که امین و مورد وثوق ماست، هر چه به شما بگوید از جانب من می گوید و هر چه به شما برساند از جانب من می رساند.

آنگاه نقل می کند پس از رحلت امام دهم علیه السلام خدمت فرزندشان امام عسکری علیه السلام رسیدم و همان مطلب را گفتم، ایشان نیز فرمودند: « هذا ابو عمرو الثقة الامین و ثقتی فی المحیا و الممات فما قاله لکم فعنی یقوله و ما ادی الیکم فعنی یؤدیه» (102)

_ این ابو عمرو، امین و مورد وثوق است در حال حیات و پس از فوت من مورد وثوق من است، هر چه به شما بگوید از جانب من می گوید و هر چه به شما برساند از جانب من می رساند.

با این حال کسانی که از «توثیق»های فوق خبر نداشتند، از طریق رؤیت کراماتی در نوّاب، به نیابت آنها اطمینان پیدا می کردند. در مورد جناب عثمان ابن سعید داستانهائی در این خصوص نقل شده از جمله:

محمد ابن ابراهیم ابن مهزیار می گوید: «وقتی پدرم به رحمت ایزدی پیوست مالی را به من تحویل داد و علامتی نیز به من داد و احدی غیر از خداوند عزوجل از این علامت با خبر نبود و به من گفت: هر کس از این علامت خبر داد اموال را به او تحویل بده. وی می گوید به سوی بغداد رفتم و در محّله خان مسکن گزیدم. روز دوم شخصی در زد، به غلام گفتم نگاه کن ببین چه کسی است. غلام گفت شیخی است، گفتم بفرمائید داخل شوید، او داخل شد و نشست و گفت: من عمری هستم اموالی که نزد توست چنین و چنان است، آنها را تحویل بده، علامتی که پدرم داده بود نیز بیان کرد و اموال را به او تحویل دادم. (103)

مدت نیابت و زمان وفات نائب اول مشخص نیست. چیزی که روشن است این است که مدت نیابت او و پسرش مجموعاً چهل و پنج سال بوده است (104).

دومین نائب خاص، فرزند برومند نائب اول، محمّد ابن عثمان است. زمانی که پدر بزرگوارش از دنیا    می رود توقیعی از ناحیه امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به عنوان تسلیت بدست وی می رسد بدین مضمون:

« انا لله و انا الیه راجعون تسلیما لامره و رضاء بقضائه، عاش ابوک سعیدا و مات حمیدا، فرحمه الله و الحقه باولیائه و موالیه علیهم السلام، فلم یزل مجتهدا فی امرهم، ساعیا فیما یقربه الی الله عزوجل و الیهم، نضّر الله وجهه و اقاله عثرته... اجزل الله لک الثواب و احسن لک العزاء، رزیت و رزینا و اوحشک فراقه و اوحشنا فسره الله فی منقلبه، کان من کمال سعادته ان رزقه الله تعالی ولدا مثلک یخلفه من بعده و یقوم مقامه بامره و یترحم علیه، و اقول الحمد لله، فان الانفس طیبة بمکانک و ما جعله الله عزوجل فیک و عندک، اعانک الله و قواک و عضدک و وفقک و کان لک ولیا و حافظا و راعیا و کافیاً» (105).

_ انالله و اناالیه راجعون، ما تسلیم امر پروردگار و راضی به قضای او هستیم، پدر تو سعادتمند زیست و پسندیده مرد، خدایش رحمت کند و او را به ائمه و سروران خودش علیهم السلام ملحق نماید که همواره در فرمانبرداری از آنها کوشا بود، و در آنچه که او را به خدای عزوجل و آنان نزدیک می ساخت تلاش می نمود، خداوند چهره اش را خندان و گناهش را مورد بخشایش قرار دهد... خداوند به تو نیز پاداش فراوان دهد و این عزا را برایت نیکو گرداند. هم تو و هم ما مصیبت زده شدیم و هم تو و هم ما در فراق او احساس تنهائی می کنیم، خداوند در آن عالم او را شادمان فرماید. کمال سعادت او به این بود که خداوند فرزندی مانند تو به وی عطا فرمود که پس از او جایگزینش شود و کارهایش را به عهده بگیرد و برای پدرش طلب مغفرت نماید، من نیز خدا را سپاس می گزارم، جان ها نسبت به موقعیت تو و آنچه که خداوند در تو و نزد تو قرار داده است، خوش بین و پاکیزه نظر است، خداوند تو را یاری کند و نیرو ببخشد و پشتیبانی نماید و توفیق دهد و او خود سرپرست و نگهبان و مراقب و مکفی برای تو باشد.

توثیق نائب دوم از جانب امام حسن عسکری علیه السلام نیز رسیده است: « اشهد و اعلی ان عثمان بن سعید العمری وکیلی و ان ابنه محمدا وکیل ابنی مهديکم(106)»

_ شاهد باشید که عثمان بن سعید عمری وکیل من است و فرزندش محمد، وکیل فرزندم که مهدی شماست، می باشد.

دوران نیابت نائب دوم از همه طولانی تر و حدود چهل سال بوده است. این نیابت در زمان خلافت معتمد، معتضد، مکتفی و ده سال از خلافت مقتدر انجام شده و در تمام این دوران با وجود مشکلات فراوان آن جناب مرجع و پناهگاه شیعیان و پاسخگوی مشکلات عقیدتی، فقهی و اجتماعی ایشان از طریق توقیعات امام عصر علیه السلام بوده است. به عنوان نمونه ابوالحسن، علی ابن احمد دلّال قمی می گوید:

اختلف جماعة من الشیعة فی ان الله عزوجل فوض الی الائمة صلوات الله علیهم ان یخلقوا او یرزقوا؟ فقال قوم هذا محال لا یجوز علی الله تعالی، لان الاجسام لا یقدر علی خلقها غیر الله عزوجل. و قال آخرون بل الله تعالی اقدر الائمة علی ذلک و فوضه الیهم فخلقوا و رزقوا. و تنازعوا فی ذلک تنازعا شدیدا. فقال قائل: ما بالکم لا ترجعون الی ابی جعفر محمد ابن عثمان العمری فتسألونه عن ذلک فیوضح لکم الحق فیه؟ فانه الطریق الی صاحب الامر عجل الله فرجه. فرضیت الجماعة بابی جعفر و سلمت و اجابت الی قوله، فکتبوا المسألة و انفذوها الیه، فخرج الیهم من جهته توقیع نسخته:

«ان الله تعالی هو الذی خلق الاجسام و قسم الارزاق، لانه لیس بجسم، و لا حال فی جسم لیس کمثله شیء و هو السمیع العلیم، و اما الائمة علیهم السلام فانهم یسألون الله تعالی فیخلق و یسألونه فیرزق، ایجابا لمسألتهم و اعظاما لحقهم»(107).  

گروهی از شیعه در این مسأله که آیا خدای عزوجل کار خلقت و رزق موجودات را به ائمه (صلوات الله علیهم) واگذار نموده است، اختلاف نظر پیدا کردند. دسته ای گفتند چنین امری محال است و نمی توان آن را به خدای متعال نسبت داد، زیرا جز خدای متعال نمی تواند اجسام را خلق نماید و دسته دیگر می گفتند سخن شما صحیح نیست. خدای متعال به ائمه علیهم السلام قدرت داده و امر خلق و رزق را به آنان تفویض نموده است. این دو گروه در مسأله فوق بشدت اختلاف نظر پیدا کردند. شخصی به آنان پیشنهاد کرد چرا به ابو جعفر محمد بن عثمان عمری مراجعه نمی کنید و از او بپرسید تا حق را در این مسأله برایتان بیان کند؟ اوست که با حضرت صاحب الامر عجل الله فرجه ارتباط دارد. همه پیشنهاد مراجعه به ابوجعفر را پذیرفته و تسلیم شدند. سؤال خود را نوشته و آن را برای وی فرستادند. در پاسخ آنها از طریق ابوجعفر توقیعی آمد که متن آن چنین بود:

«همانا خدای متعال است که اجسام را می آفریند و ارزاق را تقسیم می کند، زیرا او نه جسم است و نه در جسمی حلول نموده است. هیچ چیز مانند او نیست و او شنوا و دانا است. اما ائمه علیهم السلام چنین است که از خدای متعال درخواست می کنند و او می آفریند و تقاضا می کنند و او رزق می دهد و این از باب اجابت درخواست آنها و برای بزرگداشت حق آنها است».

سابقه و شهرت نائب اول اجازه رقابت به مدعیان دروغین در عرصه نیابت خاصه را نمی داد، اما در دوره نائب دوم، جناب محمد ابن عثمان، عده ای به دروغ ادعای نیابت داشتند که برخی از آنان عبارتند از:

ابومحمد حسن شریعی، محمد ابن نُصیر نُمیری، احمد ابن هلال عبرتائی، اسحاق احمر و باقطانی. سرچشمه ادعای دروغین این افراد از طرفی ضعف ایمان و زمینه انحراف بوده است و گاهی شهرت طلبی و گاه طمع نسبت به اموالی که از سراسر بلاد اسلامی به سوی نواب سرازیر می شد (108).

این گونه افراد معمولا به ادعای نیابت اکتفا نکرده و دست به غلو درباره ائمه اطهار علیهم السلام  می زدند و عقاید و احکامی نیز جعل می کردند و لذا غالباً مورد لعن امام علیه السلام قرار می گرفتند.

شیخ طوسی رحمة الله علیه دو مورد از اظهارات نائب دوم نسبت به حضرت ولی عصر علیه السلام را نقل کرده که یکجا فرمود:

« و الله ان صاحب هذا الامر لیحضر الموسم کل سنة یری الناس و یعرفهم و یرونه و لا یعرفونه(109)

_ به خدا سوگند صاحب این امر هر سال در مراسم حج حاضر می گردد، مردم را می بیند و می شناسد و مردم او را می بینند و نمی شناسند.

و نیز وقتی عبدالله ابن جعفر حمیری از او سؤال می کند؛ رأیت صاحب هذا الامر؟ می گوید:

نعم، و آخر عهدی به عند بیت الله الحرام و هو علیه السلام یقول « اللهم انجزلی ما وعدتنی و رأیته علیه السلام متعلقا باستار الکعبة فی المستجار و هو یقول: اللهم انتقم لی من اعدائک»(110).   

_ آری، آخرین بار که او را دیدم، در کنار خانه خدا بود ولی می گفت «خدایا آنچه به من وعده فرموده ای را محقق فرما، همچنین او را دیدم که در مستجار پرده کعبه را گرفته بود و می گفت «خدایا برای من از دشمنان انتقام بگیر».

سومین نائب خاص جناب ابو الحسن حسین ابن روح رحمه الله است که در اصل قمی و از جانب مادر از خاندان نوبختی ها بوده است(111). وی در زمان حیات محمّد ابن عثمان ره یکی از کارگزاران وی بوده و در خلال سالهای 326_305 هجری.قمری مدت 21 سال به عنوان نائب امام عصر علیه السلام واسطه بین امام و شیعیان قرار گرفت.

ام کلثوم، دختر محمد ابن عثمان نقل می کند که حسین ابن روح سالهای طولانی وکیل محمد ابن عثمان و ناظر املاک او بود و اسرار او را به رؤسای شیعه می رساند، و از نزدیکان خاص وی بود به طوری که بواسطه نزدیکی و مؤانستی که با هم داشتند، اسرار خانه اش را برای او نقل می کرد(112).

البته بر اساس آنچه از سایر روایات بدست می آید این ارتباط بر همگان معلوم نبوده است. تصور برخی راویان چنین است که از میان ده نفر وکیلی که جناب محمد ابن عثمان در بغداد داشت حسین بن روح از بقیه دورتر بوده است(113). به هر حال محمد ابن عثمان از دو یا سه سال قبل از وفات خود با ارجاع بعضی از شیعیان به جناب حسین ابن روح، که اموالی از سهم امام و غیر آن پیش او می بردند، زمینه را برای نیابت وی از طرف امام زمان علیه السلام هموار می نمود. به عنوان نمونه: شیخ طوسی ره از شخصی به نام جعفر ابن عثمان مدائنی معروف به ابن قزدا روایت می کند که می گوید: شیوه من چنین بود که هر گاه مالی را به خدمت جناب محمد ابن عثمان (قدس سره) می بردم، طوری صحبت می کردم که دیگران آن طور با ایشان مواجه نمی شدند. من می گفتم این مال مبلغش فلان قدر است و متعلق به امام علیه السلام است. او می گفت بسیار خوب بگذار، من می گفتم شما به عنوان مال امام این را قبول می کنی؟ می فرمود بله این مال امام است و می گرفت. در آخرین مرتبه ای که خدمتش رسیدم چهار صد دینار با خود داشتم و طبق معمول با وی صحبت کردم، وی گفت این مال را ببر نزد حسین ابن روح. من گفتم شما از من بگیر او با ناراحتی گفت بر خیز خدا بسلامتت بدارد و ببر نزد حسین ابن روح، من وقتی حالت غضب در او دیدم برخاستم و سوار مرکبم شدم. در میان راه باز شک بمن هجوم آورد بازگشتم و در زدم. خادم او در را باز کرد، به او گفتم مرا نزد مولایت ببر. در این هنگام جناب محمد ابن عثمان که داخل خانه رفته بود بیرون آمد و بر نیمکتی نشست و به من فرمود چطور جرأت کردی باز گردی؟ من گفتم من نمی توانم این کاری که گفتی انجام دهم، خشمگینانه فرمود:

قم عافاک الله، فقد اقمت ابالقاسم الحسین ابن روح مقامی و نصبته منصبی فقلت بامر الامام؟ فقال قم عافاک الله کما اقول لک، فلم یکن عندی غیر المبادرة(114).   

_ برخیز خدایت به سلامت بدارد، من ابوالقاسم حسین بن روح را قائم مقام خود نموده ام و در منصب خود قرار داده ام. پرسیدم آیا این کار به امر امام علیه السلام بوده است؟ گفت: « به تو می گویم برخیز خدا سلامتت دهد، من جز فرمانبرداری از امام کاری انجام نمی دهم».

البته شخصیت هایی که وکلاء نائب دوم محسوب می شدند نسبت بوی کاملاً مطیع بودند و با وجود آنکه نیابت حسین بن روح بر ایشان غیر منتظره بود آن را پذیرا گشتند:

شیخ طوسی ره از علی ابن متیّل نقل می کند که او از عمویش جعفر ابن محمد ابن متیّل (که از وکلاء نائب دوم و بسیار با وی خصوصی بود) نقل می کند:

لما حضرت ابا جعفر محمد ابن عثمان العمری_رضی الله عنه_ الوفاة کنت جالسا عند رأسه اسأله و احدثه و ابوالقاسم ابن روح عند رجلیه، فالتفت الی ثم قال: امرت ان اوصی الی ابی القاسم الحسین ابن روح، قال: فقمت من عند رأسه و اخذت بید ابی القاسم و اجلسته فی مکانی و تحولت الی عند رجلیه(115)

_ زمانی که ابو جعفر محمد بن عثمان عمری (رضی الله عنه) در بستر مرگ قرار داشت من نزدیک سر او نشسته بودم از او سؤال می کردم و با وی گفتگو می نمودم و ابوالقاسم ابن روح پائین پای او نشسته بود، محمد بن عثمان متوجه من شد و گفت «به من امر شده است که ابوالقاسم حسین بن روح را وصی خود قرار دهم (جعفر بن محمد) گفت در این هنگام من از پیش سر او برخاستم و دست ابوالقاسم را گرفته او را به جای خود نشاندم و خود به جای او پائین پای محمد بن عثمان نشستم.

از جانب امام عصر عجل الله تعالی فرجه نیز توقیعی در تأیید نائب سوم صادر می شود:

نعرفه عرفه الله الخیر کله و رضوانه و اسعده بالتوفیق و قفنا علی کتابه و ثقتنا بما هو علیه و انه عندنا بالمنزلة و المحل الذین یسرانه زاد الله فی احسانه الیه انه ولی قدیر و الحمد لله لا شریک له و صلی الله علی رسوله محمد و آله و سلم تسلیما کثیرا(116)

_ ما او را می شناسیم خداوند او را به هر چه خیر است و مورد رضایتش راهنمائی کند و توفیق سعادت به او دهد. از نامه اش مطلع شدیم و به آنچه او می کند اطمینان داریم. جایگاه و مرتبه او نزد ما چنان است که او را خرسند می سازد، خداوند بر احسان خودش نسبت به او بیفزاید که او سروری قدرتمند است. سپاس خدائی را که برایش شریکی نیست و صلوات و سلام فراوان او بر پیامبرش محمد و اهل بیت او.

جناب حسین ابن روح رحمه الله، آن چنان که از یکی از توقیعات بر می آید و بر اساس گواهی مورخین و محدثین، خردمندترین شخص زمان خویش نزد دوست و دشمن بوده و بر اساس تقیه عمل می کرده است:

عده ای از ابو سهل نوبختی سؤال کردند چطور شد که امر نیابت به شیخ ابوالقاسم حسین ابن روح واگذار گردید، ولی به تو واگذار نشد؟ او پاسخ داد: آنان (ائمه، علیهم السلام)، بهتر از هر کس        می دانند چه کسی را به این مقام برگزینند. من آدمی هستم که با دشمنان رفت و آمد دارم و با ایشان مناظره می کنم. اگر آنچه را که ابوالقاسم درباره امام می داند می دانستم، شاید در بحثهایم با دشمنان و جدال با آنان می کوشیدم تا دلائل بنیادی را بر وجود امام ارائه دهم و در نتیجه محل اقامت او را آشکار سازم. اما وی اگر امام را در زیر جامه خود پنهان داشته باشد و بدنش را با قیچی قطعه قطعه کنند تا او را نشان دهد، هرگز چنین نخواهد کرد(117).

چهارمین نائب خاص، جناب ابوالحسن علی ابن محمّد سمری است که در تاریخ نیمه شعبان سال 229 وفات یافت. شیخ طوسی از شیخ صدوق ره (ابو جعفر محمد ابن علی بن حسین ابن بابویه) روایت نموده، چند روز مانده به پایان عمر، نائب چهارم توقیعی به شرح زیر از ناحیه مقدسه (قدس سرّهما) دریافت می کند:

بسم الله الرحمن الرحیم _ یا علی ابن محمد السمری اعظم الله اجر اخوانک فیک فانک میت ما بینک و بین ستة ایام فاجمع امرک و لا توص الی احد فیقوم مقامک بعد وفاتک فقد وقعت الغیبة التامة فلا ظهور الا بعد اذن الله تعالی ذکره و ذلک بعد طول الامد و قسوة القلوب و امتلاء الارض جورا و سیأتی لشیعتی من یدعی المشاهدة الا فمن ادعی المشاهدة قبل خروج السفیانی و الصیحة فهو کذاب مفتر و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم

_ به نام خداوند بسیار بخشنده و همواره مهربان. ای علی بن محمد سمری، خداوند به برادرانت در مصیبت مرگ تو، اجر فراوان دهد. تو تا 6 روز دیگر خواهی مرد، پس کارهایت را جمع و جور کن و برای هیچ کس وصیت مکن که پس از فوت تو جایگزینت شود، همانا غیبت تامّه فرا رسیده و ظهور، جز پس از اذن خدای متعال نخواهد بود و آن نیست مگر پس از روزگاری دراز که قلبها در آن سخت گردد و زمین پر از ستم گردد و خواهند آمد کسانی که برای شیعیان من ادعای مشاهده می کنند، بدانید هر کس که پیش از خروج سفیانی و ندای آسمانی، ادعای مشاهده مرا نماید دروغگو است و ادعایش ناروا، ولا حول و لا قوة الاّ بالله العلّی العظیم.

پس از شش روز وی را در بستر مرگ می یابند از وی می پرسند جانشین پس از تو کیست می گوید:

«لله امر هو بالغه»(118)

درباره توقیع فوق چند نکته قابل توجه است:

1_ غیبت تامّه که ما آن را غیبت کبری می نامیم با رحلت نائب چهارم شروع شده و ظهور، مشروط به اذن خدای متعال است.

2_ غیبت کبری زمانش طولانی است و مشکلاتی را به بار می آورد از جمله اینکه مردم در آن زمان گرفتار قساوت قلب می شوند که شاید منظور عدم حزن و حساسیت نسبت به مهجور ماندن از فیض حضور امام علیه السلام و یا بی تفاوت شدن نسبت به ادامه آن غیبت باشد.

3_ کسی که در غیبت تامّه ادعای مشاهده آن حضرت را داشته باشد دروغگو خوانده شده است. سؤالی که این نکته در ذهن ایجاد می کند این است که آیا باید گزارش تمام شرفیابی های دوران غیبت کبری را نادرست تلقی کنیم؟ پاسخ البته منفی است. اما این توجیه که در توقیع شریف "مشاهده" نفی شده است و مشاهده از باب مفاعله است و در زبان عربی این باب جهت ارتباط طرفینی بکار می رود. و در نتیجه برای نفی نیابت خاصه بکار رفته است، صحیح است در صورتی که طرفینی بودن باب مفاعله امری مسلم باشد. می توان گفت به قرینه ابتدای نامه که در آن باب نیابت خاصّه مسدود اعلام شده، منظور از ادعای مشاهده، ادعای نیابت خاصه است که اگر در زمان غیبت کبری کسی چنین ادعائی کند دروغگوست. قرینه بهتری که می تواند مفهوم مشاهده را در نوشته آن حضرت مشخص سازد غایتی است که به کار رفته است. مشاهده قبل از خروج سفیانی و صیحه آسمانی نفی شده اند نه بعد از آن. معلوم می شود آنچه در دوران غیبت کبری ادعایش کذب است، مشاهده از نوع مشاهدات زمان ظهور است که مشاهده کننده امام را می شناسد و از محل آن حضرت و راه ارتباط با ایشان با خبر است.

 نکاتی در رابطه با وکلاء خاص در غيبت صغری

 1_ هیچ یک از نواب اربعه، سیّد و علوی نبودند، با وجود آنکه در میان علویان افراد بزرگ و شایسته ای وجود داشتند، و شاید دلیل انتخاب نواب خاص از غیر علویان این بوده است که علویان به جهت فعالیتهای ضد حکومتی که کم و بیش داشته اند، معمولاً تحت نظر وزیر ذره بین بوده اند و بنابراین اگر یکی از آنان نائب خاص می شد، فوراً شناخته شده و مورد مزاحمت واقع می گشت.

2_ تمام سُفراء در بغداد سکونت داشته و محل فعالیت آنها نیز همان شهر بوده است. هم چنان که مقبره آنان نیز در بغداد است. و این شهر از جانب امام عصر «عجل الله تعالی فرجه الشریف» به عنوان محل اقامت برای آنان انتخاب شده، زیرا آن حضرت خود به گروه قمیّین که پس از وفات امام حسن عسکری علیه السلام وارد سامرا می شوند، می فرمایند دیگر به سامرا نیائید من برای خود نائبی در بغداد قرار خواهم داد(119). و شاید این تدبیر نیز به دلائل امنیتی باشد، چون شهر بغداد شهری بزرگ و پر رفت و آمد بود و از طرفی به عنوان یک پایگاه شیعه نیز معروف نبوده و این خود استتار خوبی برای فعالیت نوّاب محسوب می شده است.

3_ سُفراء (رضوان الله علیهم) دارای کراماتی بوده و بعضاً اخبار غیبی داشته اند، چنانچه نقل است که جناب حسین ابن روح با زنی از اهل آبه به زبان فصیح آبی سخن گفت در حالی که آن زن با خود مترجم همراه داشت(120). و یا جناب محمد ابن عثمان از سال و ماه و روز وفاتش خبر می دهد(121) و یا جناب علی ابن محمد سمری از فوت علی ابن حسین بن ابویه قمی پدر، شیخ صدوق، در قم خبر   می دهد و دوستانش نامه نگاری کرده و از صحت آن تاریخ خبردار می شوند.

4_ آنچه مردم را در دوران غیبت صغری از رأی امام علیه السلام آگاه می کرد توقیعات آن حضرت بود. «توقیع» آن پاسخی است که از ناحیه شخص بزرگی در ذیل ورقه سؤال یا عریضه نوشته می شود و معمولاً مهر و یا امضا می شود. در غیبت صغری دست خطی که توقیعات شریفه بدان صادر می گردید برای مردم آشنا بوده، زیرا این دست خط همان خط امام حسن عسکری علیه السلام بوده است. از امام یازدهم نامه های فراوانی در دست شیعیان بود و شیعیان کاملاً خط آن حضرت را می شناختند و این وحدت دست خط، موجب دلگرمی و اطمینان خاطر شیعیان بوده است(122).   

توقیعاتی که از ناحیه مقدسه بدست نواب اربعه (رضوان الله علیهم) صادر می شده معمولاً دو یا سه روز پس از زمان سؤال بدست شیعیان می رسیده است(123) و البته گاهی شخص نائب جواب را به صورت شفاهی به سمع افراد می رسانده، چنان که جناب حسین ابن روح به برخی از مردم فرموده: «انکم امرتم بالخروج الی الحائر».

و گاهی نیز بنابر مصالحی پاسخ نامه یا سؤال داده نمی شد. مثلاً کسی تقاضای فرزند نموده که برایش مقدر نبوده، یا در یک مورد جواب سؤال شخصی را نمی دهند که راوی می گوید ما دقت کردیم دیدیم از پیروان قرامطه شد.

البته در مواردی هم توقیعات جنبه غیر عادی و یا اعجاز آمیز داشته است مثلاً پس از چند ساعت از زمان سؤال پاسخ بدست سائل می رسیده یا در مواردی هنوز مرکب توقیع خشک نشده، پاسخ دریافت می شده و یا حتی در یک مورد به مجرد خطور سؤال در ذهن شخص پاسخ را به صورت مکتوب در ورقه ای می یابد. توقیعات عمدتاً در پاسخ به پرسشهای علمی و عقیدتی مردم بوده است،

1- حل مشکل خانوادگی

شیخ طوسی روایت می کند جوانی پس از ازدواج با خانواده همسر خود اختلاف پیدا کرد. آنان اجازه نمی دادند دخترشان به خانه شوهر برود. این اختلاف چند سال به طول انجامید تا آن که جوان با چند واسطه طی نامه ای از محضر امام عصر علیه السلام استمداد می جوید. آن حضرت ضمن توقیعی در پاسخ وی می نویسند: « و الزوج و الزوجة فاصلح الله ذات بینهما »

آن جوان می گوید پس از دریافت این پاسخ به راحتی موفق شدم همسرم را به خانه خود منتقل نمایم و سالها با وی زندگی کردم و خداوند اولادی از وی نصیبم نمود(124)

2- شفای بيـمار

 شخصی بیماری پوستی می گیرد و هرچه مداوا می کند فایده نمی بخشد تا آنکه نامه ای به محضر پر فیض امام می نویسد و تقاضای دعا می کند، امام در توقیعی این چنین برایش دعا می کنند: « البسک الله العافیة و جعلک معنا فی الدنیا و الاخرة »

_ خداوند به تو لباس عافیت بپوشاند و تو را در دنیا و آخرت همراه ما قرار دهد.

آن شخص می گوید هنوز هفته به پایان نرسیده بود که زخمم خوب شد و به طوری شد که اثری از آثارش باقی نماند.(125)

3- طلب فرزند

 ابوجعفر محمد بن علی بن حسین ابن بابویه قمی، محدث بزرگ عالم تشیع و معروف به شیخ صدوق (رحمه الله)، که او را رئیس المحدثین لقب داده اند، به دعای امام عصر علیه السلام متولد می شود. پدر وی، علی ابن حسین، پس از آنکه مدتی از نعمت فرزند محروم ماند، به نائب سوم جناب حسین ابن روح نامه نوشت و درخواست کرد وی از محضر منّور امام علیه السلام بخواهد دعا کنند او صاحب فرزندانی فقیه شود. همسر او در آن زمان دختر عمویش بوده است. امام در پاسخش می نویسند: « انک لا ترزق من هذه و ستملک جاریه دیلمیه و ترزق منها ولدین فقیهین»(126)

_ تو از همسر فعلی ات فرزند نمی یابی، به زودی همسری اهل دیلم خواهی داشت که از آن دو پسر فقیه نصیب تو می شود.

پس از آن، پدر شیخ صدوق صاحب سه فرزند پسر می گردد که دو تن از آنان به نامهای محمد و حسین، فقیه زبر دست می شوند و یکی به نام حسن زاهد و عابد می گردد.

4- درخواست کفن

 گاه برخی از شیعیان به آن حضرت نامه می نوشتند و تقاضای کفن می نمودند، از جمله محمد ابن زیاد الصیمری چنین تقاضائی از حضرتش می نماید. در پاسخ وی می نویسند تو در سال 81 احتیاج به کفن پیدا می کنی، او در همان سال می میرد و امام یک ماه قبل از فوتش کفن برایش ارسال می کنند.(127)

5- نجات وکلا از خطر

 به یکی از وزرای عباسی خبر می دهند وکیلان مهدی علیه السلام در بغداد و دیگر نواحی پراکنده اند و او فرمان دستگیری آنان را صادر می کند و به منظور این که شناخته شوند، اشخاصی را با مقداری پول نزد آنان می فرستد تا چنین اظهار کنند که پول را برای امام آورده ایم و هر کس پول را گرفت دستگیرش کنند. اما قبل از اقدام وزیر، نامه امام علیه السلام به نائبشان می رسد که به وکلاء خود بگوئید از کسی پول نگیرند و نسبت به این امر اظهار بی اطلاعی نمایند و بدین وسیله آنان نجات می یابند.(128)

 غـيـبت کبـری

 دیدیم  که با پایان گرفتن عمر نائب چهارم، به دستور امام علیه السلام باب نیابت خاصه مسدود گردید و غیبت کبری یا غیبت تامّه، آغاز شد. نام گذاری اول به دلیل طولانی بودن این غیبت و نام گذاری دوم، به جهت مسدود شدن راه ارتباط غیر مستقیم و کتبی با امام است.

از آنجا که غیبت کبری مهمترین مسأله از مسائل مهدویت تلقی می شود، به طوری که حتی قبل از ولادت آن حضرت از زمان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به بعد، حادثه ای مهم شمرده شده و همین امر، تعدادی از دانشمندان شیعه، مانند شیخ نعمانی و شیخ طوسی را بر آن داشته که نام کتابهای خود در این موضوع را کتاب الغیبة بگذارند، لذا از زوایای گوناگون به شرح مسأله «غیبت» می پردازیم.

حکمت غيبت

 بدون شک پنهان بودن امام عصر علیه السلام از دیده ها و دور ماندن دست ها از اتصال و ارتباط با ایشان، آثار و عواقب زیادی در طول تاریخ بر روند زندگی مسلمانان، به ویژه شیعیان داشته است. این مسأله همواره ذهن ها را تحریک می کند تا بدانند چرا باید امام، با آن همه نقش اجتماعی و ظاهری که می تواند ایفا کند، در خانه غیبت بنشیند و سالهای متمادی بگذرد و چشم براهی منتظران بسر نیاید؟

آگاه شدن نسبت به فلسفه غیبت، مصونیت دینی ایجاد می کند، تحمل هجران را آسان می سازد و بسا در کوتاه شدن عمر فراق مؤثر بیفتد.

از سوی دیگر امام به دستور خدا به غیبت نشسته اند و فرمان خدا برخاسته از "حکمت" است و اعتقاد به حکمت الهی، باوری دینی و مقدم بر پذیرش امامت است، پس حکمت غیبت چیست؟

فاصله نيافتـن و نبودن 

 به فرض اینکه راز غیبت امام عصر علیه السلام بر ما مکشوف و رمز آن گشوده نشود، امری خارق العاده رخ نداده است، آن را در ذیل فهرست طولانی مجهولات خود می نویسم و با اعتقاد به اصل وجود حکمت برای آن، از دغدغه خود می کاهیم.

اساساً حکمت بالغه الهی در هر یک از پدیده های تکوینی یا احکام تشریعی، آن چنان عمیق و ریشه دار است که گستره ازل و ابد را در بر می گیرد و بر موجودی محدود، عجول و حال اندیش مانند انسان جز گوشه ای از آن نمی تواند آشکار شود. لذا بدون ایمان به حکمت، وادی توحید افعالی را  نمی توان پیمود و در کنار مقدرات الهی، سکونت خاطر نمی توان یافت.

جلوه حکمت پس از ظهور

 غیبت امام عصر علیه السلام نه تنها نقاب بر جمال خورشید مثال آن حضرت است، نسبت به راز این غیبت نیز پرده پوشی می کند. غایت، در فرمان الهی غیبت، غایت فعل است نه غایت فاعل. غیبت امام عصر عجل الله تعالی فرجه برای کامیابی فاعل، (خود آن حضرت) یا امر (خدواوند) نیست، بلکه مقدمه و مُعدّ ظهور است، تا ظهور نشود راز غیبت بر ملا نمی گردد. از این رو، در روایات با استناد به داستان موسی و خضر علیهما السلام جلوه حکمت غیبت، به ما بعد الظهور موکول شده است.

شیخ صدوق رحمة الله علیه گفتگوی عبدالله ابن فضل هاشمی با امام صادق علیه السلام در این مورد را چنین نقل می کند:

سمعت الصادق جعفر ابن محمد علیهما السلام یقول: ان لصاحب الامر غیبة لابد منها، یرتاب فیها کل مبطل، فقلت و لم جعلت فداک؟ قال علیه السلام لامر لم یؤذن لنا فی کشفه لکم، قلت: فما وجه الحکمة فی غیبتة؟ قال وجه الحکمة فی غیبات من تقدمه من حجج الله تعالی ذکره ان وجه الحکمة فی ذلک لا ینکشف الا بعد ظهوره، کما لا ینکشف وجه الحکمة لما اتاه الخضر علیه السلام من خرق السفینة و قتل الغلام و اقامة الجدار لموسی علیه السلام الا وقت افتراقهما.

یابن الفضل: ان هذا الامر امر من امر الله تعالی و سر من سر الله و غیب من غیب الله و متی علمنا انه عزوجل حکیم، صدقنا بان افعاله کلها حکمه، و ان کان و جهها غیر منکشف لنا(129)

_ از حضرت جعفر بن محمد صادق علیهما السلام شنیدم که می فرمود: صاحب الامر ناگزیر غیبتی دارد که هر کس اعتقادش صحیح نباشد، در آن به شک می افتد. عرض کردم فدایت شوم به چه دلیلی او غیبت می کند؟ فرمود به دلیلی که ما اجازه نداریم آن را بر شما آشکار سازیم. عرض  کردم پس حکمت غیبت او چیست؟ فرمود همان حکمتی که در غیبتهای حجج الهی پیش از او بود. حکمت غیبت او، جز پس از ظهورش آشکار نمی گردد، هم چنان که حکمت کارهائی که خضر علیه السلام انجام داد که عبارت بود از سوراخ نمودن کشتی و کشتن نوجوان و ساختن دیوار برای موسی علیه السلام جز در وقت جدائی آن دو، روشن نگردید، ای پسر فضل، امر غیبت امری از {عالم} امر حق تعالی و سرّی است، از اسرار الهی و غیبی است از عالم غیب خداوند و چون ما می دانیم خدای عزوجل حکیم است تصدیق می کنیم که تمام کارهای او حکیمانه است اگر چه وجه کارهای او بر ما معلوم نباشد.

آزمون خلق

 دنیا مزرعه آخرت است و زندگی آدمی فرصتی است برای تلاش در این مزرعه، برای بهره مند شدن از محصول بهتر و بیشتر. خداوند انسان را آفریده است تا او را بیازماید: « هو الذی خلق الموت و الحیوة لیبلوکم ایکم احسن عملا»(130)

_ اوست خدائی که زندگی و مرگ را آفرید برای اینکه شما را بیازماید که کدامیک بهتر عمل می کنید.

شرائط حیات دنیوی، متناسب با این هدف و این سنت بزرگ الهی، یعنی سنت امتحان، تنظیم شده است. کسی که به دنیا با دید میدان رقابت، کشتزاری برای زراعت و سرائی برای تجارت نگاه نکند، نمی تواند مسائل زندگی آدمی یا تعالیم دینی مربوط به رفتار او را توجیه نماید. تفاوت ظاهری میان انسان ها، و درجات مختلف تنّعم و نیز اختلاف در ابتلاء به سختی ها، همه در سایه این دیدگاه، توجیه و تبیین می شود.

انسان ها در شرائط عادی ممکن است به خوبی از یک عقیده و آرمان حمایت کنند، ولی وقتی شرائط تغییر کرد، به طوری که زمان حمایت عملی، از طریق تحمل هزینه یا تلاش یا گذشت یا جانفشانی فرا رسید، عده کمی ثابت قدم می مانند و اینجاست که به فرموده امیر المؤمنین علیه السلام « جواهر مردان» شناخته می شوند: فی تقلب الاحوال علم جواهر الرجال(131)

_ در کشاکش دوران، جواهر مردان شناخته می شوند.

آزمون خلق چیزی بر علم خدا نمی افزاید بلکه نوعی اردوی آمادگی برای مردمان به شمار می رود. پیروزی نهائی و قطعی حق بر باطل ( کتب الله لاغلبن انا و رسلی(132) ) پیکارگرانی کار آزموده و دوره دیده نیاز دارد.

قال الصادق علیه السلام: « والله لتمحصن و الله لتغر بلن کما یغر بل الزءان من القمح». (133)

_ سوگند به خدا که شما را می آزمایند و غربال می کنند آن چنان که شلمک را از گندم غربال می کنند.

و عن الرضا علیه السلام قال: « والله ما یکون ما تمدون اعینکم الیه حتی تمحصوا و حتی لا یبقی منکم الا الاندر فالاندر»(134)

_ به خدا سوگند آنچه بدان چشم دوخته اید واقع نخواهد شد، مگر اینکه چنان آزموده شوید که از شما جز عده بسیار نادر، کسی باقی نماند.

کيفر ناسپاسی

وجود امام بزرگترین نعمت الهی است که خداوند بوسیله او به دین تمامیّت بخشیده است: « الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی».(135)

_ امروز دینتان را برای شما به کمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام نمودم.

نعمت بودن امام در عالم تشریع به "هدایت" اوست. امام است که به عنوان « هادی» پی گیر راه انبیاست، پیامبر انذار می کند و هشدار می دهد تا انسان ها از خواب جهل و غفلت بیدار شوند و امام انسان های به خود آمده و ایمان آورده را راهبری می کند تا به منزل مقصود برسند، پس هر انسانی که طنین ندای نبوی او را از بستر بی خبری بر خیزاند، نور هدایتی فرا راه می خواهد تا دوباره ظلمت و جاهلیت او را فرو نبرد: « انما انت منذر و لکل قوم هاد».(136)

_ تو تنها انذار کننده ای و هر قومی هدایتگری دارد.  

آری امام هدایت است و شکر نعمت هدایت به « اهتداء» یعنی پذیرش هدایت است: « و الذین اهتدوا زادهم هدی».(137)

_ و کسانی که هدایت را پذیرا شدند، بر هدایتشان می افزاید.

و کفران نعمت سبب سلب نعمت می شود، حال آیا نعمت هدایت یازده ستاره درخشان با ناسپاسی مواجه نشد؟ علی ابن ابیطالب علیه السلام که سیّد الاوصیاء بود بیست و پنج سال خار در چشم و استخوان در گلو بماند و آنگاه که به دو روی آوردند و بیعتش به جان خریدند، جز دوره ای کوتاه در رکابش استقامت نورزیدند. به حکمّیت تحمیلی، پر و بال او بستند و با خزیدن در خانه ها پشت او را در جنگ با معاویه شکستند. حسن ابن علی علیه السلام فرزند برومندش را در جنگ با دشمن تنها گذاشتند و آنگاه که با دیده ای خونبار و برای حفظ جان و ناموس آنها صلح را تحمّل کرد، او را مایه ذلت خود دانستند. و حسین علیه السلام برادرش را کیسه کیسه نامه فرستادند و دعوت کردند و زمانی که آنها را اجابت فرمود، به جنگ با وی شتافتند و آنگاه دیگر ندائی برنخاست و دستی به یاری دیگر پیشوایان بلند نشد تا آنکه شهر به شهر به اسارت رفتند و زندان به زندان حبس کشیدند و بسیار مورد بی حرمتی قرار گرفتند و در نهایت به زهر جفا مسموم گردیدند. این همه، سستی و بی وفائی مردم را افشا می کند، پس آیا باید آخرین ذخیره الهی نیز که امید همه انبیا و اولیاء در طول تاریخ است به همان بلیّات مبتلا و به شهادت می رسید، یا بایستی چتر حمایت الهی به صورت غیبت او را حفاظت می کرد تا یارانی راستین برای او فراهم آیند و آنگاه بی آنکه در گرو بیعت یا معاهدات با ظالمی باشد، سر به قیام بر افرازد و طرحی دیگر در اندازد؟

وقتی از حضرتش درباره علت غیبت سؤال می کنند در پاسخ چنین می نگارد:

و اما علة ما وقع من الغیبة فان الله عزوجل یقول « یا ایها الذین امنوا لا تسئلوا عن اشیاء ان تبدلکم تسؤکم» انه لم یکن احد من ابائی الا وقد وقعت فی عنقه بیعة لطاغیة زمانه، و انی اخرج حین اخرج و لا بیعة لاحد من الطواغیت فی عنقی.(138)

_ ... اما درمورد سبب غیبتی که واقع شد، همانا خدای عزّوجلّ می فرماید« ای اهل ایمان از اموری سؤال نکنید که اگر بر شما آشکار شد، شما را خوش نیاید» هیچ یک از پدران من نبودند مگر آنکه بیعتی از طاغوت زمان {بالاجبار و بر اثر کوتاهی مردم} بر عهده شان نیامد و من زمانی که قیام می کنم، هیچ بیعتی از طاغوتها بر عهده ام نیست.

و جد بزرگوارش امیرالمؤمنین علیه السلام به صراحت بُعد کیفری غیبت را بر ما آشکار ساخته است: « واعلموا ان الارض لا تخلوا من حجة الله و لکن الله سیعمی خلقه منها بظلمهم و جورهم و اسرافهم علی انفسهم».(139)

_ و بدانید که زمین از حجت الهی خالی نمی شود ولکن خداوند چشم مردم را بواسطه ستمگری و گناهانی که از ایشان سر می زند از نگاه به جمال او محروم می سازد.

این است که خواجه طوسی قدسّ سره به شیوائی فلسفه امامت و غیبت را به هم گره می زند و  می نویسد: « وجوده لطف و تصرفه لطف اخر و عدمه منا».

_ اصل وجود او لطف است و حکومت ظاهریش لطفی دیگر و مائیم سبب غیبت او.

پس غیبت امام عصر عجّل الله تعالی فرجه حرمانی است که کاهلی ما برایمان به ارمغان آورده است، پرده غیبت حجابی است که عمل ما در برابر دیدگان ما آویخته است و گرنه آن عزیز از رعیّت نوازی دریغ ندارد، چنان که به شیخ مفید رحمه الله نوشت:

« و لو ان اشیا عنا وفقهم الله لطاعته علی اجتماع من القلوب فی الوفاء بالعهد علیهم لما تأخر عنهم الیمن بلقائنا و لتعجلت لهم السعادة بمشاهدتنا علی حق المعرفة و صدقها منهم بنا فما یحبسنا عنهم الا ما یتصل بنا مما نکرهه و لا نؤثره منهم، و الله المستعان».(140)

_ و اگر شیعیان ما، که خداوند آنها را توفیق فرمانبرداریش عطا فرماید، یکپارچه و یک دل بودند در پایبندی بر عهدی که با ما بسته اند، توفیق دیدار ما بر ایشان به تأخیر نمی افتاد و سعادت ملاقات ما، آن هم ملاقاتی از روی ایمان و معرفت نصیبشان می گردید، پس چیزی جز رفتار ناپسندی که بر ایشان     نمی پسندیم ما را از ایشان دور نمی سازد. و خداوند است که از او درخواست کمک می شود.

سيـره انبياء عليهم السلام

 غیبت امام عصر عجل الله تعالی فرجه امری نو و بدون سابقه نیست. بلکه یکی از سنن الهی در نظام تشریع به شمار می آید. و در تاریخ انبیای گذشته نمونه های متعدد دارد.

حسن ابن محمد ابن صالح می گوید از امام حسن عسکری علیه السلام شنیدم که می فرمود: « ان ابنی هو القائم من بعدی و هو الذی یجری فیه سنن الانبیاء بالتعمیر و الغیبة حتی تقسوا القلوب لطول الامد و لا یثبت علی القول به الا من کتب الله عزوجل فی قلبه الایمان و ایده بروح منه».(141)

همانا پسرم قائم بعد از من است. اوست که سنّت های پیامبران از قبیل عمر طولانی و پنهانی در او جاری می شود. پنهانی که قلب ها در درازای آن سخت گردد و کسی بر امامت وی ثابت قدم نماند، جز آنان که خدای بزرگ در قلبشان ایمان نگاشته است و به روحی از خود تأییدشان فرموده است.

حضرت ادریس علیه السلام مدت بیست سال از میان قوم خود غائب شده و آنها در این مدت گرفتار خشکسالی و قحطی بوده اند(142)

ابراهیم خلیل علیه السلام نیز هنگامی که طاغوت زمانش او را وادار کرد از شهر بیرون رود، غیبت خود را چنین اعلام فرمود: « واعتزلکم و ما تدعون من دون الله و ادعوا ربی عسی ان لا اکون بدعاء ربی شقیا»(143)

_ من از شما و هر آنچه جز خدا می پرستید، کناره جوئی می کنم و بدرگاه پروردگار خود دعا می کنم، امید است که در خواندن پروردگار خود محروم {از استجابت} نباشم.

و البته آن حضرت به طور مکرر غیبت نموده است.(144)

یوسف صدّیق علیه السلام نیز مدتی طولانی از میان قبیله و خانواده خود غیبت کرد، از همان زمانی که برادرانش وی را در چاه افکندند تا آنگاه که پیراهنش را برای بشارت نزد پدرش یعقوب علیه السلام فرستاد.

سُدیر می گوید از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:

ان فی القائم سنة من یوسف... ان اخوة یوسف کانوا اسباط اولاد انبیاء تاجروا یوسف و بایعوه و هم اخوته و هم اخوهم فلم یعرفوه حتی قال لهم یوسف «انایوسف» و هذا اخی فما تنکر هذه الامة ان یکون الله عزوجل فی وقت من الاوقات یرید ان یستر حجته عنهم لقد کان یوسف ملک مصر و کان بینه و بین والده مسیر ثمانیة عشر یوما فلو اراد الله تبارک و تعالی ان یعرفه مکانه لقدر علی ذلک فما تنکر هذه الامة ان یکون الله عزوجل یفعل بحجته ما فعل بیوسف ان یکون یسیر فیما بینهم و یمشی فی سواقهم و یطاء بسطهم و هم لا یعرفونه حتی یاذن الله عزوجل له ان یعرفهم فی نفسه کما اذن لیوسف علیه السلام حین قال لهم «هل علمتم ما فعلتم بیوسف و اخیه اذ انتم جاهلون قالوا انک لانت یوسف قال انا یوسف و هذا اخی».(145)

_ سنتی از یوسف در قائم به یادگار است... برادران یوسف با اینکه فرزندان پیغمبر بودند با یوسف معامله کردند و او را فروختند و با اینکه با همدیگر برادر بودند او را نشناختند تا زمانی که یوسف، خود را به آنان معرفی کرد و گفت: «من یوسف هستم و این برادر من است». وقتی در مورد یوسف و برادرانش حال چنین بود، چگونه این امت می تواند انکار کند دورانی را که خدای بزرگ اراده کند حجتش را از آنان مخفی نماید؟ یوسف پادشاه مصر بود و میان او و پدرش هجده روز راه بود، اگر خدای متعال می خواست مکان پدرش را به او نشان دهد می توانست. چطور این امت می تواند انکار کند که خدای عزوجل با حجت خود آن چنان کند که با یوسف نمود؟ بطوری که او در میان آنها رفت و آمد کند، به بازار و خانه هایشان برود ولی او را نشناسند، تا آن زمان که خداوند به وی اذن دهد که خود را به دینشان معرفی نماید، هم چنان که به یوسف اذن داد، آن زمان که گفت: « آیا به خاطر دارید در دوران جهل خود با یوسف و برادرش چه کردید؟ گفتند تو واقعاً یوسف هستی؟ گفت من یوسفم و این برادر من است».

موسای کلیم علی نبینا و آله و علیه السلام نیز در میان بنی اسرائیل غیبت داشت. در روایات آمده است که جناب یوسف علیه السلام در اواخر عمر خود به بنی اسرائیل از مشکلات آینده خبر داده بود و قتل عام کودکانشان را نیز پیشگوئی کرده و گفته بود منجی شما شخصی از فرزندان لاوی ابن یعقوب خواهد بود (: موسی عمران ابن فاهت ابن لاوی ابن یعقوب).

پس از آنکه فرعون بر آنها مسلط شده و آزارها به آنها رسانید و موسی علیه السلام در آن شرائط خطرناک بدنیا آمد و آنگاه به قصر فرعون راه یافت، در میان بنی اسرائیل عالمی بود که گفتارش موجب آرامش آنان می شد، در مهتاب شبی آنها را به بیابان برد و برایشان حدیث ظهور قائم و صفات او را  می گفت. در آن لحظه موسی که نوجوان بود و برای گردش از قصر فرعون خارج شده بود به آنان رسید، و چون آن عالم وی را دید از صفاتش او را شناخت، همه از دیدارش خوشحال شدند، وی را احترام کردند و خدای را شکر گفتند. پس از آن موسی علیه السلام از میان آنها غائب گردید و بعد به شهر مدین رفت و نزد شعیب ده سال بماند.(146)

مفُضّل ابن عمر از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است(147)

ان لصاحب هذا الامر غیبة یقول فیها «ففررت منکم لما خفتکم فوهب لی ربی حکما و جعلنی من المرسلین»(148)

_ صاحب این امر غیبی دارد که در مورد آن {هم چون یوسف علیه السلام} این آیه را تلاوت می کند: «چون بر جان خود ترسیدم از شما گریختم پس پروردگارم به من حکمی عطا کرد و مرا از فرستادگان قرار داد»

عبدالله ابن سنان از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود: « فی القائم سنة من موسی ابن عمران علیه السلام فقلت ما سنة من موسی ابن عمران، قال خفاء مولده و غیبته عن قومه».(149)

_ در قائم سنتی است از موسی بن عمران علیه السلام، عرض کردم چه سنتی از موسی بن عمران در اوست؟ فرمود ولادت پنهانی و غیبی که از قوم خود نمود.

امام عليه السلام در دوران غيبت کبری

غیبت کبری بزرگترین محرومیتی است که برای نوع انسان در طول تاریخ رخ داده است. اگر چه اصل پدیده غیبت اختصاص به آخر الزمان ندارد و در دوره های گذشته بصورت یک سیره در انبیاء علیهم السلام جریان داشته، ولی روشن است که غیبت انبیاء شبیه به غیبت صغری بوده و لااقل از جهت طول زمان با غیبت کبرای امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف قابل قیاس نیست. شدت و هیبت این محرومیت به حدّی است که از قرن ها پیش، پیشوایان دینی دشواری این دوران را گوشزد کرده و مانند یک مصیبت، بر غم آن به ماتم نشسته اند.

از حضرت باقر العلوم علیه السلام روایت شده که فرمود: « لتمحصن یا شیعه ال محمد تمحیص الکحل فی العین، و ان صاحب العین یدری متی یقع الکحل فی عبنه و لا یعلم متی یخرج منها، و کذلک یصبح الرجل علی شریعة من امرنا و یمسی و قد خرج منها، و یمسی علی شریعة من امرنا و یصبح و قد خرج منها».(150)

_ ای شیعیان آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم مانند سرمه ای که از چشم پاک می شود، آزمایش و پالایش می شوید. انسان می فهمد چه زمانی سرمه در چشم خود می کند، ولی نمی فهمد کی سرمه از چشمش پاک می شود، همچنین است کسی که صبح با ایمان به امر ما از خواب برمی خیزد و روز را شام می کند، در حالی که آن ایمان در او از میان رفته است، یا بالعکس شب با ایمان به امر ما می خوابد و صبح بدون ایمان سر از خواب بر می دارد.

البته در چنان شرایطی حفظ ایمان به همان اندازه که دشوار است، ارزشمند نیز هست. کسانی یافت می شوند که در عُلّو مقام و قوّت ایمان بر صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پیشی می گیرند و به درجه رفیع اخوّت با آن حضرت نائل می شوند. ابو بصیر از امام باقر علیه السلام روایت می کند: قال رسول الله صلی الله علیه و آله ذات یوم و عنده جماعة من اصحابه: «اللهم لقنی اخوانی، مرتبن، فقال من حوله من اصحابه اما نحن اخوانک یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم؟ فقال لا انکم اصحابی و اخوانی قوم فی اخر الزمان، امنوا و لم یرونی، لقد عرفنیهم الله باسمائهم و اسماء ابائهم، من قبل ان یخرجهم من اصلاب ابائهم و ارحام امهاتهم، لاحدهم اشد بقیة علی دینه من خرط القتاد فی اللیلة الظلماء، او کالقابض علی جمر الغضا، اولئک مصابیح الدجی، ینجیهم الله من کل فتنة غبراء مظلمة».(151)

_ یک روز گروهی از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نزد آن حضرت بودند، ایشان دوباره دعا کردند: «خدایا برادرانم را به من ملحق کن». صحابه ای که در اطراف آن حضرت نشسته بودند گفتند: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مگر ما برادران شما نیستیم؟ فرمود نه! شما اصحاب من هستید، برادران من قومی هستند در آخر زمان که بدون اینکه مرا ببینند ایمان آورده اند، خداوند آنها را به نامهایشان و نامهای پدرانشان به من معرفی کرده است، پیش از آنکه آنها را از صلب پدران و رحم مادرانشان خارج سازد. پایداری هر یک از آنها در دینش سخت تر است از کار کسی که در شب تاریک شاخه پر تیغی را دست بکشد یا آتشی را روشن نگه دارد، ایشان چراغهای هدایتند در تاریکی ها، خداوند آنها را از هر فتنه تیره و تار نجات می بخشد.

مهمترین پرسشی که در رابطه با غیبت تامه امام عصر علیه السلام مطرح می شود این است که آن حضرت در غیبت چگونه می توانند امامت کنند و به عبارتی فایده امام غائب چیست؟

نقش امام غائب

 برای روشن شدن این مطلب باید مروری داشته باشیم بر آثار وجودی امام تا در نهایت معلوم شود غیبت، کدامیک از آن برکات را مانع می شود، در یک نگاه اجمالی امام یک نقش تکوینی دارد و یک نقش تشریعی، نقش تکوینی امام حداقل شامل وساطت در فیض و حفاظت از بلا، و نقش تشریعی امام هم در تبیین و تفسیر قرآن است و هم در ترویج و تبلیغ دین و هم در صیانت دین از بدعت ها و انحرافات و بالاخره در اجرای احکام دین و تشکیل حکومت دینی، و البته امام یک نقش تربیتی هم دارد که بهتر است جدای از نقش تشریعی مورد مطالعه قرار گیرد.

1- وساطت در فـيـض

 حق تعالی منبع و منشأ جمیع فیوضاتی است که به صورت خلق یا رزق یا بسط و برکت یا رحمت و نعمت به عالمین می رسد. همه موجودات به عنایت او از هستی بهره مند شده و دوام و بقاء پیدا   می کنند. ولی چنان نیست که هر موجودی به طور مستقیم و بدون واسطه از منبع فیض ذوالجلال  بهره مند شود. زیرا هر موجودی بر اساس ظرفیت و سعه وجودی خودش از فیض حق بهره می برد. موجودات ضعیف و کوچک عالم ناسوت توان رویاروئی با فیض اشد و اکمل را ندارند. برای آنکه مراتب ضعیف هستی بتوانند از فیض حق بهره مند شوند آن فیض باید متناسب با قابلیت پذیرش آن موجودات ضعیف تنزل نماید به عنوان مثال وقتی انژری الکتریکی با توان بسیار بالا در ژنراتورهای نیروگاه ها تولید می شود، وسائل برقی خانگی نمی توانند بطور مستقیم از آن استفاده کنند. از این رو واسطه هائی تحت عنوان ترانسفورماتور در نظر گرفته می شود تا طی چند مرحله آن انرژی کاهش یابد و در حد ولتاژ مصرفی یک وسیله ساده بشود. نکته مهم در ترانسفورماتورهای واسطه این است که دو بعدی هستند یعنی یک سیم پیچ مخصوص دریافت برق ولتاژ بالا دارند و یک سیم پیچ مخصوص ارتباط با مصرف کننده ضعیف و ارائه برق به او. در نظام تکوین نیز چنین تدبیری شده است. خداوند وجود مبارک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را رحمت برای همگان معرفی می فرماید: « و ما ارسلناک الا رحمة للعالمین».(152)

_ ما تو را نفرستادیم مگر اینکه برای همه رحمت باشی.

و در زیارت جامعه خطاب به اهل بیت آن حضرت چنین می گوئیم: « بکم فتح الله و بکم یختم و بکم ینزل الغیث و بکم یمسک السماء ان تقع علی الارض الا باذنه و بکم ینفس الهم و یکشف الضر».(153)

_ خداوند بواسطه شما آغاز می کند و به انجام می رساند، بواسطه شما باران می بارد و بواسطه شما آسمان را از سقوط بر زمین نگه می دارد، مگر آنگاه که اذن او برسد. و به برکت وجود شما ناراحتی را برطرف و سختی را آسان می گرداند.

امیرالمؤمنین علیه السلام در نامه ای خطاب به معاویه لعنة الله علیه می فرماید: « و لو لا ما نهی الله عنه من تزکیة المرء نفسه لذکر ذاکر فضائل جمة تعرفها قلوب المؤمنین و لا تمجها اذان السامعین... فانا صنائع ربنا و الناس بعد صنائع لنا».(154)

_ اگر نبود که خداوند آدمی را از خودستائی باز داشته است، کسی بود که آن چنان مجموعه ای از فضائل را برشمارد که قلب های مؤمنان با آن آشنا باشد و بر گوش شنوندگان گران نیاید... ما ساخته و پرداخته پروردگار خود هستیم، آنگاه مردم دست پروردگان ما هستند.

2- حفاظت از بلا

 نقش دیگر امام علیه السلام حفاظت اهل زمین از بلا و مصونیت بخشیدن به آنان در برابر عذاب فراگیر الهی است. خدای متعال عالم طبیعت را چنان خلق فرموده که در تمام موارد، فرامین الهی را که معمولاً بصورت تکوینی به موجودات می رسد، اطاعت کنند و از خواست الهی تخلف ننمایند: ثم استوی الی السماء و هی دخان فقال لها و للارض ائتیا طوعا او کرها قالتا اتینا طائعین.(155)

_ سپس به آفرینش آسمان پرداخت، در حالی که به صورت دود بود، به آن و به زمین دستور داد:« بوجود آئید (و شکل گیرید)، خواه از روی اطاعت و خواه اکراه» آنها گفتند: «ما از روی اطاعت می آئیم (و شکل می گیریم)».

از طرف دیگر، در عالم تکوین اصلی بنام «اصل طهارت»(156) حاکم است. یعنی طبیعت چنان منظم است که هر گونه آلودگی و خباثت را در خود تجزیه می کند یا شستشو می دهد و از بین می برد و البته مهمترین وسیله برای حفظ آن طهارت طبیعی، آب است: و انزلنا من السماء ماء طهورا (157)

_ و از آسمان آبی فرستادیم که مایه طهارت است.

چرخه طبیعت چنان است که میکرب ها در اقلیت باشند و دائماً زدوده شوند و آلودگی ها فوراً مهار شوند. نمونه هائی از جریان اصل طهارت را در مبارزه گلبولهای سفید خون برای از بین بردن میکرب، یا تأثیر اشعه ماوراء بنفش خورشید در ضد عفونی، یا جذب گاز کربنیک توسط گیاهان، می توان مطالعه نمود.

طبیعت علاوه بر حفظ طهارت مادی، در برابر طهارت و خباثت معنوی نیز به نوعی حساس است، البته این مسأله از حوزه تحقیقات علوم تجربی بیرون است و به کمک آزمایش های حسی نمی توان آن را نشان داد، اما در منبع وحی و سخنان مفسران وحی، شواهد فراوان بر آن دیده می شود. خداوند در سوره اعراف ریزش باران و رویش گیاهان و نعمت فراوانی را مشروط بر ایمان و عمل صالح می داند: و لو ان اهل القری امنو و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء والارض و لکن کذبوا فاخذنا هم بما کانوا یکسبون (158)

_ و اگر مردم شهرها ایمان آورده و تقوا پیشه می کردند ما برکات خود را از آسمان و زمین بر آنها می گشودیم، ولی آنها دروغ شمردند و ما بواسطه اعمالشان، ایشان را گرفتار ساختیم.

در اصول کافی از حضرت صادق علیه السلام روایت می کند: « یموت المؤمن بکل میتة الا الصاعقة لا تأخذه و هو یذکر الله عزوجل».(159)

_ مؤمن به هر مرگی می میرد به جز صاعقه، که او را در حالی که از خدای عزوجل یاد می کند نمی گیرد.

در مقابل از حضرت باقر علیه السلام روایت می کند که فرمود: « وجدنا فی کتاب رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم اذا ظهر الزنا من بعدی کثر موت الفجاة و اذا طفف المکیال و المیزان اخذهم الله بالسنین و النقص و اذا منعوا الزکاة منعت الارض برکاتها من الزرع و الثمار و المعادن کلها و اذا جاروا فی الاحکام تعاونوا علی الظلم و العدوان و اذا نقضوا العهد سلط الله علیهم عدوهم و اذا قطعوا الارحام جعلت الاموال فی ایدی الاشرار و اذا لم یأمروا بالمعروف و لم ینهوا عن المنکر و لم یتبعوا الاخیار من اهل بیتی سلط الله علیهم شرارهم فیدعوا خیارهم فلا یستجاب لهم».(160)

_ در کتاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم یافتیم که {فرموده است} هرگاه پس از من زنا در میان مردم رواج یابد مرگ ناگهانی زیاد می گردد. و هرگاه در پیمانه یا ترازو کم گذاشته شود، خداوند مردم را به قحطی و کمبود می گیرد و هرگاه از پرداخت زکات خودداری ورزند، زمین از همه برکات خود چه در کشاورزی و چه در میوه جات و چه نسبت به معادن جلوگیری می کند. و هرگاه در احکام {قضائی} ستم رود. مردم دستیار ظلم و ستم به همدیگر خواهند شد، و هرگاه پیمان الهی را نقض کنند خداوند دشمنانشان را بر آنها مسلط گرداند، و هرگاه از خویشاوندان خود ببرند، ثروتها در دست اشرار قرار خواهد گرفت. و هرگاه امر به معروف و نهی از منکر نکرده و از امامان برگزیده از اهل بیت من پیروی نکنند، خداوند بدان آنها را بر ایشان مسلط می گرداند، پس خوبان آنها دعا می کنند و به اجابت نمی رسد.

با توجه به مطالب فوق و با نگاهی به وضعیت معنوی انسانها بر روی کره زمین، به خوبی در می یابیم که علی القاعده نباید حیات آدمی ادامه یابد، چه، آدمیان بی مهابا به نافرمانی خدا مشغولند و زمین و کلیه منظومه شمسی نمی تواند بار گناهان آنان را تحمل کند، پس باید لنگری محکم و سنگین، کشتی طوفان زده حیات انسانها را از خطر غرق شدن محفوظ بدارد:

حضرت باقر العلوم علیه السلام می فرماید: « لو ان الامام رفع من الارض ساعة لماجت باهلها کما یموج البحر باهله».(161)

_ اگر لحظه ای امام از روی زمین برداشته شود، زمین مانند دریا برای اهلش متلاطم و مواّج خواهد شد.

و حضرت صاحب الامر علیه السلام در پاسخ به نامه اسحاق ابن یعقوب فرمود: « و انی لامان لاهل الارض کما ان النجوم امان لاهل السماء»(162)

_ من برای اهل زمین آن چنان امان هستم که ستارگان برای اهل آسمانها.   

3- تفسير و تبيـين وحی

 مهمترین نقش تشریعی امام، تفسیر آیات قرآن و اشاره به موارد تأویل آن و تطبیق آن با شرائط و مسائل هر دوران و پاسخگویی به شبهات و مشکلات در رابطه با آیات وحی و گوشزد کردن موارد انحراف و تحریف نسبت به تفسیر کتاب خداست. 

امام، ترجمان وحی است و پیوند ناگسستنی با قرآن دارد و بلکه قرآن پیوند همیشگی با امام دارد و بنابراین جدا ماندن از سخنگوی قرآن و پیشوای هدایت برابر است با حیرت و ضلات. همان چیزی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مردم را از آن بر حذر داشته بودند: « انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی و ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی ابدا».

_ من در میان شما دو چیز گرانبها بر جای می گذارم و آن کتاب خدا و عترت خود می باشد، بعد از من تا زمانی که به آنها تمسّک جوئید گمراه نخواهید شد.

4- تبليغ و ترويـج و گسترش دين

 توسعه جغرافیائی دین، در مورد آن ادیانی که جهت گیری فرا قومی دارند، امری است مطلوب برای دینداران و مورد تأکید پیامبران. هدایت الهی عام است و گسترش این هدایت در میان انسانها وظیفه هر مهتدی است: « الذین یبلغون رسالات الله و یخشونه و لا یخشون احدا الا الله و کفی بالله حسیبا».(163)

_ آنان که رسالت های الهی را ابلاغ می کنند و از او می ترسند و از احدی جز خدا ترس ندارند و خدا برای کفایت نمودن بس است.

طبیعی است که تبلیغ و ترویج دین اولاً وظیفه شخص پیامبر است و آنگاه که وی رحلت نمود اوصیایش کار نبوت تبلیغی وی را پی می گیرند و ضمن رفع نقصان از بطن جامعه مؤمنین، به دعوت همه کسانی که بیرون از جرگه اهل ایمان هستند می پردازند.

قال الصادق علیه السلام: « ما زالت الارض الا ولله فیها حجة یعرف الحلال و الحرام و یدعوا الناس الی سبیل الله».(164)

_ تا آن زمان که خدا را حجتی باشد در زمین که حلال و حرام را معرفی کرده و مردم را به راه خدا بخواند، زمین از میان نمی رود.

 5- دفاع از دين

 در حوزه تفکر دینی، بقاء یک دین به حفظ اصالت آنست نه به باقی ماندن نام و تغییر یافتن محتوا، ادیان الهی در طول تاریخ هم راستا و هم راستا و هم جهت بوده اند و یکی از دلائل تکثر ادیان و تعدد پیامبران اولی العزم، همان رنگ باختن و از درون خالی شدن و آلوده گشتن و دستکاری ادیان پیشین است و گرنه نام بسیاری از آنها هنوز هم باقی است. بنابراین با خاتمه یافتن سلسله نورانی نبوت و جاودانه شدن آخرین پیغام الهی، ضرورت حفظ ره آورد پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم شدت بیشتری می یابد تا تضمین و تأمین کند، استمرار حلال و حرام محمد صلی الله علیه و آله و سلم را تا روز قیامت و این مهم جز بدست اوصیای با کفایت او انجام نمی پذیرد:

قال الصادق علیه السلام: « ان الارض لا تخلوا الا و فیها امام کیما ان زاد المؤمنون شیئا ردهم و ان نقصوا شیئا اتمه لهم».(165)

به راستی زمین خالی نمی ماند از امامی که {مراقب باشد} اگر مؤمنان خواستند بر دین بیفزایند آنها را باز دارد و اگر چیزی کاستند، برایشان به اتمام برساند.

6- اجرای احکام

 تفاوت دین با یک مکتب فلسفی یا مشرب فکری در این است که دین هرگز در یک سلسله معارف خلاصه نمی شود، از طرفی ایمان با عمل صالح توأم است و از سوی دیگر نقش اجتماعی دین، گسترش عدالت و ایجاد محیطی زمینه ساز برای اعتلای انسان است. نقش اساسی امام علیه السلام در این خصوص، جلوگیری از معطّل ماندن احکام و سعی در ادای حقوق خدا و خلق است.

حضرت رضا علیه السلام در یک بیان جامع می فرمایند: « ان الامامة زمام الدین و نظام المسلمین و صلاح الدنیا و عز المؤمنین ان الامامة اس الاسلام النامی و فرعه السامی، بالامام تمام الصلوة و الزکاة و الصیام و الحج و الجهاد و توفیر الفییء و الصدقات و امضاء الحدود و الاحکام و منع الثغور و الاطراف. الامام یحل حلال الله و یحرم حرام الله و یقیم حدود الله و یذب عن دین الله و یدعوا الی سبیل ربه بالحکمة و الموعظة الحسنه و الحجة البالغة».(166)

به راستی امامت زمامداری دین است و مایه نظامت جامعه مسلمین و صلاح دنیا و عزت مؤمنان را در بر دارد. امامت ریشه شجره بالنده اسلام و شاخه بلند آن است. تمامیّت نماز و زکات و روزه و حج و جهاد، به امام است و بسیاری غنیمت و صدقات و اجرای حدود و احکام و پاسداری از مرزها و سر حدّات برای امام است. امام است که حلال خدا را حلال می شمارد و حرامش را حرام و حدود الهی را بر پا می دارد و از دین خدا دفاع می کند و مردم را به دلائل و حکمت و نصایح نیکو و حجّت های رسا، به راه پروردگارش دعوت می کند.

7- اسوه کمال

 امام انسان کامل است، بر قلّه رفیع انسانیت نشسته و رهروان راه کمال می کوشند به سوی او صعود کنند. تربیت در عالم انسانی یک حرکت معنوی است و در هر حرکت، متحرک با به فعلیت رساندن قوا و استعدادهای خود به هدف و غایت حرکت نزدیک می شود.

اگر چنان غایتی در کار نباشد، متحرک وامانده و حرکت به سکون تبدیل می شود و در نتیجه امر تربیت متوقف خواهد گردید. این است که حجج الهی همواره نقش یک الگوی عالی در تربیت انسانی را ایفا کرده اند. خدای متعال پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و حضرت ابراهیم علیه السلام را به عنوان الگوهای نیکوی انسانی معرفی کرده است:

_ لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة....(167)

_ همانا برای شما در رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم الگوئی نیکو است....

_ قد کان لکم اسوة حسنة فی ابراهیم و الذین معه....(168)

_ همانا در ابراهیم و یارانش برایتان الگوئی نیکو است.

با مرور بر آنچه باختصار طی هفت شماره از آثار و برکات وجود امام بیان نمودیم، معلوم می شود آنچه که در زمان غیبت امام علیه السلام از این آثار تعطیل می شود تنها نقش حکومتی و اجتماعی امام است در دوران غیبت امام علیه السلام، همانند آن زمان که حضور دارد و مبسوط الید نیست،     نمی تواند به اجرای احکام در سطح جامعه بپردازد و به عنوان رئیس حکومت اسلامی، نقش ایفا کند و عدالت گستری نماید. و گرنه، نقش های تکوینی وجود امام، مشروط بر حضور یا غیبت آن حضرت نیست و همین قدر که آدمیان به سلامتی در روی زمین زندگی می کنند و دریای رحمت و نعمت الهی غوطه ور هستند، معلوم می شود آن حضرت در نقش تکوینی خود حاضر و بر مسند وساطت در فیض تکیه زده اند « بیمنه رزق الوری و بوجوده ثبتت الارض و السماء».

و امّا سایر آثار تشریعی و تربیتی وجود مبارک امام علیه السلام اگر چه محدود می شود ولی تعطیل نمی گردد. اینکه مردم نتوانند بدلخواه خود به محضرش شرفیاب شوند و بهره گیری نمایند مستلزم آن نیست که آن مهربان، خود از مسائل دینی جامعه اسلامی چشم بپوشد یا از شیفتگان لایق و مستعدّ دستگیری ننماید.

 خورشيد پنـهان

 یکی از پرسش های دیرینه در موضوع غیبت امام عصر عجل الله تعالی فرجه، که قدمت آن به زمان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می رسد، همین است که « مردم در دوران غیبت چگونه  می توانند از امامشان بهره مند گردند؟»

وقتی آیه اولی الامر(169) بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل شد، جابر ابن عبدالله انصاری، صحابی معروف، به آن حضرت عرض کرد یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ما خدا و رسول را شناختیم، ولی اولی الامر چه کسانی هستند که خداوند در این آیه اطاعت از آنان را قرین اطاعت خود قرار داده است؟ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:

هم خلفائی یا جابر و ائمة المسلمین من بعدی اولهم علی ابن ابیطالب، ثم الحسین، ثم علی ابن الحسین ثم محمد ابن علی، المعروف فی التوارة بالباقر و ستدرکه یا جابر فاذا لقیته فاقرأه منی السلام، ثم الصادق جعفر ابن محمد، ثم، موسی ابن جعفر، ثم علی ابن موسی، ثم محمد ابن علی ثم علی ابن محمد، ثم الحسن ابن علی، ثم سمیی و کنیی حجة الله فی ارضه و بقیته فی عباده ابن الحسن ابن علی، ذاک الذی یفتح الله تعالی ذکره علی یدیه مشارق الارض و مغاربها، ذاک الذی یغیب عن شیعته و اولیائه غیبه لا یثبت فیها علی القول بامامته الا من امتحن الله قلبه للایمان.

_ای جابر! آنان جانشینان من و پیشوایان مسلمانان پس از من هستند، نخستین آنها علی ابن ابیطالب است، آنگاه حسن، آنگاه حسین، آنگاه علی بن الحسین، آنگاه محمد بن علی، که در تورات به باقر شهرت دارد. به زودی تو او را خواهی دید، وقتی ملاقاتش کردی سلام مرا به او برسان، آنگاه صادق، که جعفر بن محمد است، آنگاه موسی بن جعفر، آنگاه علی بن موسی، آنگاه محمد بن علی، آنگاه علی بن محمد، آنگاه حسن بن علی و سر انجام آنکه همنام من است و همان کنیه مرا دارد، حجت خدا بر روی زمین و ذخیره الهی در میان بندگان او، فرزندحسن بن علی است، بدست اوست که بانگ ذکر حق در شرق و غرب عالم می پیچد، اوست که از شیعیان و دوستانش چنان پنهان می شود که جز آنان که خداوند قلبشان را به ایمان آزموده است، بر اعتقاد به امامتش ثابت قدم نمی مانند.

جابر می گوید به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عرض کردم آیا شیعیان او در زمان غیبتش از او بهره می برند؟ آن حضرت فرمود:

« ای والذی بعثتی بالنبوة انهم ینتفعون به و یستضیئون بنور ولایته فی غیبته کانتفاع الناس بالشمس و ان تجلاها السحاب».(170)

_ آری، سوگند به خدائی که مرا به پیامبری برانگیخت آنان از او بهره می برند همچون خورشیدی که مردم در پس ابر از وجودش استفاده می کنند. از نور ولایتش در غیبت او روشنی می گیرند.

امام عصر علیه السلام خود نیز در یکی از توقیعات شریفه می فرمایند: « و اما وجه الانتفاع فی غیبتی فکالا نتفاع بالشمس اذا غیبتها عن الابصار السحاب».(171)

_ نحوه بهره بردن از غیبت من همانند بهره بردن از خورشید است زمانی که ابرها آن را از دیدگان پنهان نموده باشند.

امام علیه السلام زمانی که غائب شود، همچون خورشیدی است که در پشت ابر، رخ نهان کرده است. گرچه چهره زیبای خورشید را ابرهای ضخیم می پوشانند، اما ابرها نمی توانند روز را به شب تبدیل کنند، خورشید باز هم نور و گرمی می بخشد و نظام هستی، همچنان ثابت و استوار می ماند. درنگ ابرها در آسمان اگر چه طولانی شود، همیشگی نیست، عاقبت طلعت خورشید نمایان خواهد شد. گاهی چنان است که خورشید از لابلای ابرها برای لحظاتی رخ می نماید و با گرمی شعاع خود گروهی را می نوازد، همان گروه که پنهانی، خورشید را شب نپنداشته و به خواب غفلت فرو نرفته اند.

غیبت امام عصر عجلّ الله تعالی فرجه غیبتی شأنیّه است، یعنی جزئیّه است و تنها شأنی از شئون ولایتش را در بر گرفته و آن خلافت ظاهری و ریاست اجتماعی آن حضرت است. تشعشع ولایت معنوی آن حضرت لحظه ای قطع نگشته و نمی گردد. «حضور» امام، نه شرط هدایت است، نه شرط ارادت. چه بسیار کسان که سالها در مجاورت و مصاحبت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه معصومین علیهم السلام زیستند و نه هدایت یافتند و نه ارادت ورزیدند. اگر حقیقت ایمان امری قلبی باشد « و من یؤمن بالله یهد قلبه»(172) میان قلب مؤمن و قلب عالم هیچ حجابی نیست و اگر قلب طهارت بیابد با صاحب آیه تطهیر(173) همنشین خواهد گردید.

 زندگی شخصی امام عصر عليه السلام در غيـبت کبری

 حیات امام مهدی علیه السلام در غیبت کبری، یک حیات بشری زمینی است، آن حضرت در یک عالم برزخی یا ملکوتی زندگی نمی کند. اگر چه روح آن حضرت متعلق به ملاء اعلی است، اما زندگی ایشان در غیبت کبری ادامه همان زندگی در غیبت صغری و دنباله حیات دوران کودکی ایشان است. بر این اساس طبیعی است که ایشان بر روی زمین باید مسکن و مأوائی داشته باشند اگر چه بیشتر اوقات این گوشه و آن گوشه جهان به فریاد رسی و دستگیری و راهنمائی واماندگان مشغول باشند.

آن وجود شریف، سالهای اول عمر مبارک خود را به همراه پدر در شهر سامرا گذراندند و از منابع تاریخی بدست می آید که در بخش اول غیبت صغری نیز در همان شهر اقامت داشته اند.(174) پس از آن مکانهای گوناگون به عنوان اقامتگاه آن حضرت ذکر شده است:

سرزمين های دور دست

در توقیعی که بافتخار شیخ مفید در سال 410 هجری قمری صادر گردیده، آمده است: « نحن و ان کنا ثاوین بمکاننا النائی عن مساکن الظالمین حسب الذی اراناه الله تعالی لنا من الصلاح و لشیعتنا المؤمنین فی ذلک ما دامت دولة الدنیا للفاسقین، فانا یحیط علمنا بانبائکم و لا یعزب عنا شیء من اخبارکم».(175)

_ اگر چه ما در مقّر خود که از محل زندگی ستمگران دور است اقامت داریم و این بر اساس مصلحتی است که خداوند برای ما و شیعیان با ایمان ما این دوری قرار داده است، ولی کاملاً بر اخبار شما آگاهی داریم و چیزی از گزارشات مربوط به شما از ما دور نمی ماند.

مدينه طيّبه

 علی ابن حمزه از حضرت صادق علیه السلام روایت می کند که فرمود: « لابد لصاحب هذا الامر من غیبة و لا بد له فی غیبته من عزلة و نعم المنزل الطیبة و ما بثلاثین من وحشة».

_ صاحب این امر ناگزیر غیبتی دارد و در غیبتش بناچار باید از مردم بر کنار باشد و مدینه چه منزلگاه خوبی است و سی نفر احساس تنهایی نمی کنند.

علامه مجلسی رحمة الله علیه در توضیح حدیث فوق می نویسد:

عُزلة اسم است از اعتزال و طیبه اسم مدینه طیبه است و این روایت دلالت می کند بر اینکه، آن حضرت بیشتر در مدینه و در اطراف مدینه هستند و همراه با ایشان سی نفر از شیعیان و خواص هستند که اگر یکی از ایشان بمیرد شخص دیگری جایگزین وی می شود.(176)

از این رو، مشتاقان آن حضرت در دعای ندبه می خوانند: « لیت شعری این استقرت بک النوی بل ای ارض تقلک او ثری، ابر ضوی او غیرها ام ذی طوی عزیز علی ان اری الخلق و لا تری».

_ ای کاش می دانستم در کجا استقرار یافته ای یا کدام سرزمین تو را تاج سر گرفته یا کدام خاک مزین به قدوم تو گردیده، آیا به کوه رضوی {در مدینه} ای یا جای دیگر یا در ذی طوی {در سینائی}؟ بر من گران است که همه را ببینم و از دیدار تو محروم باشم.

مسأله دیگری که در زندگی شخصی امام عصر عجلّ الله فرجه الشریف مطرح است، این که آیا حضرت ازدواج کرده و صاحب فرزندانی هستند یا خیر؟ البته روشن است که پذیرش این مطلب از نظر مذهبی و اعتقادی آن چنان ضروری نیست که اگر کسی نپذیرفت از دین یا مذهب خارج باشد، آن حضرت اگر در دوره ای از غیبت خود متأهل نباشند، بدلیل موقعیّت خاص و مأموریت های ویژه ایشان بوده و به معنای رویگردانی از سنت جدشان نیست، چنان که دو تن از پیامبران بزرگ الهی حضرت عیسی و حضرت یحیی علیهما السلام نیز ازدواج نکرده اند، اگر آن حضرت زوجه های متعدد (با طول عمرهای معمولی) و فرزندان و نوادگان هم داشته باشند، مشکلی ایجاد نمی کند، از برخی ادعیه هم بر می آید که چنین است: « اللهم اعطه فی نفسه و ذریته و شیعته و رعیته و خاصته و عامته و عدوه و جمیع اهل الدنیا ما تقربه عینه و تسر به نفسه و بلغه افضل ما امله فی الدنیا و الاخرة انک علی کل شیء قدیر».(177)

_ بار خدایا، به او نسبت به خود و فرزندانش و شیعیان و کارگزارانش و خاصّان درگاه او و عموم دوست دارانش و نیز در مورد دشمنان او و تمامی اهل دنیا، چنان موهبتی کن که چشمش را روشن و جانش را مسرور سازی و به تمام آرزوهایش در دنیا و آخرت او را برسان، که تو بر هر کار توانائی.

عمر طولانی

 با توجه به تاریخ ولادت حضرت ولی عصر ارواحنا فداه، هم اکنون از عمر پر برکت آن حضرت بیش از یک هزار و صد و پنجاه و هشت سال می گذرد، و بر اساس روایات و یا نقل کسانی که به محضرش تشرف یافته اند در این سن در کمال تندرستی و شادابی و جوانی بسر می برد.

بدیهی است، اگر از طریق عادی این عمر طولانی توجیه پذیر نباشد، به قدرت الهی و به صورت یک اعجاز هیچ تردیدی در امکان آن و هیچ محذوری در پذیرش آن وجود ندارد. ولی قدری تأمل در جوانب گوناگون مسأله به ما نشان می دهد، این موضوع چندان عجیب و غریب نیست. قرآن کریم خود به صراحت از عمر طولانی حضرت نوح علیه السلام، که دعوتی نهصد و پنجاه ساله در برداشته است، سخن می گوید: « و لقد ارسلنا نوحا الی قومه فلبث فیهم الف سنة الا خمسین عاما فاخذهم الطوفان و هم ظالمون». (178)

_ و به راستی ما نوح را به سوی قومش فرستادیم، پس او هزار سال منهای پنجاه سال در میان ایشان باقی ماند، پس طوفان ایشان را فرا گرفت در حالی که ستمگر بودند.

آیه فوق فاصله زمانی شروع رسالت آن حضرت، تا زمان وزش طوفان را نهصد و پنجاه سال ذکر کرده است، روشن است که هم پیش از رسالت و هم پس از طوفان، نوح در این دنیا می زیسته است و مجموع عمر وی را در روایات بیش از هزار سال ذکر کرده اند. عمر طولانی حضرت نوح علیه السلام سنتی است که در امام عصر علیه السلام تکرار شده است:

عن زین العابدین علیه السلام فی القائم سنة من نوح و هو طول العمر(179)

_ در قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف سنتی از نوح علیه السلام به یادگار است و آن عمر طولانی است.

تورات فعلی نیز ضمن تأیید عمر بلند حضرت نوح (با این تفاوت که مجموع عمر آن حضرت را نهصد و پنجاه ذکر کرده)، عموم پدران نوح را طویل العمر می داند(180):

آدم علیه السلام                                          930

شیث علیه السلام                                       912 

انوش                                                         905      

قینان                                                         910

مهللئیل                                                     895 

در تاریخ زندگی بشر، افراد دراز عمر آنقدر زیاد بوده اند که نویسندگان کتابهائی در شرح حال آنها جمع آوری کرده اند، مانند کتاب "المُعّمرون" تألیف ابو حاتم سجستانی (میلادی 248 یا 250) (181)

از دیدگاه زیست شناسی نیز عمر طولانی نه تنها محال یا عجیب شمرده می شود، بلکه یکی از محورهای تحقیقات زیست شناسان و پزشکان، مطالعه راههای افزایش متوسط عمر است(182). آنان معتقدند:

«حد و حصر سن مثل دیوار صوتی است و همان طور که دیوار صوتی امروز شکسته شده، این دیوار سن نیز روزی خواهد شکست».(183)

توجه به سن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و رعایت مسائل بهداشتی نهفته در آنها و پرداختن به معنویات، استفاده از غذاهای پاکیزه، روزه داری، صله رحم و پرهیز از محرمات و مکروهات و کار و تلاش مستمر برای افراد معمولی نیز سبب ازدیاد عمر می شود. در مورد آن حضرت علاوه بر وجود تمام عوامل مادی و معنوی طول عمر، اراده حق تعالی به طور ویژه از سلامتی و جوانی آن « بقیة الله» حفاظت می کند:

عن ابی الصلت الهروی قال، قلت للرضا علیه السلام ما علامات القائم منکم اذا خرج؟ قال علیه السلام علامته ان یکون شیخ السن شاب المنظر حتی ان الناظر الیه لیحسبه ابن اربعین سنة او دونها و ان من علاماته ان لا یهرم بمرور الایام و اللیالی حتی یأتیه اجله(184)

_ ابوصلت هروی می گوید به حضرت رضا علیه السلام عرض کردم: قائم شما هنگامی که قیام می کند نشانه هایش چیست؟ فرمود: نشانه اش این است که شیخ السن و شاب المنظر است چنان که وقتی کسی به او نگاه می کند او را چهل سال یا کمتر می پندارد، و نیز از نشانه های او این است که تا پایان عمر، با گذشت شب و روز پیر و شکسته نمی شود.

انتـظار فرج

 عقیده به مهدویت به عنوان یک باور همگانی به طول تاریخ و به پهنای عموم اقوام و ملل، حیات انسانی را قرین امید و شوق و دلدادگی و شیفتگی می گرداند. مباحث گذشته نشان داد که این خوش بینی نسبت به آینده از پشتوانه های قویّ عقلی و نقلی بهره مند است و قبل از هر چیز فطرت آدمی آن را گواهی می کند. برای کسانی که درد فراق می کشند و در آتش هجران می سوزند این اندیشه وجود دارد که « چه باید کرد»؟ آیا ایمان به مهدی علیه السلام تنها یک باور عقلی و یا محبت قلبی است که فکر و ذکر و خواب و خیال و عواطف و احساسات ما را به خود مشغول می کند، آن چنان که در زندگی مدرن و پر تحرک بشر امروزی نوعی « فوق برنامه» به حساب می آید؟ یا اندیشه ای است که باید با همه اندیشه های دیگر ممزوج گردد و آثار آن در "متن برنامه" زندگی آشکار شود؟ و مهمتر اینکه آیا « ظهور» آینده ای است که باید به انتظار قدومش نشست یا می توان به سوی آن شتافت و باختیار خود از فاصله آن کاست؟

« انتظار فرج» در متون دینی امری مقدس و مورد رضای خدا تلقی شده است که می تواند جهت بخش به همه رفتارهای آدمی و تنظیم کننده تمام برنامه هایش باشد.

 انتظار در قرآن

 انتظار در اصل یک آموزه قرآنی است، آنجا که خدای متعال می فرماید: « و یقولون لولا انزل علیه ایة من ربه فقل انما الغیب لله فانتظروا انی معکم من المنتظرین».(185)

_ و می گویند چرا آیتی از پروردگارش بر او فرود نمی آید؟ بگو غیب تنها متعلق به خداست پس در انتظار باشید، من نیز همچون شما از منتظران خواهم بود.

پاسخ قرآن به مشرکان که با کوچک شمردن آیات قرآن که بطور پیاپی بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نازل می شد، در خواست نزول آیه ای ویژه می کردند تا بدان، حقانیت قرآن و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر ایشان روشن شود، این است: که آنچه آنان می طلبند یک امر غیبی است و باید در انتظارش باشند و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خود نیز چنین انتظاری می برند. بنابراین خداوند به پیامبرش نیز وعده ظهور چنان آیتی را داده است. البته اگر کسی چشم روشن، گوش شنوا، قلب سلیم و فطرت پاک داشته باشد، در متن آیات قرآن و وجود مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم حقیقت را متجلی خواه دید، اما اگر نشانه ای غیبی و قهّار می طلبد تا بر همه منکران و مخالفان سیطره و سلطنت بیابد و مظهر غلبه الهی گردد که فرمود کتب الله لاغلبن انا و رسلی، باید چشم به راه چنان روزی باشد. یحیی ابن ابی القاسم می گوید از حضرت صادق علیه السلام پرسیدم در مورد این سخن خداوند: « الم، ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین الذین یؤمنون بالغیب».

_ الف _ لام _ میم، آن کتاب که جای شک در آن نیست، هدایتی است برای پرهیزکاران، کسانی که ایمان به غیب دارند....

آن حضرت فرمود: « المتقون شیعة علی علیه السلام والغیب هو الحجة الغائب و شاهد ذلک قول الله عزوجل و یقولون لولا انزل علیه ایة من ربه فقل انما الغیب لله فانتظروا انی معکم من المنتظرین».(186)

_ «پرهیزکاران همان شیعیان علی علیه السلام هستند و غیب آن حجت پنهان الهی است و شاهد این سخن آنست که خدای عزوّجلّ می فرماید «و می گویند چرا آیتی از پروردگارش بر او فرود نمی آید؟ بگو غیب تنها متعلق به خداست، پس در انتظار باشید، من نیز همچون شما از منتظران خواهم بود»

انتظار، بـهترين عمل

 حضرت رضا علیه السلام از پدرانشان از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت می کنند: « افضل اعمال امتی انتظار فرج الله عزوجل».(187)

_ برترین کارهای امت من انتظار فرج از جانب خدای عزوّجلّ است.

امیرالمؤمنین علیه السلام نیز می فرمایند: « انتظروا الفرج و لا تیأسوا من روح الله، فان احب الاعمال الی الله عزوجل انتظار الفرج».(188)

_ در انتظار فرج باشید و از رحمت الهی مأیوس نشوید، زیرا محبوبترین کارها نزد خدای عزّوجلّ انتظار فرج بردن است.

دو روایت فوق نشان می دهد اولاً انتظار از مقوله « عمل» است نه صرفاً نوعی حالت روحی که نهایتاً به باز نشستن و چشم به راه دوختن بیانجامد، و ثانیاً بهترین و درخشانترین اعمال است و این خود حکایت از آن دارد که در « انتظار» همه امتیازات عبادات و اعمال خداپسند نهفته است. گوئی « انتظار» دیگر کارهای شایسته را استخدام می کند و همه را به صبغه الهی « مهدی خواهی» رنگ آمیزی می کند. لذا بزرگان در تعریف انتظار گفته اند:

« هو کیفیة نفسانیة ینبعث منها التهیوء لما تنظره». (189)

_ کیفیتی نفسانی است که ثمره آن آمادگی نسبت به آن چیزی است که انتظارش را می برند.

عملگرائی در ایدئولوژی انتظار بدان حد کار ساز است که از شیعیان و محبین معمولی « صحابه قائم» می سازد و بر آنها بابی به سوی اردوگاه رزمی مهدوی می گشاید و بلکه آنان را بر تارک تاریخ می نشاند:

ابوبصیر از حضرت صادق علیه السلام روایت می کند: « من سر ان یکون من اصحاب القائم فلینتظر و لیعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر فان مات و قام القائم بعده کان له من الاجر مثل اجر من ادرکه، فجدوا و انتظروا هنیئا لکم ایتها العصابة المرحومة». (190)

_ کسی که دلش می خواهد از یاران قائم علیه السلام باشد باید در انتظار باشد، پس اگر از دنیا رفت و قائم علیه السلام پس از او قیام نمود پاداش او همچون کسی است که توفیق درک آن حضرت را داشته است، پس جدّیت کنید و در انتظار بسر برید، گوارایتان باد ای گروهی که مورد رحمت خدا هستید.

فیض ابن مختار می گوید از حضرت صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: « من مات منکم و هو منتظر لهذا الامر کمن هو مع القائم فی فسطاطه، قال: ثم مکث هنیئة ثم قال: لابل کمن قارع معه بسیفه، ثم قال لا و الله الا کمن استشهد مع رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم».(191)

_ هر کس از شما در حال انتظار امر فرج بمیرد، مانند کسی است که در قرارگاه قائم علیه السلام با او بوده است، راوی گفت آنگاه امام مقداری درنگ کرده و سپس فرمود، بلکه مثل کسی است که در رکاب او شمشیر زده باشد، آنگاه فرمود، به خدا نه، مانند کسی است که همراه با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به استقبال شهادت رفته باشد.

و سرانجام میوه شیرین شجره شکوهمند انتظار فرج این است که خود عین فرج می شود،(192) فرج شخصی و جزئی، و دیده دل (وشاید دیده سر را) به مشاهده شمس جمالش می گشاید و راه استفاده عقلی و معنوی از جنابش را هموار می سازد:

ابوخالد کابلی از حضرت زین العابدین علیه السلام روایت می کند که بوی فرمودند: « یا ابا خالد ان اهل زمان غیبته القائلین بامامته و المنتظرین لظهوره افضل من اهل کل زمان، لان الله تبارک و تعالی اعطاهم من العقول و الافهام و المعرفة ما صارت به الغیبة عندهم بمنزلة المشاهدة و جعلهم فی ذلک الزمان بمنزلة المجاهدین بین یدی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بالسیف، اولئک المخلصون حقا و شیعتنا صدقا و الدعاة الی دین الله عزوجل سرا و جهرا».(193)

_ ای ابوخالد، براستی مردمی که در زمان غیبت او زندگی می کنند، امامت او را پذیرفته و در انتظار ظهور او بسر می برند، از مردم همه زمانها برتر هستند، زیرا خدای تبارک و تعالی چنان درک و فهم و معرفتی به آنان بخشیده است که غیبت امام بر ایشان به منزله ظهور است، خداوند آنان را در آن زمان مانند کسانی که در برابر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با شمشیر جهاد کردند قرار داده است، حقیقتاً آنان اهل اخلاص و شیعیان راستین ما و داعیان دین خدای بزرگ، آشکارا و پنهان، هستند.

شوق مهدی عجل الله تعالی فرجه

 انتظار فرج تنها وظیفه شیعیان در دوران غیبت و در آخرالزمان نیست، سنتی است نیکو و ماندگار از پیشوایان گذشته، آنان که خود حجت و قائم زمان خویش بودند و با این حال چشم دوخته به راه قائم موعود، فرزندشان مهدی عجل الله تعالی فرجه

کمیل ابن زیاد نخعی از یاران نزدیک و از اصحاب وفادار امیرالمؤمنین علیه السلام بود. شخصیتی بود که آن حضرت راز دل با وی می گفتند و گاه اسراری با وی در میان می گذاشتند. از جمله، گزارش شور انگیزی است که کمیل نقل می کند:

« اخذ بیدی امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالب علیه السلام فاخرجنی الی الجبان فلما اصحر تنفس الصعداء، ثم قال یا کمیل ابن زیاد ان هذه القلوب او عیة فخیرها اوعاها، فاحفظ عنی ما اقول لک»

_ امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام دست مرا گرفت و به بیرون از شهر برد، وقتی به صحرا رسیدیم آه بلند و دردناکی کشید، آنگاه فرمود: ای کمیل پسر زیاد، این قلب ها مانند ظرف ها هستند، پس بهترین قلب ها آنست که حفاظت و ظرفیتش بهتر باشد، آنچه به تو می گویم از من به خاطر بسپار.

آنگاه امیرالمؤمنین علیه السلام پس از دسته بندی مردم و یک مقایسه جدّی میان دانش و دارائی، از عدم قابلیت مردم زمان خویش جهت اخذ معارف الهی و اسرار ربّانی که در گنجینه سینه ایشان نهفته است، شکوه می فرماید و می گوید: کذلک یموت العلم بموت حاملیه.

آنگاه برای اینکه تصور نشود پس از علی علیه السلام کسی یافت نخواهد شد که متصل به منبع علم الهی بوده و مبیّن حجج و بینات خدائی باشد، سخن از جانشینان خود به میان می آورد و سر انجام آن چنان شوق دیدار آن بزرگواران حضرتش را مشعوف و مبتهج و مسرور می سازد که کمیل را از محضر خود مرخّص می فرماید: « هجم بهم العلم علی حقیقة البصیرة، و با شروا روح الیقین، و استلانوا ما استوعره المطرفون و انسوا بما استوحش منه الجاهلون و صحبوا الدنیا بابدان ارواحها معلقة بالمحل الاعلی، اولئک خلفاء الله فی ارضه، و الدعاة الی دینه، اه اه شوقا الی رؤیتهم، انصرف یا کمیل اذا شئت».(194)

دانش همراه با بصیرت واقعی آنان را احاطه کرده است، به روح یقین دست یافته اند و نسبت با آن حقائقی که گناهکاران از آن می ترسند موافقت و ملایمت دارند و بدان چه جاهلان از آن می گریزند. انس می ورزند. زندگی دنیوی را با تن هایی می گذرانند که روانش آویخته بر عرش الهی است، آنان خلفای خدا بر روی زمین داعیان دین او هستند، آه، آه! چقدر مشتاق دیدار آنها هستم. کمیل! هر وقت خواستی برو!

سدیر صیرفی می گوید من و مفضل بن عمر و ابو بصیر و ابان ابن تغلب بر مولایمان امام صادق علیه السلام وارد شدیم، دیدیم آن حضرت روی خاک نشسته، لباس خیبری طوقدار بدون یقه و آستین کوتاهی پوشیده و مثل کسی که در مصیبت فرزند خود، جگر سوخته شده می گرید، آثار اندوه تا گونه هایش رسیده، چشمانش پر از اشک است و می گوید: « سیدی، غیبتک نفت رقادی و ضیقت علی مهادی و ابتزت منی راحة فؤادی. سیدی غیبتک او صلت مصابی بفجائع الابد و فقد الواحد بعد الواحد یفنی الجمع و العدد... »

_ آقای من، غیبت تو خواب از چشم من ربوده و بسترم بر من تنگ گردانیده و آسایشم را از من سلب نموده است، آقای من، پنهانی تو مصیبت های مرا برایم به فاجعه ابدی بدل ساخته و از دست دادن دوستان یکی پس از دیگری، امکان گردهم آئی و آمادگی را از من سلب نموده است.

سدیر می گوید وقتی امام را در آن حال دیدیم بسیار وحشت زده شدیم فکر کردیم چه پیشامد هولناکی برای ایشان رخ داده است. آن حضرت در پاسخ ما فرمود امروز اخبار مربوط به دوران طولانی غیبت و مشکلاتی که برای مؤمنان رخ می دهد را مطالعه می کردم و آنگاه توضیحاتی در این مورد بیان فرمودند.(195) در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام آمده که وقتی از ایشان می پرسند آیا قائم علیه السلام تولّد یافته است می فرماید: « لا و لو ادرکته لخدمته ایام حیاتی».(196)

_ نه، اگر من او را می دیدم تا پایان عمر به خدمتش در می آمدم.   

اشتیاق امام رضا علیه السلام را نیز نسبت به امام عصر علیه السلام بدنبال شنیدن قصیده دعبل خزاعی پیش از این نقل نمودیم.

شیعیان و علاقه مندان به آن حضرت نیز همواره در اشتیاق قلبی بسر می برند و شور و نشاط ظهور ایشان را در خود زنده نگه می دارند. امام کاظم علیه السلام درباره امام عصر علیه السلام می فرمایند: « یغیب عن الابصار شخصه و لا یغیب عن قلوب المؤمنین ذکره». (197)

_ شخص او را از دیدگان پنهان می شود اما یاد او از قلب مؤمنان بیرون نمی رود.

نشانه های ظهور

 وقتی در زمان پیامبر اکرم یا ائمه صلوات الله علیهم اجمعین سخن از آخر الزمان و اوضاع ویژه آن دوران به میان می آمد و بشارت ظهور مهدی علیه السلام مردم را خرسند و امیدوار می ساخت و محبّت آن پیشوا بر دل آنها می نشست، توقّع طبیعی آنان این بود که اطلاعات بیشتری نسبت به زمان ظهور با نشانه های آن بدست بیاورند، این تنها چیزی بود که می توانستند بدان اطمینان کنند و آرامش بیابند، گوئی هر کس که بهتر و بیشتر از علائم ظهور بداند، انتظار او قوی تر و بهره اش از ظهور بیشتر است. آن نشانه ها می توانست به افراد این امکان را بدهد که هم زودتر هنگامه ظهور را بفهمند و هم اینکه فرصت داشته باشند به موقع خود را آماده سازند و به صفوف سپاهیان امام بپیوندند. بدیهی است که مرور بر آن همه روایت مربوط به حضرت، نوعی بی صبری و کم طاقتی نیز در افراد نسبت به ظهور ایجاد می کرد. از آنجا که اینگونه احساسات در هر کس باشد پاک و مقدس و مستند و اصیل است، لذا پیشوایان شیعه به منظور تعدیل و تصحیح آن عواطف و ارضاء آن انتظارات، سعی داشتند دورنمائی از آینده در ذهن مردم ایجاد کنند آن چنان که تحرک و نشاط آنان حفظ شود و از زود باوری و خوش گمانی بیجا بر حذر بمانند. و چون از زمان ایشان تا زمان ظهور صدها سال فاصله بود، گاهی حوادث مهم و تأثیر گذار بر جامعه مسلمانان در طول دوران غیبت کبری پیشگوئی می شد، تا شیعه بتواند آمادگی روحی خود را برای مقابله با مشکلات و استفاده از فرصتها حفظ کند.

بنابراین آنچه که دانشمندان در کتابهائی تحت عنوان «ملاحم(198)» یا «علائم ظهور» جمع آوری کرده اند، نه فقط اخبار مربوط به آخرین دوران قبل از ظهور، که شدائد کلی و فرجهای جزئی تاریخ اسلام از شهادت سید الشهداء علیه السلام به بعد را نیز شامل می شود.

نشانه های حتمی

 در میان روایات فراوانی(199) که در زمینه علامات ظهور مهدی موعود علیه السلام رسیده است، بر روی چند علامت تأکید شده و در روایات متعدد ذکر آنها به میان آمده است از جمله روایت زیر:

عن ابی عبدالله الصادق علیه السلام قال: «خمس قبل قیام القائم علیه السلام الیمانی و السفیانی و المنادی ینادی من السماء و خسف بالبیداء و قتل النفس الزکیه».(200)

_ پنج حادثه قبل از قیام قائم علیه السلام رخ می دهد. ظهور یمانی، خروج سفیانی، اینکه منادی از آسمان ندائی سر می دهد، فرو رفتگی زمین در منطقه بیداء و کشته شدن نفس زکیّه.

در روایت دیگری که عمر ابن حنظله(201) از آن حضرت نقل می کند پنج نشانه فوق بعنوان «علامات محتومات» (نشانه های حتمی) آمده است.

یمانی، مردی است از اهالی یمن که مردم را به سوی آن حضرت دعوت می کند. سفیانی ستم پیشه ای است از نسل ابوسفیان که کینه های دیرینه بنی امیّه نسبت به بنی هاشم را زنده می کند و در فتوحات و کشور گشائی های خود همه جا در صدد تعقیب و قتل و غارت شیعیان امیرالمؤمنین علیه السلام است. منطقه تحت نفوذ او خاورمیانه است و حکومت او دیری نمی پاید. فتنه وی در آستانه ظهور حضرت ولی عصر علیه السلام است:

هرگاه پنج استان شام: دمشق، حمص، فلسطین، اردن و قنسرین را بدست آورد شما منتظر فرج باشید.(202)

شیخ صدوق از امام صادق علیه السلام روایت کرده که آن حضرت از جدشان امیرالمؤمنین علیه السلام روایت نمودند:

« پسر اکلة الاکباد از وادی یا بس خروج می کند و او مردیست چهارشانه، عبوس دارای سری بزرگ و ابله رو و از فاصله دور بنظر می رسد یک چشم دارد، نامش عثمان است و پدرش عنبسه است و از اولاد ابوسفیان است، تا به سرزمین شامات می آید و جاده آن را تصرف می کند».(203)

و نیز:

وقتی سفیانی در کوفه اقامت می کند، سخنگوی او فریاد می زند که هر کس سر یک شیعه علی را بیاورد هزار درهم جایزه دارد. اینجاست که همسایه، همسایه خود را باتهام تشیع بقتل می رساند و هزار درهم می گیرد(204)

ندای آسمانی آنچنان که از روایات بدست می آید، ندائی است عمومی که همگان را دعوت به امامت امام عصر عجل الله تعالی فرجه می کند و البته فعالیت های شیطانی نیز بدنبال آن ندا و به منظور خنثی کردن آن و فریب دادن مؤمنان انجام می گیرد اما فاصله زمانی زیادی میان آن ندا و ظهور امام علیه السلام نخواهد بود:

« ان القائم صلوات الله علیه ینادی اسمه لیلة ثلاث و عشرین و یقوم یوم عاشورا یوم قتل فیه الحسین علیه السلام». (205)

_ نام قائم صلی الله علیه و آله و سلم شب بیست و سوم ماه رمضان در آسمان برده می شود و او روز عاشورای بعد، روزی که در آن حسین علیه السلام به شهات رسید قیام می کند.

نفس زکیه، سیّدی است به نام محمد که نام پدرش حسن است و در مسجد الحرام بین رکن و مقام کشته می شود:

لیس بین قیام القائم و بین قتل النفس الزکیة الا خمس عشرة لیلة.

_ میان قیام قائم و کشته شدن نفس زکیّه جزء 15 شب فاصله نیست.

و بیداء نام بیابانی است خارج از شهر مدینه پس از ذوالحُلیفة در راه مکه که نوعی جابجائی در پوسته زمین در این منطقه رخ می دهد و عده ای از دشمنان امام را به هلاکت می رساند.

تخمين زمان ظهور

با وجود آنکه علائم فراوانی برای ظهور معرفی شده و برخی را تأکید کرده اند، جهت گیری کلّی روایات، مخالفت با تلاش برای تخمین زمان ظهور است: «عن الفضیل قال سألت ابا جعفر علیه السلام هل لهذا الامر وقت؟ فقال: کذب الوقاتون، کذب الوقاتون، کذب الوقاتون».(206)

فضیل می گوید: از حضرت باقر علیه السلام پرسیدم آیا ظهور او وقتی دارد؟ آن حضرت فرمود: کسانی که وقت تعیین می کنند، دروغ می گویند.

در روایت دیگری امام صادق علیه السلام فرموده اند: ما نه در گذشته تعیین وقت برای ظهور کرده ایم و نه در آینده چنین خواهیم کرد(207) و در روایت دیگر آموزش داده اند که اگر کسی برای شما تعیین وقت نمود بی مهابا وی را تکذیب کنید.(208) 

عدم تعیین وقت ظهور، البته از لحاظ تربیتی و اجتماعی دارای این تأثیر مثبت است که افراد متدین و مشتاق همواره آمادگی و امید خود را حفظ کنند و مهیا شدن برای ظهور را به فاصله ای اندک تا ظهور موکول نکنند. اما پرسش مهمی که در اینجا وجود دارد این است که آیا ظهور تاریخی معیّن و قطعی و لا یتغیّر دارد که از ما پنهان داشته اند؟ یا آنکه زمان ظهور بستگی به اوضاع و شرائط جوامع بشری دارد، بطوری که ممکن است تقدم و تأخّر پیدا کند؟

برای روشن شدن پاسخ، ابتدا توجه می کنیم که ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه با آن آثار شگرف و پیامدهای عظیم جهانی که دارد، جز در یک محیط مساعد و بدون زمینه ها شرائط و آمادگی لازم محال است که اتفاق بیفتد، زیرا در غیر این صورت نهایتاً ناکام مانده و مانند بسیاری از جنبش های اصلاح طلبانه دیگر. پیروزی مطلق بدست نخواهد آورد. این آمادگی حداقل در سه محور باید بوجود بیاید.

اول آمادگی عمومی مردم جهان است که بیشتر جنبه روحی دارد و این آمادگی همراه با گسترش ظلم و جور و قطع امید از اقدامات بشری برای نجات بشر، روز به روز گسترش خواهد یافت. وظیفه مؤمنان در رابطه با این آمادگی این است که تا آنجا که می توانند آن را جهت دار کنند و به آمادگی نوع دوم تبدیل نمایند.

دوم آمادگی عمومی شیعیان و علاقه مندان به آن حضرت، که باید چیزی شبیه به یک آمادگی رزمی باشد. تا آنجا که جمله «ونصرتی لکم معدة» به صورت یک شعار عمومی در آید. این است که حتی ما را دعوت به تهیه سلاح شخصی نموده اند:(209)

عن الصادق علیه السلام: « لیعدن احدکم لخروج القائم، و لو سهما فان الله اذا علم ذلک من نیته رجوت لان ینسی فی عمره حتی یدرکه و یکون من اعوانه و انصاره».

_ هر یک از شما برای ظهور قائم علیه السلام باید تجهیز شود ولو به تیری باشد. براستی که وقتی خدای متعال چنین نیتی از او ببیند، امیدوارم که عمر او چنان دوام بیاورد که قائم را درک کند و از اعوان و انصار او شود.

و در برخی روایات آمده است که لشکر صاحب الزمان علیه السلام از مکه خروج نمی کند مگر اینکه ده هزار نفر از شیعیان و دوستان آن حضرت گردهم آیند(210). این آمادگی آمادگی خاص است.

سوم آمادگی اخص است و آن مربوط است به فراهم آمدن یاران ویژه آن حضرت که نفراتشان همانند نفرات سپاه اسلام در جنگ بدر، 313 تن است:

قال الصادق علیه السلام: « کانی انظر الی القائم علی منبر الکوفه و حوله اصحابه ثلاث مأة و ثلاثة عشر رجلا عدة اهل البدر و هم اصحاب الألویة و هم حکام الله فی ارضه علی خلقه». (211)

_ گوئی من قائم را می نگرم که بر فراز منبر مسجد کوفه قرار گرفته و 313 نفر اصحاب او که به عدد جنگجویان بدر هستند در اطراف اویند اینان سرهنگان او بوده و حکام خدا بر بندگانش در روی زمین هستند.

اگر چه ظهور نهایتاً باذن پروردگار خواهد بود ولی تا زمانی که این سه نوع آمادگی نباشد زمینه برای اذن حق فراهم نیست.

در اینجا ممکن است پرسش دیگری پیش آید و آن این که آیا معرفی کردن علامات ظهور و تأکید نمودن بر برخی از آنها به عنوان علامات قطعی خود نوعی تعیین وقت برای ظهور نیست، و با توجه به اینکه وقوع آن نشانه ها ارتباطی با تصمیم و آمادگی مردم ندارد چگونه می توان زمان ظهور را وابسته به آمادگی مردم دانست؟

پاسخ این است که ظهور امام عصر علیه السلام قضای حتمی الهی است که هرگز تخلف نخواهد شد و حتّی اگر یک روز از عمر دنیا باقی باشد آن ظهور بوقوع خواهد پیوست. اما علامات ظهور اگر حتمیّه باشند از سنخ قضای حتمی نیستند و بر اساس برخی روایات(212) بداء پذیرند. نهایت این است که آن علامات شرط کافی برای ظهور باشد یعنی اگر واقع شد ظهور هم واقع شود اما شرط لازم، یا لازم و کافی نیست.

هنگامه ظهور

ظهور امام عصر علیه السلام پر شور ترین انقلاب است و گسترده ترین تحولات را در پی خواهد داشت. دست نصرت الهی همراه و پشتیبان سپاهیان آن حضرت هست، اما بنا نیست ظرف زمانی کوتاه، معجزه وار همه سنگرهای دشمن فتح شود و همه چیز بسامان در آید. یاران امام از استحکام و مقاومت حیرت انگیزی بهره مند هستند:

« و رجال کان قلوبهم زبر الحدید لا یشوبها شک فی ذات الله اشد من الحجر لو حملوها علی الجبال لا زالوها، لا یقصدون برایاتهم بلدة الا خربوها کان علی خیولهم العقبان یتمسحون بسرج الامام یطلبون بذلک البرکة و یحفون به یقونه بانفسهم فی الحروب و یکفونه ما یرید فیهم، رجال لا ینامون اللیل، لهم دوی فی صلواتهم کدوی النحل، یبیتون قیاماً علی اطرافهم، و یصبحون علی خیولهم، رهبان باللیل لیوث فی النهار هم اطوع له من الامة لسیدها، کالمصابیح کان قلوبهم القنادیل و هم من خشیة الله شعارهم یالثارات الحسین، اذا ساروا یسیر الرعب امامهم مسیرة شهر یمشون الی المولی ارسالا، بهم ینصر الله امام الحق».(213)

_ و مردانی که قلب هایشان مانند آهن گداخته است، هیچ گاه به شک در ذات خدا گرفتار نمی شوند، محکم تر از سنگ، اگر بر کوه ها حمله برند، آن را از جا می کنند با پرچم هائی که دارند به سمت هیچ شهری نمی روند، جزء آنکه آن را فتح کنند، گوئی بر اسب هایشان عقابان نشسته اند و به زین اسب امام دست می کشند و از آن برکت می جویند و در اطراف او حلقه زده، اگر جنگ باشد از وی به جانشان محافظت می کنند و هر چه از آنها بخواهد فوراً بر آورده می سازند. مردانی که شب ها بخواب نمی روند و مانند صدای بال زنبوران عسل در نمازشان زمزمه دارند، در حالی که تکیه بر چیزی داده اند به خواب می روند و در حالی که بر اسبان خود سوار هستند صبح می کنند، راهبان شب و شیران روز هستند، برای مولای خود از کنیز نسبت به مولایش مطیع ترند، وجودی مانند چراغ دارند گوئی قلبشان قندیل است و در عین حال از خشیت خدا هراسان هستند، به شهادت دعوت می کنند و آرزویشان این است که در راه خدا کشته شوند،

شعار آنها « یا لثارات الحسین» است، وقتی به حرکت در می آیند، ترس به اندازه یکماه راه پیشاپیش آنها حرکت می کند. {یعنی وحشت ناشی از حرکت آنها، زودتر از آنکه برسند دشمن را می گیرد} دسته دسته بسوی مولایشان حرکت می کنند، خداوند پیشوای حق را به آنان یاری می فرماید.

با وجود چنان یارانی وعده های نصرت الهی یکی پس از دیگری تحقق می یابد که فرمود:

« یا ایها الذین امنو ان تنصر الله ینصرکم و یثبت اقدامکم».(214)

_ ای اهل ایمان اگر خدا را یاری کنید خداوند شما را یاری کرده و گام هایتان را استوار می گرداند.

_ ان یکن منکم عشرون صابرون یغلبوا مائتین و ان یکن منکم مائة یغلبوا الفا من الذین کفرو بانهم قوم لا یفقهون(215)

_از شما اگر بیست {رزمنده} ثابت قدم باشد بر دویست تن غالب گردد و اگر صد تن {این چنین} باشد بر هزار تن از کفار پیروز گردد، چه آنها گروهی هستند که نمی فهمند.

پس از آن که یاران امام پیروزی های پی در پی بدست آوردند و صلح و آرامش همه جا برقرار گردید، اصلاحات همه جانبه آغاز می شود.

عدالت گستری

 اولین حرکت عمومی عدالت گستری است. زیرا در سایه عدالت، حکومت استقرار می یابد و هر چیز در جای خود قرار می گیرد، (العدل یضع الامور مواضعها) و ثبات حاکم می شود و دلهای عموم مردم جذب می شود، (العدل سائس عام) و زمینه برای سائر اصلاحات فراهم می آید:

قال صادق علیه السلام: « اما و الله لیدخلن علیهم عدله جوف بیوتهم کما یدخل الحر و القر». (216)

_ بدانید، به خدا سوگند عدالت او همچون سرما و گرما به درون خانه های آنها نفوذ می کند.

 استقرار امنيت

 حرکت دیگر در جهت استقرار امنیّت است. امنیّت بستری است مناسب برای رشد و بالندگی، تا آرامش خاطر حکمفرما نشود استعداد های نهفته در جهت صحیح شکوفا نمی شود و این ارمغانی است بس بزرگ از جانب حکومت آن حضرت برای مردم.

از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت شده است: « و لو قد قام قائمنا لا نزلت السماء قطرها و لا خرجت الارض نباتها و لذهبت الشحناء من قلوب العباد و اصطلحت السباع و البهائم حتی تمشی المرأة بین العراق الی الشام، لا تضع قدمیها الا علی النبات و علی رأسها زبیلها لا یهیجها سبع و لا تخافه». (217)

_ اگر قائم ما انقلاب نموده بود، آسمان بارانش را فرو می ریخت و زمین گیاهان خود می رویانید و کینه ورزی از دل مردمان رخت بر می بست و میان درندگان و چهار پایان صلح می افتاد، آن چنان {امنیتی برقرار می شد} که بانوئی سبد بر سر، از عراق به سوی شام می رفت و همه جا قدم بر سبزه     می گذاشت و هیچ حیوانی وحشی او را نمی ترساند و به فرار وا نمی داشت. 

 ايـمان همگانی

 بدیهی است که در سایه امنیت و عدالت مردم با عشق و علاقه بدین خدا رو می آورند و از عمق جان پذیرای حق می شوند:

عن الصادق علیه السلام: « اذا قام القائم لا یبقی ارض الا نودی فیها شهادة ان لا اله الا الله و ان محمدا رسول الله». (218)

_ آنگاه که قائم علیه السلام بر خیزد منطقه ای باقی نمی ماند که بانگ شهادت بر یگانگی خدا و بر رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در آن طنین انداز نشود.

امام عصر علیه السلام با پیروان سایر ادیان و مذاهب آن چنان مواجه می شوند و گفتگو می کنند که آنها حقیقت دین خود را نزد آن حضرت بیابند. لذا به او گرایش پیدا می کنند و فرمانش را گردن می نهند: « یحکم بین اهل التوراة بالتوراة و بین اهل الانجیل بالانجیل و بین اهل الزبور بالزبور و بین اهل القران بالقران».

_ در میان یهود بر اساس تورات و میان مسیحیان بر اساس انجیل و میان اهل زبور بر زبور و میان پیروان قرآن، بر اساس قرآن قضاوت می کند.

یک عامل مهم در گرایش پیروان ادیان به آن حضرت این است که یادگاری های انبیای گذشته علیهم السلام نزد آن حضرت است:

عن ابی جعفرعلیه السلام: « اذا ظهر القائم علیه السلام ظهر برایة رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و خاتم سلیمان و حجر موسی و عصاه».

_ آنگاه قائم که علیه السلام ظهور کند رایت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و انگشتر سلیمان و عصا و سنگ جناب موسی علیه السلام همراه دارد.

و از امام صادق علیه السلام است: « علیه قمیص رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم الذی کان علیه یوم احد و عمامته السحاب و درع رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم السابغة و سیف رسول الله ذوالفقار». (219)

همان پیراهنی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در اُحُد پوشیده بود در بر دارد و عمامه آن حضرت « سحاب» را بر سر، زره پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم « سابغه» را پوشیده و شمشیر آن حضرت « ذوالفقار» در کف اوست.  

او خود را منسوب به همه انبیا علیهم السلام می داند و نماینده همه ادیان الهی. وقتی ظهور می کند، در کنار خانه کعبه فریاد بر می آورد:

« انا ولی الله انا اولی بالله و بمحمد صلی الله علیه و آله و سلم، فمن حاجنی فی آدم فانا اولی الناس بادم، و من حاجنی فی نوح فانا اولی الناس بنوح، و من حاجنی فی ابراهیم فانا اولی الناس بابراهیم، و من حاجنی فی محمد فانا اولی الناس بمحمد و من حاجنی فی النبیین فانا اولی الناس بالنبین ان الله تعالی یقول «ان الله اصطفی ادم و نوحا و ال ابراهیم و ال عمران علی العالمین ذریة بعضها من بعض و الله سمیع علیم» فانا بقیة ادم و خیرة نوح و مصطفی ابراهیم و صفوة محمد الا و من حاجنی فی کتاب الله فانا اولی الناس بکتاب الله، الا و من حاجنی فی سنة رسول الله فانا اولی الناس بسنة رسول الله و سیرته». (220)

_ منم ولی خدا، منم که از هر کس به خدا و رسول صلی الله علیه و آله و سلم سزاوارترم، آن کس که با من درباره آدم بحث کند بداند که من از همگان به آدم سزاوارترم و هر کس با من در مورد نوح در افتد بداند که من به نوح سزاوارترم و آن کس که با من بر ابراهیم گفتگو کند آگاه باشد که من بر ابراهیم سزاوارترم و آن کس که با من درباره محمد صلی الله علیه و آله و سلم جدال کند بداند که من به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم سزاوارترم و هر کس با من درباره دیگر پیامبران علیه السلام در آویزد بداند که من به پیامبران سزاوارترم زیرا خدای متعال می فرماید: «خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر عالمیان برگزید، نسلی که این چنین ادامه یافته است و خداست شنوای آگاه.» پس منم یادگار آدم و برگرفته از نوح و گزیده ابراهیم و منتخب از محمد صلی الله علیه و آله و سلم بدانید که هر کس در کتاب خدا با من گفتگو کند منم سزاوارترین مردم به کتاب خدا و هر کس در سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با من ستیز کند پس من از همگان به سنت و سیره آن حضرت سزاوارترم.

ريزش رحمت

زمانی که ایمان و صلاح و تقوا در میان مردم رواج پیدا کرد، آثار الطاف الهی در میان آنها مشاهده خواهد شد و باران رحمتش بر آنها ریزش خواهد نمود و زمین برکات خود را آشکار خواهد ساخت. چه، این سنّت خداست که فرموده است:

« و لو ان اهل القری امنوا واتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض». (221)

_ اگر مردم شهرها ایمان آورده تقوا پیشه می کردند، ما برکاتی از آسمان و زمین بر آنها می گشودیم.

عصر ظهور، عصر وفور نعمتهای الهی و لبریز شدن زمین از برکات و ارزاق بیدریغ است:

« یظهر الله له کنوز الارض و معادنها و ینصره بالرعب یملاء الارض عدلا و قسطا کما ملئت جورا و ظلما». (222)

_ خداوند گنجها و معادن زمین را برای او آشکار می سازد و با ترسی که در دل دشمنانش می افکند او را یاری می کند، زمین را پر از عدل و داد می سازد. آن چنان که از ظلم و ستم پر شده است.

« یجمع الیه اموال الدنیا من بطن الارض و ظهرها». (223)

_ ثروتهای دنیا از زیر زمین و روی آن، نزد او فراهم می آید.

درخشش دانش

 از همه مهمتر اینکه عصر ظهور عصر شکوفائی عقول و دستیابی به علوم ناشناخته و بهره وری از فنون عالی ارتباطات است:

عن ابی جعفر علیه السلام: « اذا قام قائمنا وضع یده علی رؤس العباد فجمع به عقولهم و اکمل به اخلاقهم». (224)

_ وقتی قائم ما قیام کند، دستش را برسر بندگان می گذارد و بدین وسیله اندیشه آنان را متمرکز و اخلاق ایشان را کامل می گرداند.

و عن ابی عبدالله علیه السلام: « العلم سبعة و عشرون حرفا فجمیع ما جاءت به الرسل حرفان فلم یعرف الناس حتی الیوم غیر الحرفین، فاذا قام قائمنا اخرج الخمسة و العشرین حرفا فبثها فی الناس و ضم الیها الحرفین، حتی یبثها سبعة و عشرین حرفا».(225)

دانش، 27 حرف است، پس تمام آنچه پیامبران آورده اند دو حرف بوده و مردم تا به امروز بیش از آن دو حرف ندانسته اند، اما زمانی که قائم ما علیه السلام قیام کند، 25 حرف از علم را آشکار کند و در میان مردم بگستراند و آن دو حرف را بدین ضمیمه کند، تا تمام 27 حرف علم در عالم انتشار یابد.

و عن ابی الربیع الشامی قال: «سمعت ابا عبدالله علیه السلام یقول: ان قائمنا اذا قام مد الله لشیعتنا فی اسماعهم و ابصارهم حتی لا یکون بینهم و بین القائم برید یکلمهم فیسمعون و ینظرون الیه، و هو فی مکانه». (226)

_ از حضرت صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: براستی آن زمان که قائم ما قیام کند، خداوند شنوایی و بینایی شیعیان ما را آن چنان توسعه دهد که میان آنان و امامشان نیاز به پیکی نباشد او هر جا که باشد با ایشان سخن می گوید و آنان او را می بینند و سخنش می شنوند.

       پی نوشت:

1) مفاتیح الجنان

2) رعد/ 19

3) نهج البلاغه، خطبه اول

4) کلینی، محمدبن یعقوب، اصول کافی، ترجمه سید جواد مصطفوی ج1، ص 275، انتشارات علمیه، تهران، بی تا

5) تغابن/ 8

6) اصول کافی ج1 ص 276

7) اعراف /180

8) مکیال المکارم ج 1 ص 7

9) مکیال المکارم ج 2 ص  106  

10) مدینه فاضله اصطلاحی است که برای اشاره به یک جامعه برتر و مدنیت عالی تر بکار می رود که مرکز تحقق تمام خواسته های انسانی و آرزوهای معفول بشری است. در زبانهای لاتین به اتوپیا ( Utopia ) تعبیر شده و در زمان فارسی « آرمان شهر » ترجمه شده است.  

11) حجت الله اصیل، آرمان شهر در اندیشه ایرانی ( تهران،1371)، ص 99

12) ابو نصر فارابی، انديشه های اهل مدينه فاضله، ترجمه دکتر سيد جعفر سجادی (تهران،1354 ) صص 274 _ 272 .

13) ابن سينا، الشفاء، الالهيات، به تقدیم الدکتور ابراهیم ماکور (چاپ افست تهران،1363) ص 453

14)همان، صص 443 _ 441

15) اخلاق ناصری، صص 281 _280

16) ویل دورانت، لذات فلسفه، ترجمه دکتر عباس زریاب (چاپ هفتم، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، 1371) ص 363  

17) امید های نو صص 136 _ 134

18) تأثیر علم بر اجتماع ص 56  

19) مفهوم نسبیت ص 30  

20) Futurism  

21) اوستا، نگارش جلیل دوستخواه (تهران،1366 ش) ص 309_ 310

22) کتاب مقدس، کتاب مزامیر، مزمور 37 (لندن،1895 م)

23و24) انجیل عیسی مسیح، ترجمه تفسیری عهد جدید تهران (آفتاب عدالت 1364) صص 135 _ 137

25) قصص / 5

26) محمد ابن الحسن الطوسی، کتاب الغیبه ( تهران،مکتبة نینوی، بی تا ) ص 113

27) انبیاء / 105  

28) مجمع البیان (تهران، مکتبة العلمیة الاسلامیة، بی تا) ج 5 ص 64

29) تفسیر الکشاف (بیروت، دارلکتب العربی، بیتا) ج 3 ص 138

30) نور / 55

31) نور الثقلین ج 3 ص 619

32) مجمع البیان ج 7 ص 152

33) توبه /33 و صف / 9

34) مجمع البیان، ج5، ص 25

35) اسراء / 81   

36) نور الثقلین ج 3 ص 212 به نقل از روضه کافی

37) رعد / 7

38) درّ المنثور ج 4 ص 608

39) قدر / 4

40) تفسیر الکشاف ج 4 ص 780

41) دخان / 4   

42) اصول کافی ج 1 ص 360  

43) الارشاد ص 348

44) حکیمی، محمد رضا، خورشید مغرب، ص 140 دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1373 ش به نقل از البرهان ج 4 ص 487

45) به عنوان نمونه، مناقب المهدی از حافظ ابو نُعیم اصفهانی، عقد الدررفی اخبار المهدی المنتظر از یوسف ابن یحیی مقدسی، العرف الوردی فی اخبار المهدی از جلال الدین سیوطی، اخبار المهدی از حماد ابن یعقوب و المهدی از شمس الدین ابن قیم جوزیه را می توان نام برد که برای تفصیل بیشتر رجوع شود به موسوعة الامام المهدی.

46) گنجی شافعی، محمد بن یوسف، البیان فی اخبار صاحب الزمان (ع) ص 126، مؤسسه الهادی قم 1399 هجری . قمری  

47) برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به: لطف الله صافی گلپایگانی، منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر    

48) فتح الباری

49) صحیح مسلم (مصر،1348هجری قمری) ج 2 ص 191 و نیز ترمذی، الجامع الصحیح، تحقیق ابراهیم عطوه عوض (بیروت، داراحیاء التراث العربی، بی تا) ج 4 ص 501

50) الجامع الصحیح، ج 5 ص 503

51) قندوزی، ینابیع المودّه، ص 445 

52) متقی هندی، کنز العمّال، ج 5 ص 312

53) مائده / 12، نقیب به معنای عریف یعنی مهتر و بزرگتر و پیشوای قوم است ( ر.ک. مصباح المنیر و فرهنگ لاروس)

54) منتخب الاثر ص 26  

55) اعراف / 160

56) منتخب الاثر ص 48 و 49

57) همان، ص 29

58) صحیح بخاری، ج 4، کتاب بدء الخلق، باب نزول عیسی، صحیح مسلم ج 2 باب نزول عیسی

59) البیان، ص 114

60) منتخب الاثر ص 247 به نقل از کمال الدین

61) متقی هندی، البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان، (قم، مطبعة الخیام، 1399 هجری قمری)، ص 92

62) محمد الصدر، تاریخ الغیبة الصغری (بیروت، مکتبة الرسول الاعظم، 1400 هجری قمری)، ص 56

63) شیخ مفید، الارشاد، (قم مکتبة بصیرتی) ص 346، شیخ طوسی، الغیبه، ص 141 شیخ الکلینی، اصول کافی (تهران مکتبة الصدوق، 1381 هجری قمری) ج 1 ص 512 + ابن صباغ مالکی، الفصول المهمة، ص 310. در برخی مآخذ تاریخ تولد آن حضرت سال 256 ذکر شده است مانند خبری که شیخ صدوق از محمد این معلّی بصری نقل می کند. (کمال الدین و تمام النعمة، ترجمه کمره ای، ج 2 ص 103).

64) بحارالانوار ج 51 ص 13

65) آن بانو به نام های دیگری چون ریحانه، سوسن و صیقل نیز نامیده شده است.

66) قصص / 5 و 6  

67) صافی کلپایگانی، لطف الله، منتخب الاثرفی الامام الثانی عشر، صص، 288 _ 286

68) همان، ص 287

69) کسروی، احمد، شیعیگری ص 6 و ص 29 

70) خطیب، محب الدین، الخطوط اعریفیه (قاهره، 1388) ص 32، بنابر نقل: منتظر، حسین، ذهنیت مستسرقین و اصالت مهدویت ص 46

71) مسعودی، علی ابن حسین، مروج الذهب (بیروت، دارالفکر، 1393هجری) ج 4 ص 199

72) ابن خلکان، وفیات الاعیان (مصر، مکتبة النهضة المصریة) ج 3 ص 316

73) قندوزی الحنفی، سلیمان ابن ابراهیم، ینابیع المودة ص 452

74) بحار الانوار، ج 51 ص 5

75) بحار الانوار، ج 51 ص 5

76) همان، ص 16 _ کمال الدین ج 2 ص 107

77) منتخب الاثر، ص 355

78) عبد علی ابن جمعه حویری، تفسیر نور الثقلین ج 2 ص 392، نوری، میرزا حسین، نجم الثاقب (قم، انتشارات مسجد جمکران، 1377 شمسی) ص 61.

79) شیخ طوسی، الغیبة، ص 282 بحار الانوار ج 51 ص 30  

80) محدث نوری، میرزا حسین، کشف الاستار عن وجه الغائب عن الابصار، ص 79 (تهران، مکتبة نینوی الحدیثه، 1400هجری قمری)

81) امینی، ابرهیم، دادگستر جهان ص 125، (قم، انتشارات شفق، 1375هجری شمسی) به نقل از یزدی، شیخ علی، الزام الناصب، ص 81، 1351هجری شمسی

82) الغور: المنهبط من الارض یقال غار الرجل.... و قو التعالی «ماؤکم غورا» ای غائرا (راغب اصفهانی، معجم مفردات الالفاظ القرآن، تحقیق، ندیم مرعشی)

83) حویزی، ابن جمعه، تفسیر نور الثقلین (قم، اسماعیلیان، بی تا) ج 5 ص 387.

84) گنجی شافعی، محمد ابن یوسف، البیان فی اخبار صاحب الزمان، ص 137، مؤسسه الهادی، قم، 1399هجری قمری

85) نوری، میرزا حسین، نجم الثاقب ص ص 85 _ 82

د _ صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ص 355

86) همان ص 183

87) همان ص 183

89) نجم الثاقب، 84

90) محدث قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، دعای عهد

91) خادمی شیرازی، محمد، مجموعه فرمایشات حضرت بقیة الله علیه السلام ص 120 به نقل از طبرسی، احتجاج، ج 2، ص 498.

92) الصدر، محمد، تاریخ الغیبه الصغری صص 290 _ 289

93) شیخ مفید، الرشاد، ص 320، ابن صباغ مالکی، الفصول المهه، ص 307، مهدی پیشوائی، سیره پیشوایان.

94) شیخ صدوق، کمال الدین، ج 2 ص 150

95) کلینی، اصول کافی ترجمه سید جواد مصطفوی ج 2 ص 141  

96) صافی گلپایگانی، منتخب الاثر ص 252 نقل از غیبت نعمانی

97) مروج الذهب، ج 4، ص 199

98) بحار الانوار، ج 2 ص 88

99) صدوق، کمال الدین ج 2 ص 483، طبرسی، احتجاج، ج 2 ص 469

100) غفارزاده، علی، پژوهشی پیرامون زندگانی نواب خاص امام زمان (ع)، ص 99، قم، انتشارات نبوغ، 1375شمسی به نقل از رجال الطوسی، باب العین، رقم 36، ص 420

101) شیخ الطوسی، الغیبة، ص 214

102) همان، ص 215

103) غفارزاده،علی، زندگانی نواب خاص امام زمان علیه السلام صص 142_133

104) همان، ص 143، به نقل از تاریخ سامرا، ج 3، ص 318

105) الغیبة، صص 220_219

106) همان، ص 216

107) زندگانی نواب خاص امام زمان علیه السلام ص 164 به نقل از الغیبة و سفینة البحار ج 2 ص 405

108) همان، صص 179_177

109) الغیبة، صص 222_221

110) الغیبة، صص 222_221

111) زندگانی نواب خاص امام زمان، ص 237

112) همان، ص 238  

113) الغیبة، ص 255

114) الغیبة، ص 224

115) همان، ص 226

116) همان ص 227، ابن توقیع در ششم شوال سال 305، 5 ماه پس از رحلت نائب دوم صادر می شود.

117) زندگانی نواب خاص، ص 249، الغیبة، ص 240

118) الغیبة، صص 243_242

119) تاریخ الغیبة الصغری، ص 323  

120) الغیبة، ص 195

121) همان، ص 222

122) همان، ص 216  

123) الغیبه ص 184و 195

124) الغیبة، ص 186

125) تاریخ غیبت الصغری، ص 473

126) شیخ طوسی، الغیبة. ص 188

127) تاریخ الغیبة الصغری، ص 476، مراد از سال 81 یا سال 281 است و یا هشتاد و یکمین سال عمر او.

128) همان، ص  478  

129) سید محمد تقی موسوی اصفهانی، مکیال المکارم فی فوائد الدعا، للقائم، (قم، المطبعُ العلمیه، 1398 هجری_قمری) ج 1، ص 130

130) ملک / 2

131) نهج البلاغه فیض، حکمت 208

132) مجادله / 21

133) بحار الانوار ج 52 ص 102

134) مکیال المکارم، ج 1 ص 131

135) مائده / 3

136) رعد / 7

137) محمد (ص) / 17

138) الغیبة، ص 177، مجموعه فرمایشات حضرت بقیة الله، محمد خادمی شیرازی، ص 74

139) مکیال المکارم، ج 1 ص 132، غیبت نعمانی، ص 198

140) بحار الانوار، ج 53، ص 177

141) همان، ج 51 ص 224

142) کمال الدین، ج 1، صص 233_226

143) مریم / 49

144) کمال الدین، ج 1، ص 240

145) کمال الدین، ج 1، صص 247و 248

146) همان، ج 1، ص 248

147) غیبت نعمانی، ص 250

148) شعراء / 21

149) کمال الدین، ج 1، ص 256

150) غیبت نعمانی، ص 259

151) بحار الانوار، ج 52، ص 124

152) انبیا / 107

153) مفاتیح الجنان

154) نهج البلاغه فیض، نامه 28، ص 894

155) فصلت / 11

156) مطهری، مرتضی، عدل الهی.

157) فرقان / 48

158) اعراف / 96

159) اصول کافی، ترجمه سید هاشم رسولی، ج 4 ص 260

160) همان، ص 82

161) همان، ج 1 ص 253

162) الغیبة، ص 176، محمد خادمی شیرازی، مجموعه فرمایشات حضرت بقیة الله، ص 76

163) احزاب / 39

164) اصول کافی، ج 1، ص 351

165) اصول کافی، ج 1، ص 351

166) اصول کافی، ج 1، ص 286

167) احزاب / 21

168) ممتحنه / 4

169) نساء / 59

170) نور الثقلین، ج 1، ص 499.

171) الغیبة، ص 176.

172) تغابن / 11

173) احزاب / 33

174) تاریخ الغیبةالصغری، ص 543.

175) احمد ابن علی ابن ابیطالب الطبرسی، الاحتجاج (قم، انتشارات اسوه، 1413هجری قمری) ج 2، ص 597.

176) بحار الانوار، ج 52، صص 157و 158.  

177) مفاتیح الجنان، اعمال روز جمعه، صلوات ابوالحسن ضراب اصفهانی.

178) عنکبوت / 14

179) منتخب الاثر، ص 275.

180) عهد غتیق، سفر تکوین، باب 5،

181) آیه الله حاج شیخ لطف الله صافی گلپایگانی در کتاب نوید "امن و امان" صص 289_271 مشخصات بیش از صد و چهل تن از این گونه افراد را از مآخذ گوناگون ذکر کرده اند.

182) همان، صص 248_236

183) پروفسور اشمیت، استاد دانشگاه کلمبیاه، روزنامه اطلاعات، شماره 11805.

184) کمال الدین، ج 2 ص 366.

185) یونس / 20

186) نور الثقلین، ج 1، ص 31.

187) بحار الانوار، ج 52 ص 122.

188) همان، ص 123.

189) مکیال المکارم، ج 2، ص 153.

190) بحار الانوار ج 52، ص 140

191) همان، ص 126.

192) انتظارُ الفرج، من الفرج، الغیبة، ص 276.

193) مکیال المکارم، ج 2 ص 143.

194) نهج البلاغه، ترجمه فیض الاسلام، ص 1154، حکمت 139.

195) کمال الدین، ج 2، ص 22، (باب 33، حدیث 51)

196) مکیال المکارم ج 2، ص 139.

197) کمال الدین باب 31، حدیث 8

198) علامه شیخ آقا بزرگ طهرانی در ج 22 از «الذریعة الی تصانیف الشیعة» از بیست و دو نفر از نویسندگان شیعه که کتابی به این نام داشته اند نام می برد. یکی از این کتابها «الملاحم والفتن» نوشته سید ابن طاووس است که تماماً از کتب اهل سنت روایت کرده و توسط محمد جواد نجفی بفارسی ترجمه شده است.

199) علامه مجلسی (ره) باب 25 از جلد 52 بحارالانوار، 173 روایت نقل می کند. (صص: 181 تا 278)

200) کمال الدین، ج 2 ص 362

201) همان، ص 364

202) همان، ص 365

203) همان، ص 365

204) الغیبة، ص 273.

205) کمال الدین ج 2، صص 366_364.

206) بحار الانوار ج 52، ص 103.

207) همان

208) همان، ص 104.

209) بحار، ج 52، ص 366.

210) بحار الانوار، ج 52، ص 323، ح 33.

211) همان، ص 326.

212) همان، ص 105.

213) بحارالانوار، ج 52 ص 308

214) محمد (ص) /7

215) انفال / 65

216) بحارالانوار ج 52، ص 362

217) بحارالانوار ج 52، ص 316

218) همان، ص 340

219) همان، ص 361.

220) همان، ص 305.

221) اعراف / 96

222) بحار، ج 52، ص 323

223) همان، ص 351.

224) همان. ص 336

225) همان، ص 336.

226) همان، ص 336. 

نوشته شده توسط سید حمیدرضا حسینی در جمعه هفتم آبان 1389 ساعت 23:49 | لینک ثابتیک نظر